ت نيز در كتابهاى كلامى، تاريخى و حديثى مسأله آتش زدن به در خانه را آورده‏اند. براى نمونه، به چند روايت اشاره مى‏كنيم:
2ـ بلاذرى مى‏گويد: ابوبكر كسى را دنبال على فرستاد تا بيايد و بيعت كند ولى حضرت على نيامد. پس از آن عمر بن خطاب در حالى كه آتش به همراه داشت، به سوى خانه على رفت. فاطمه عمر را در در خانه ملاقات كرد و گفت: اى پسر خطاب! آيا مى‏خواهى خانه ما راآتش بزنى؟! عمر بن خطاب گفت: بله، (انساب الاشراف، ج 2، ص 12، تحقيق محمود الفردوس العظم، دار اليقظة العربية) .
3. ابن عبد ربّه مى‏گويد: آنان كه از بيعت سرباز زدند عبارتند از: على، عباس، زبير و سعد بن عباده. على، عباس و زبير در خانه فاطمه نشستند. ابوبكر عمر را فرستاد تا آنها از خانه فاطمه بيرون بيايند. ابوبكر به عمر گفت: اگر سرباز زدند با آنان بجنگ. عمر به همراه آتش بهخانه فاطمه آمد تا خانه را بر سر آنان آتش بزند. فاطمه او را ديد و گفت: اى پسر خطاب! آيا آمده‏اى خانه ما را آتش بزنى؟! عمر گفت: بله، مگر اين كه بيعت كنيد، (العقد الفريد، ج 5، ص 12، چاپ مصر، چاپ دوّم، تحقيق محمدسعيد العربان، 1953 و 1372) .
4. ابن قتيبه دينورى آورده است: ابوبكر عمر را به سوى كسانى كه بيعت نكردند و در خانه على تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه على آمد و صدا زد ولى كسى بيرون نيامد. عمر هيزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، يا بايد بيرون بياييد و بيعت كنيد ويا خانه را بر سر آنانكه در آن هستند آتش مى‏زنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. همه بيرون آمدند ولى على بيرون نيامد. عمر نزد ابوبكر رفت و گفت: آيا نمى‏خواهى از على كه از بيعت سرباز زده بيعت بگيرى؟ ابوبكر به قنفذ گفت: برو على رابياور. قنفذ آمد و على به او گفت: چه كار دارى؟ قنفذ گفت: خليفه رسول خدا تو را مى‏خواهد. على به او گفت: زود بر پيامبر دروغ بستيد. قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر گريه طولانى كرد. عمر گفت: على را رها نكن. ابوبكر به قنفذ گفت: دوباره نزد على برو و بگو: با خليفهرسول خدا بيعت كن. على گفت: سبحان الله، آنچه را كه از آن او نيست براى خودش ادعا كرده است. قنفذ پيام على را به ابوبكر رساند. ابوبكر بازهم بسيار گريه كرد. پس از آن عمر برخاست و گروهى با او همراه شدند و به در خانه فاطمه آمدند. در زدند. وقتى فاطمه صداى آنها راشنيد، با صداى بلند فرياد كرد: «يا ابتاه» يا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابى قحافه چه‏ها كه نكشيديم. وقتى كه گروه مهاجم گريه فاطمه را شنيدند. در حالى كه گريه مى‏كردند برگشتند و دلشان به حضرت فاطمه سوخت ولى عمر و عده‏اى ماندند. على را بيرون آوردند وگفتند بيعت كن. على گفت: اگر بيعت نكنم چه مى‏كنيد؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را مى‏زنيم، (الامامة و السياسة، ج 1، ص 30، تحقيق استاد على شيرى، منشورات رضى) .
همانطور كه ملاحظه مى‏كنيد در منابع شيعه، اين حادثه به طور كامل ذكر شده است و منابع اهل سنّت تنها به آتش آوردن اشاره كرده‏اند. البته از آنان توقع نداريم كه اين حادثه را به طور كامل ذكر كنند چون اين، به زيان آنهاست و آنان تلاش مى‏كنند اين حادثه ذكر نشود.
اگر مى‏خواهيد به همه مآخذ و منابع شيعه و سنى آگاهى پيدا كنيد به كتاب «مأساة الزّهراء» نوشته جناب سيد جعفر مرتضى عاملى لبنانى، ج دوم مراجعه كنيد. اين كتاب درباره موضوع مورد بحث، بسيار مفصّل بررسى و بحث كرده است.«شكوفه اى شكفته از شميم شوق

«اُمّ الفضل»- همسرِ عباس، عموى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم- خوابى مى بيند و براى محمد نقل مى كند:

گويا پاره اى از پيكرت در خانه ى ما بوده است.

- خير باشد، فاطمه پسرى خواهد زاييد و تو او را شير خواهى داد. [ كنزالعُمّال، متقى، ج 19، ص 272- مسند فاطمه، سيوطى، ص 88، حديث 234. ] در نيمه رمضان سال سوم هجرى، زهرا مادر مى شود، نور اميد از چهره ى نبى مى تابد. سَرورى گرامى از تبار «شجره» اى خجسته متولد شده است.

نامى بر او ننهاده اند. فاطمه چشم انتظار نظر على است و على چشم به راه پيامبر دارد. رسول خدا منتظر جبريل است و فرشته ى وحى فرود مى آيد و مى گويد: «نامش را «شُبَّر» بگذاريد؛ زيرا جايگاه پدرش نسبت به رسول خدا، همان منزلت هارون است به موسى، جز آن كه پيامبرى بعد از محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم نيست».

پيامبر مى پرسد:

- زبان من عربى است [نه عبرى].

- پس او را «حسن»- كه به معناى شُبَّر [زيبا رخسار] است- بناميد.

سيماى كوچك، آيينه ى خطوط چهره محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلم است. گويى بازتاب كودكى پنجاه سال پيش اوست. [ كشف الغُمّه، اربلى، ج 1، ص 546- مسند احمد، احمد بن حنبل، ج 3، ص 199- بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 30- الفضائل، احمد بن حنبل، حديث 1348- سنن ترمذى، ترمذى، ج 5، ص 659- مستدرك، حاكم، ج 3، ص 168. ] چشمه هاى محبت در دل نوه و پدر بزرگ مى چوشد، هر دو به يكديگر عشق مى ورزند.

نبى، نوه اش را به محراب مى بَرد. گاه چنان سجده اش به درازا مى انجامد كه مردمان گمان مى برند او در حال دريافت وحى است. و رسول پاسخ مى دهد:

- وحى اى نيامده، اما فرزندم بر شانه ام نشسته بود. خوش نمى دانستم در سر برداشتن از سجده شتاب مى كردم. صبر كردم تا خودش فرود آيد. [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43، ص 294. ] <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:171.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:172.txt">سخن ناشر</a><a class="text" href="w:text:173.txt">باب چهارم : شيوه زندگى و برخى از مكارم اخلاق حضرت فاطمه عليهاالسلام</a><a class="text" href="w:text:174.txt">باب پنجم : ازدواج حضرت فاطمه عليهاالسلام</a><a class="text" href="w:text:175.txt">باب ششم : كيفيت معاشرت حضرت فاطمه با حضرت على عليهماالسلام</a><a class="text" href="w:text:176.txt">باب هفتم : ظلمها و ستمهايى كه به حضرت فاطمه عليهاالسلام شد بيمارى و شهادت وى</a><a class="folder" href="w:html:177.xml">پاورقی ها</a></body></html>سوال 34 : فلسفه لخت شدن در مراسم عزاي امام حسين(علیه السّلام) چيست؟ آيا ما كه معتقديم كه امام زمان(عج) و حضرت زهرا در حال نظاره عزاداري ائمه هستند، اين كار بي ادبي به ساحت مقدسشان نيست؟
جواب: آنچه در روايات فراوان مورد سفارش و تأكيد است عزاداري و محزون و گريان بودن در مصيبت شهادت و مظلوميت و فقدان اولياي الهي به ويژه سالار شهيدان، امام حسين(علیه السّلام) است. شكل عزاداري و چگونگي آن به حسب عرف و عادت و مراسم و فرهنگ جامعه اي مختلف است و در روايات بر شكل خاصي از آن تأكيد نشده است. لخت شدن در مراسم عزاداري كه در بعضي جاها معمول است تابع همين عرف و عادت است و داراي فضيلت و ارزش خاصي نمي باشد و هيچ گونه تأكيدي بر آن نشده بلكه در جاهايي كه اين مراسم در معرض ديد و تماشاي خانم ها مي باشد، ترك اين كار و با لباس عزاداري كردن بدون شك بهتر و مناسب تر است.
اما اين كه بودن اين عزاداري در محضر اولياي الهي و حضرت زهرا(سلام الله علیها) دليلي بر جسارت و بي ادبي به محضر مقدس آنها نيست، چون اولا: از نيت و قصد عزاداران كه هدفشان عرض تسليت و همدردي با آنها در اين مص