اوت دارد ولي همه آنها در يك چيز مشتركند و آن استقامت و صبر و پايداري است كه سخت و تلخ است ولي ثمر و ميوه شيريني دارد.
امير مؤمنان(علیه السّلام) در نهج البلاغه مي فرمايد: «الا و ان لكل مأموم اماما يقتدي به و يستضيء بنور علمه، الا و ان امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه، الا و انكم لا تقدرون علي ذلك ولكن اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد؛ آگاه باشيد كه هر رهروي رهبري دارد كه پيرو اوست و از نور دانش او روشني و فروغ مي گيرد. بدانيد كه پيشواي شما از دنيا به دو لباس كهنه و دو قرص نان بسنده كرده است. آگاه باشيد كه شما توان اين كار را ندرايد ولي مي توانيد با تقوا و تلاش و كوشش و عفت و كار و برنامه درست و استوار مرا ياري دهيد. به هر حال نامه شما حاكي از ايمان و پايداري شماست با ياري جستن از خداوند و توسل به دامن پاكان معصوم از خداوند سعادت و حسن عاقبت و ثبات قدم در راه او را طلب كنيد.سوال 30 : چه كساني در تشييع جنازه حضرت زهرا(سلام الله علیها) حضور داشتند؟
(همچنين لطف بفرماييد چون گذشته منابع پاسخگويي را براي مطالعه بيشتر اينجانب ذكر بفرماييد.)
جواب: براساس برخي از روايات، وقتي كه شب فرا رسيد، حضرت علي(علیه السّلام) به پسرش حسن گفت: برو ابوذر را بياور. امام حسن رفت و ابوذر را صدا كرد. ابوذر آمد و علي(علیه السّلام) بدن فاطمه زهرا را به جايگاه نماز آورد و بر آن نماز خواند (بحارالانوار، ج 43، ص 215، چاب بيروت).
اين روايت تنها ابوذر را ياد آوري كرده است. در روايتي ديگري آمده است كه كساني كه بر بدن فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نماز خواندند عبارتند از: علي(علیه السّلام)، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حذيفه و عبدالله بن مسعود (بحار، ج 43، ص 210).
در روايت ديگري آمده است: كساني كه بر بدن فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نماز خواندند عبارتند از: علي(علیه السّلام)، حسن، حسين، عباس، فضل بن عباس، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حذيفه، عبدالله بن مسعود، عقيل و بريده (بحار، ج 43، ص 183 به نقل از تاريخ طبري).
بنابراين مي توان گفت كه اين افراد در تشييع و نماز بر بدن فاطمه زهرا شركت داشتند:
علي(علیه السّلام)، امام حسن(علیه السّلام)، امام حسين(علیه السّلام)، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، حذيفه، عباس، فضل بن عباس، عقيل، عبدالله بن مسعود، بريده.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1697.txt">سوال31 : دليل اينكه مي گويند حضرت علي(علیه السّلام) را با طنابي كشيده و به مسجد بردند چيست؟</a><a class="text" href="w:text:1698.txt">سوال 32 : سؤال پيش آمده اين است كه حضرت اميرالمؤمنين ....</a><a class="text" href="w:text:1699.txt">سوال 33 : طبق اخبار موئق بفرمائيد كه حضرت زهرا(سلام الله علیها)دركوچه لگد وسيلي خورده است ....</a><a class="text" href="w:text:1700.txt">سوال 34 : فلسفه لخت شدن در مراسم عزاي امام حسين(علیه السّلام) چيست؟</a><a class="text" href="w:text:1701.txt">سوال 35 : يك احساسات خارجي در درونم حس مي كنم كه نسبت به امام حسين ....</a><a class="text" href="w:text:1702.txt">سوال 36 : حضرت زهرا (سلام الله علیها) دستور داد قبر وي مخفي نگهداشته شود ...</a><a class="text" href="w:text:1703.txt">سوال 37 : يك شبه اي جديدا مطرح شده شايد هم من تازه شنيده ام در مورد وجود حضرت رقيه ...</a><a class="text" href="w:text:1704.txt">سوال 38 : چطور مي توان تفسير كرد. در لحظه اي كه حضرت زهرا(س) سيلي خورده و مورد تهاجم قوم واقع شده ...</a><a class="text" href="w:text:1705.txt">سوال 39 : آيا آرزوي مرگ داشتن معصيت است؟</a><a class="text" href="w:text:1706.txt">سوال 40 : آيا صحت دارد خواندن دعاي «چهل كليد» منسوب به حضرت زهرا(س) باعث برآورده شدن حاجت مي شود؟</a></body></html>سوال31 : دليل اينكه مي گويند حضرت علي(علیه السّلام) را با طنابي كشيده و به مسجد بردند چيست؟ و يا از كجا معلوم كه به حضرت فاطمه(سلام الله علیها) سيلي زدند؟ منابع اين روايات تا چه حد معتبر است؟
جواب: اين سؤال‏ها و سؤال‏هايى مانند آن‏ها، همه به يك سؤال بر مى‏گردند و آن اين است: «چرا على(علیه السّلام) دست به شمشير نبرد و سكوت كرد؟» براى روشن شدن جواب اين سؤال‏ها بايد به اين چند مطلب اشاره شود:
1ـ حضرت على(علیه السّلام) امام معصوم است و هيچ گاه از او كار باطل و حرف ناحق سر نمى‏زند. همان طورى كه پيامبر هم معصوم است و هر كارى انجام بدهد، حق است. مقصود از اين سؤال‏ها اين نيست كه ما به كار امام يا پيامبر اعتراض داريم. بلكه هدف ما از طرح اين سؤال‏ها اين است كه مى‏خواهيم شناخت و معرفت ما بالاتر برود و هر چه امام يا پيامبر را بهتر بشناسيم، بيشتر پيرو او مى‏شويم. اين نكته را همواره در نظر داشته باشيم.
2ـ على(علیه السّلام) پس از وفات پيامبر اسلام( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) روزهاى سختى را گذرانيد. براى نمونه به بخشى از سخنان آن حضرت كه در خطبه‏ى سوم نهج‏البلاغه است اشاره مى‏كنيم. اين خطبه را خطبه‏ى شِقشِقيّه مى‏نامند.
در اين خطبه، آن حضرت چنين درد دل مى‏كند: «آگاه باشيد به خدا سوگند ابوبكر جامه‏ى خلافت را بر تن كرد در حالى كه مى‏دانست من قُطبِ خلافت هستم. او مى‏دانست كه سيل دانش از من جارى است و پرنده‏ى دورپرواز نمى‏تواند به من برسد. وقتى او خلافت را غصب كرد، من لباس خلافت را رها كردم و از آن كناره‏گيرى كردم و مى‏انديشيدم كه با دست خالى براى گرفتن حق قيام كنم يا در اين محيط تاريك كه بزرگسالان در آن فرسوده مى‏گردند، جوانان پير مى‏شوند و انسان مؤمن تا روز قيامت رنج مى‏كشد، صبر پيشه سازم؟ پس صبر را خردمندانه‏تر ديدم و صبر كردم. در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلويم بود و با چشمان خود مى‏ديدم كه ميراث مرا به غارت مى‏برند. روزگار ابوبكر به سر آمد و خلافت را به عمر بن خطاب سپرد... بسيار شگفت‏آور است، ابوبكر كه در حال حيات خود به مردم مى‏گفت: مرا رها كنيد با اين حال خلافت را براى عمر بن خطاب وصيت كرد. هر دو از پستان شتر خلافت، سخت دوشيدند و از حاصل آن بهره‏مند شدند. ابوبكر خلافت را به دست كسى سپرد كه مجموعه‏اى از خشونت، سخت‏گيرى، اشتباه و پوزش‏طلبى بود... من در اين مدتِ طولانى و عذاب‏آور، چاره‏اى جز صبر نداشتم...» (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى سوم).
3ـ حضرت على(علیه السّلام) وقتى شنيدند كه ابوبكر را خليفه كرده‏اند، به خلافت او مخالفت كرد و آن را نپذيرفت، ابن قتيبه دينوري مى‏گويد: پس از آن كه ابوبكر را به خلافت انتخاب كردند، على(علیه السّلام) را نزد ابوبكر آوردند. به او گفتند: با ابوبكر بيعت كن. او گفت: من به خلافت شايسته‏ترم، با شما بيعت نمى‏كنم. شما بايد با من بيعت كنيد. شما خلافت را از انصار گرفتيد و بر آنان خويشاوندى با پيامبر را دليل آورديد و حالا خلافت را از ما كه خاندان پيامبر هستيم غصب مى‏كنيد؟! مگر شما به انصار نگفتيد كه محمد از ما است و آنان هم به همين جهت خلافت را به شما سپردند و حالا من مانند همين دليل را براى شما مى‏آورم. ما كه از همه شما به پيامبر نزديك‏تر و اَولى هستيم. پس بياييد به انصاف رفتار كنيد وگرنه در حالى كه آگاهى داريد، گرف