بر- صلى الله عليه و آله و سلم- از راه صلح فتح كرده و مسلمانان با اسب و شتر دوانى و جنگ به دست نياورده اند مى شود، و بعد مى گويد: «و قيل: والمراد بالقرى: بنوا النضير و قريظه و فدك و خيبر» [ فتح القدير، ج 5، ص 211.] : گفته شده است كه مراد از قرى بنى نضير و قريظه و فدك و خيبر مى باشد. و باز هم همين شوانى در صفحه ى 213 روايتى را كه بيهقى از قول عمر بن خطاب راجع به اموال مخصوص پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ذكر كرده بود آورده است.

خوب تا اين جا معنى فيى ء از نظر لغت و ديدگاه مفسرين اهل سنت تحقيق و بررسى شد و ثابت شد كه فيى ء جزء غنيمت نيست و فدك فيى ء بود و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- هم به امر خدا آن را به دخترش زهرا- صلى الله عليه و آله و سلم- بخشيد كه متاسفانه دستگاه حكومت آن را غصب كرد.فصل يازدهم

فدك و سهم ذوى القربى در قرآن

اكنون مناسب است كه ذوى القربى و سهم ذوى القربى را از نظر قرآن و ديدگاه اهل سنت بررسى كنيم كه ذوى القربى كيانند و سهم آنها چه مقدار مى باشد؟ و نظر مفسرين و محداثين اهل سنت درباره ى ذوى القربى چيست؟ خاوند تبارك و تعالى درباره ى ذوى القربى فرموده: «و اعلموا ان ما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول و لذى القرى واليتامى والمساكين و ابن السبيل» [ سوره انفال، آيه 41.] : اى مومنان بدانيد هر چه غنيمت و فايده به شما رسد (زياد يا كم) خمس آن خاص خدا و رسول و خويشان او و يتيمان و فقيران و در راه سفر ماندگان است.

حاكم حسكانى در شواهد التنزيل مى گويد: «اخبرنا ابو عبدالله الشيرازى قال اخبرنا ابوبكر الجر جرائى قال: حدثنا ابو احمد البصرى قال: حدثنى محمد بن سهل، قال حدثنا عمر و بن عبدالجبار بن عمر و قال: حدثنا ابن عن، على بن موسى بن جعفر بن محمد، عن ابيه موسى بن جعفر عن ابيه، عن جده، عن على بن الحسين عن ابيه، عن على بن ابى طالب- عليهم السلام- فى قول الله تعالى «و اعلموا انما غنمتم من شيى ء» الايه، قال: لنا خاصه و لم يجعل لنا فى الصدقه نصيبا كرامه الله تعالى نبيه و آله بها و اكرمنا عن ا و ساخ ايدى المسلمين» [ شواهد التنزيل، ج 1، ص 285.] : با دوازده سند به نقل از على- عليه السلام- درباره ى سخن خداوند تبارك و تعالى «و اعلموا انما...» گفته است: از على- عليه السلام- در رابطه با خمس سوال شد؟ فرمود: آيه مخصوصا براى ما اهل بيت نازل شده است و خداوند در زكات و صدقه براى ما خاندان سهم و نصيب قرار نداده است، و با قرار دادن خمس براى ما اهل بيت و كرامت و برترى كه خداوند تبارك و تعالى بواسطه ى آن پيامبرش و اهل بيت او را داده است، ما را از صدقات و چركى دست مسلمين منع فرموده است. و ابو جرير طبرى رد رباطه با سهم ذوى القربى مى گويد: «حدثنى الحارث قال: حدثنا عبدالعزيز، قال: حدثنا عبدالغفار، قال: حدثنا المنهال بن عمر و قال: سالت عبدالله بن محمد بن على، و على بن الحسين عن الخمس؟ فقال: هو لنا، فقلت لعلى، ان الله يقول: «واليتامى والمساكين و ابن السبيل» قال: يتامانا و مساكيننا» [ تفسير جامع البيان، ج 10، ص 5، بحث سوره انفال.] : از على بن الحسين و عبدالله ابن محمد درباره ى خمس سؤال كردم؟ فرمود: خمس براى ما خاندان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد. بعد منهال مى گويد: از على بن الحسين سؤال كردم كه خداوند فرموده است: «و اليتامى و المساكين...» فرمود منظور از ايتام و مساكين، ايتام و مساكين ما خاندان و اهل پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشند.

در اين آيه شريفه خداوند تبارك و تعالى براى ذو القربى اى پيامبر اسلام خمس را تعيين فرموده است كه مخصوص آنهاست، همانطورى كه اين مسئله را خود پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در زمان حياتش رعايت مى فرمود و يك قسمت از خمس را به نزديكان خود مى داد و يك قسمت ديگر را خود حضرت برمى داشت و وقتى كه غنائم خبير را تقسيم فرمود و حق مسلمانان را پرداخت نمود، حصار كتيبه را خمس خدا و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و ذوى القربى و ايتام و مساكين... قرار داد.

باز هم حاكم حسكانى مى گويد: «ان فاطمه- سلام الله عليها- قالت: لما اجتمع على والعباس و فاطمه و اسامه بن زيد عند النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- فقال: سلونى، فقال العباس: اسالك كذا و كذا من المال قال: هو لك و قالت فاطمه: اسالك مثل ما سال عمى العباس، فقال: هو لك و قال اسامه: اسالك ان ترد على كذا و كذا، ارضا كان له انتزعه منه، فقال: هو لك فقال: لعلى: سل فقال: اسالك الخمس فقال هو لك، فانزل الله تعالى: «و اعلموا انما غنمتم» الايات فقال النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم-: قد نزلت / 55 / أ / فى الخمس كذا كذا. قال على فذاك اوجب لحق، فاخرج الرمح الصحيح والرمح المكسر، والبيضه الصحيحه والبيضه المكسوره فاخذ رسول الله اربعه اخماس و ترك فى يده خمسا» [ شواهد التنزيل، ج 1، ص 286، حديث 293، و تاريخ بغداد، ج 4، ص 73، و لسان الميزان، ج 1، ص 145، والاموال، ص 416 و كتاب الخمس حسكانى با 9 سند از قول عبدالرحمان بن ابى ليلى در حديث 294، صفحه 287 از قول على- عليه السلام- روايتى به همين مضمون و يك مقدار طولانى تر را نقل كرده است.] : همانا فاطمه- سلام الله عليها- گفت: وقتى كه على - عليه السلام- و عباس و خود وى، و اسامه بن زيد در نزد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- جمع شدند، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: از من چيزى بخواهيد؟ عباس عرض كرد: يا رسول الله از شما فلان و فلان مال را مى خواهم. پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: آنها از آن توست، بعد فاطمه- سلام الله عليها- عرض كرد: از شما همان چيزى را كه عمويم عباس خواست مى خواهم، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: آنچه را كه خواستى براى توست، اسامه عرض كرد: از شما خواهش دارم كه زمين چنين و چنان به من عطا فرماييد كه با آن امرار معاش كنم، پيامبر فرمود: آن زمين مال تو باشد. و سپس پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به على- عليه السلام- فرمود: تو هم چيزى طلب كن! على- عليه السلام- در جواب على- عليه السلام- فرمود: خمس براى تو باشد، بعد آيه ى شريفه «و اعلموا انما غنمتم» نازل شد و سپس پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: همانا به تحقيق آيه درباره ى خمس نازل شده است، و على- عليه السلام- فرمود: پس آن (خمس) به جهت حق من واجب شده است، بعد مى گويد: نيزه هاى سالم و شكسته و تخم هاى سالم و شكسته آورده شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- چهار پنجم آنها را گرفت و يك خمس را در دست على- عليه السلام- گذاشت.

ابو عبيدالقاسم بن سلام (متوفى 224) در كتاب الاموال خودش مى گويد: «و حدثنا عبدالله بن المبارك، عن محمد بن اسحاق قال: سالت ابا جعفر محمد بن على فقالت: على بن ابى طالب حيث ولى من امر الناس ما ولى كيف صنع فى سهم ذى القربى؟ قال: سلك به سبيل ابوبكر و عمر: قلت و كيف و انتم تقولون؟ فقال: ما كان اهله يصدرون الا عن رايه قلت: فما منعه؟ قال: كره والله ان يدعى عليه خلاف ابوبكر و عمر!!»: [ الاموال، كتاب الخمس، ص 416، حديث 848.] محمد بن اسحاق گفت: از امام باقر مح