 جز حق نگوييد، و در امور دينى خود غلو نكنيد، و پيرو هوى و هوس ‍ قوم منحرفى كه خودشان گمراه شده اند و مى خواهند شما را نيز گمراه كنند نباشيد)). (2)
آفت دوم : سوء تاءويل جاهلان
امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايند:
((ما براى برخى از مردم سخنانى مى گوييم ، ولى آنها كلام را به گونه اى ديگر تاءويل كرده ، و نتيجه اى را كه خودشان دوست دارند مى گيرند، و حديث ها را آنگونه كه سليقه آنها را تاءمين كند روايت مى كنند)). (3)
آفت سوم : جعل جاعلان
رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايند:
((در حالى كه من هنوز زنده ام احاديث دروغ به من مى بندند، و البته بعد از مرگ من ، بر تعداد آنها افزوده خواهد شد، بدانيد هر كس بر من دروغ بندد در آتش جهنم عذاب خواهد شد، بنابراين هر حديثى را كه از ما نقل مى كنند، نپذيريد و آنها را به قرآن عرضه كنيد، اگر موافق با قرآن بودند، كلام ما هستند و اگر مخالف قرآن بودند، بدانيد كه آنها سخنان ما نيستند)). (4)
و امام صادق عليه السلام فرموده اند:
((همانا مردم حرص و ولع شديدى پيدا كرده اند بر اينكه سخنان دروغ را از زبان ما روايت كنند)). (5)
و نيز فرموده اند:
((ما اهل بيتى هستيم كه جز سخن راست نمى گوييم ولى در هر زمان هر كدام از ما كسانى وجود دارند كه سخنان دروغ را مى سازند و آن را از زبان ما نقل مى كنند تا ما را در نزد مردم درغگو و قصه باف معرفى كنند)). (6)
و در جاى ديگر فرموده اند:
((در زمان هر يك از ما مقصود ائمه طاهرين هستند كسانى وجود دارند كه سخنان دروغ را ساخته و آن را از زبان ما روايت مى كنند)). (7)
بنابراين هيچ ترديدى درباره اينكه تعدادى احاديث غيرصحيح در ميان روايات و كتابهاى شيعه و غيرشيعه واردشده وجود دارد، نيست و اين امرى است كه همه محققين از علما بر آن اذعان دارند.
در رجال كشى به نقل از ((يونس بن عبدالرحمن )) كه از اصحاب مورد وثوق و اعتماد امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام بوده ، آمده است كه گويد:
((به كوفه سفر كردم و در آن شهر تعداد زيادى از اصحاب و شاگردان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام را ديدم كه از آن دو بزرگوار احاديث زيادى را نقل مى كردند، پس هرچه از آنها شنيدم نوشتم تا اينكه روزى به حضور امام رضا عليه السلام رسيدم و آن احاديث را به ايشان عرضه كردم . آن حضرت احاديث مذكور را مى خواند و ناراحت مى شد تا آنكه به من فرمود: اى يونس ! بسيارى از اينها، احاديث و سخنان امام باقر و امام صادق نيست و آنها را ساخته و به ايشان نسبت داده اند، پس با توجه به اينكه در اثر دخالت مردمان جاهل و اشخاص منفعت طلب و متعصب ، حق و باطل با هم درآميخته ، احاديث ما را به قرآن و سنت قطعى متواتر رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه كنيد و هرچه را كه با آنها موافق بود، برگيريد و آنچه مخالف بود، دور بريزيد)).
با توجه به آنچه گفتيم معلوم مى شود كه چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله اين همه تاءكيد داشته اند كه هر سخنى را از زبان ايشان نقل نكنيم و مى فرمودند:
لا تحدث بكل ما سمعت . (8)
ترجمه : هر چيزى را كه مى شنويد روايت نكنيد.
و يا مى فرمودند:
كفى بالمرء كذبا اءن يحدث بكل ما سمع . (9)
ترجمه : براى دروغگوبودن همينقدر كافى است كه انسان هرچه را مى شنود، روايت كند.
با توجه به همين مقدمات است كه حديث شناسان متبحر تصريح كرده اند به اينكه نقل حديث جعلى و ضعيف جايز نيست مگر با تصريح بر جعلى يا ضعيف بودن آن .
بنابراين كسى كه با حديث سروكار دارد جايز نيست كه هر حديثى را بدون بررسى درباره صحت يا عدم صحت آن نقل نمايد بلكه ضرورى است تا با استفاده از فنون و علوم مختلف مربوط به حديث ، به تحليل درباره هر حديث و روايت بپردازد و اگر پس از بررسى ، حديث موردنظر را صحيح و سالم تشخيص داد آن را روايت كند، چرا كه هدف اصلى در استفاده از حديث و سنت ، دراية الحديث است نه رواية الحديث .
ائمه طاهرين عليهم السلام در اين مورد فرموده اند:
عليكم بالدرايات لابالروايات . (10)
همة السفهاء الرواية و همة العلماء الدراية (11)
العلماء تحزنهم الدراية ، و الجهال تحزنهم الرواية (12)
حديث تدريه خير من اءلف ترويه (13)
با اين همه تاءكيد درباره وجود احاديث جعلى و ضعيف ، و لزوم دراية الحديث ، با كمال تاءسف ، در جستجويى كه به عمل آوردم ، هيچ دانشمند محققى را نديدم كه به بررسى فنى و علمى درباره احاديث مربوط به حضرت فاطمه عليهاالسلام پرداخته باشد، و هيچ مؤ سسه علمى را نمى شناسم كه حاضر به سرمايه گذارى مادى و معنوى براى انجام چنين تلاشى باشد و نتيجه اين غفلت طولانى و عميق از ((دراية الحديث )) و توجه مطلق به ((رواية الحديث )) موجب شده كه شخصيت حقيقى حضرت فاطمه عليهاالسلام در پشت پرده هاى ابهام باقى بماند و در پناه توجه به احاديث غلوآميز، از نظر الگويى نيز غيرقابل دسترس تلقى شود.
اميدوارم روزى رشد فكرى مردم در جامعه ما بدان پايه برسد كه ضرورت نقد احاديث و روايات مربوط به ائمه طاهرين عليهم السلام و از آن جمله ضرورت انجام عمليات علمى و فنى درباره احاديث و روايات مربوط به حضرت فاطمه عليهاالسلام را نيز باور كنند و بدانند كه اينگونه نقدها كمك فراوانى به پالايش معارف دينى و دسترسى به معارف ناب محمدى صلى الله عليه و آله مى نمايد.
نگارنده در پاورقى برخى از احاديث كتابى كه هم اكنون در پيش رو داريد به بررسى فنى و علمى درباره برخى از احاديث و روايات پرداخته بودم ولى پس از مشاهده عكس العمل برخى از دوستان ترجيح دادم اكثر آنها را حذف كنم تا مبادا سوء تعبيرى پيش آمده و مشكلاتى ايجاد نمايد. اما به خوانندگان كنجكاو و دوستداران دانش وعده مى كنم كه مجموعه ((جامع احاديث فاطمة الزهراء عليهاالسلام )) را با تحليلهاى علمى و فنى منتشر نمايم و از خداوند متعال بر انجام صحيح اين كار عظيم يارى مى طلبم و اميدوارم كه پس از انجام ، امكان انتشارش نيز وجود داشته باشد.
3 فعاليت ديگرى كه انجام آن درباره حضرت فاطمه عليهاالسلام و نيز ساير ائمه و بزرگان دين ، ضرورى و بسيار مهم مى باشد، الگوسازى از زندگانى اين بزرگان براى استفاده امت مسلمان خصوصا جوانان و نوجوانان است .
اين اقدام البته بعد از انجام دو فعاليت علمى تحقيقى قبل ، كاملا ميسر و مقدور خواهد بود، چرا كه الگوپردازى بر اساس معارف صحيح نباشد و يا بر اساس باورهاى عاميانه صورت مى گيرد، در آن صورت اسلام معقول خرافى ، و دين سهل دشوار و دست نايافتنى معرفى خواهد شد. پس بايد ابتدا يك فاطمه شناسى درست و صحيح صورت گيرد و سپس الگوسازيها بر اساس آنها انجام شود.
درباره الگوپردازى از شخصيت حضرت فاطمه عليهاالسلام كارهايى انجام شده و كتابهايى به رشته تحرير در آمده ، ولى اگر كسى آنها را به صورت انتقادى مورد مطالعه قرار دهد خواهد ديد كه چون اين فعاليتها بر اساس ‍ معارف پالايش نشده صورت گرفته ، يك سويه بوده و جوابگوى نياز شديد جامعه جوان اين كشور شيعى نبوده و حتى در برخى از قسمتها قابل اعتنا و قبول نمى باشد.
اهل درد و آنها كه بناى جامعه