ل در جواب آنان سخن نيكو و شايسته بگو))، و منظور از رحمت پروردگار در اين آيه همان رضايت خداوند است كه رسول خدا براى جلب آن به دخترش پاسخ منفى داد، پس هنگامى كه اين آيه نازل گرديد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كنيزى را براى خدمت به فاطمه عليهاالسلام در نظر گرفت و به خانه دخترش ‍ فرستاد كه نامش فضه بود.
231/...: تفسير ثعلبى ، عن جعفر بن محمد صلى الله عليه و آله ، و تفسير القشيرى ، عن جابر الانصارى اءنه راءى النبى صلى الله عليه و آله فاطمة و عليها كساء من اءجله الابل و هى تطحن بيديها و ترضع ولدها قدمعت عينا رسول الله صلى الله عليه و آله فقال : يا بنتاه تعجلى مرارة الدنيا بحلاوة الاخرة ، فقالت : يا رسول الله ! الحمدالله على نعمائه ، و الشكر لله على آلائه فاءنزل الله (و لسوف يعطيك ربك فترضى (20)) (21)
ترجمه : ثعلبى (437 ه ) در تفسير خود از امام جعفر صادق عليه السلام و قشيرى (529 ه ) از جابر بن عبدالله انصارى نقل كرده اند:
رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمه را در حالى ديد كه عبايى از پوست شتر پوشيده و با يك دست مشغول آسياكردن و به كمك دست ديگر مشغول شيردادن فرزندش مى باشد. چشمان رسول خدا از مشاهده اين امر پر از اشك شد و به فاطمه فرمود: دخترم ! سختيها و تلخيهاى دنيا را در مقابل حلاوت و شيرينى آخرت قرار بده . فاطمه گفت : اى رسول خدا! خدا را سپاس مى گويم به سبب نعمتهاى فراوانى كه به من عطا فرموده ، و او را در مقابل محبتهايش شكر مى گزارم . و نقل كرده اند كه در اين هنگام آيه (و لسوف يعطيك ربك فترضى ) (22) بر پيامبر نازل گرديد.
232/...: ابن شاهين فى مناقب فاطمة ، و اءحمد فى مسند الانصار باسنادهما عن اءبى هريرة و ثوبان اءنهما قالا: كان النبى صلى الله عليه و آله يبداء فى سفرة بفاطمة و يختم بها، فجعلت وقتا سترا من كساء خيبرية لقدوم اءبيها و زوجها فلما رآه النبى صلى الله عليه و آله تجاوز و قد عرف الغضب فى وجهه جلس عند المنبر فنزعت قلادتها و قرطيها و مسكتيها و نزعت الستر فبعث به الى اءبيها و قالت : اجعل هذا فى سبيل الله . فلما اءتاه قال صلى الله عليه و آله : قد فعلت فداها اءبوابها (ثلاث مراءت ) مالال محمد و للدنيا فانهم خلقوا للاخرة و خلقت الدنيا لهم .
و فى رواية اءحمد: فان هؤ لاء اءهل بيتى و لا احب اءن ياءكلوا طيباتهم فى حياتهم الدنيا (23)
ترجمه : ابن شاهين در كتاب فضائل فاطمه و احمد بن حنبل در كتاب مسند به سندشان از ابوهريره و ثوبان روايت كرده اند:
هرگاه پيامبر از مسافرت باز مى گشت اولين كسى كه به ديدن او مى رفت دخترش فاطمه بود و نيز هرگاه قصد سفر مى نمود آخرين كسى كه از وداع مى كرد فاطمه بود.
حضرت فاطمه عليهاالسلام در يكى از مسافرتهاى پيامبر، به هنگام بازگشت آنها، براى استقبال از پدر و شوهرش عبايى خيبرى بر تن پوشيد، هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از مسافرت بازگشت و طبق عادت به خانه دخترش وارد شد از ديدن آن عبا آثار غضب در چهره اش مشاهده شد، پس از خانه وى خارج شده به مسجد رفته و در كنار منبر بر زمين نشست .
حضرت فاطمه گردنبند و دو گوشواره و النگو و پرده را به حضور پدرش فرستاد و پيغام داد كه آنها را در راه خدا مصرف نمايد. هنگامى كه آن اشياء را به حضور پيامبر آوردند سه مرتبه فرمود: پدرش به فداى او باد، خاندان محمد صلى الله عليه و آله را با دنيا چه كار؟ به درستى كه آنها براى آخرت آفريده شده اند و دنيا را براى ايشان خلق كرده اند.
و در روايت احمد بن حنبل آمده است :
اينان اهل بيت من هستند، و من دوست ندارم نعمتهاى پاكيزه اى را كه خداد براى آنها در نظر گرفته در زندگى دنيوى به مصرف برسانند.
233/...: اءبوصالح المؤ ذن فى كتابه بالاسناد عن على عليه السلام : اءن النبى صلى الله عليه و آله دخل على ابنته فاطمة فاذا فى عنقها قلادة ، فاءعرض عنها، فقطعها فرمت بها، فقال رسول الله : اءنت منى يا فاطمة . جاءها سائل فناولته القلادة
ترجمه : ابوصالح مؤ ذن در كتاب اربعين خود، به سندش از على عليه السلام روايت كرده :
روزى پيامبر وارد منزل دخترش فاطمه گرديد و چون گردنبندى را بر گردن او مشاهده نمود از او دورى كرد. فاطمه عليهاالسلام گردنبند را از گردن خود باز كرده به كنارى انداخت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود:
اى فاطمه ! تو پاره اى از وجود من هستى .
و در اين حال فقيرى به در خانه فاطمه آمد و آن حضرت گردنبندش را به وى صدقه داد.
234/...: اءبوالقاسم القشيرى فى كتابه : قال بعضهم : انقطعت فى البادية عن القافلة فوجدت امراءة ، فقلت لها: من اءنت ؟ فقالت : (و قل سلام فسوف تعلمون ) (24) فسلمت عليها فقلت : ما تصنعين ههنا؟ قالت : (من يهدى الله فلا مضل له ) (25). فقلت : اءمن الجن اءنت اءم من الانس ؟ قالت : (يا بنى آدم خدوا زينتكم ) (26). فقلت : من اءين اءقبلت ؟ قالت : (ينادون من مكان بعيد) (27). فقلت : اءين تقصدين ؟ قالت : (ولله على الناس حج البيت ) (28). فقلت : متى انقطعت ؟ قالت : (و لقد خلقنا السموات و الارض فى ستة ايام ) (29). فقلت : اءتشهين طعاما؟ فقالت : (و هو ما جعلناهم جسدا لا ياءكلون الطعام ) (30) فقلت : اءردفك ؟ فاءطعمتها، ثم قلت : هرولى و لا تعجلى . قالت : (لا يكلف نفسا الا وسعها) (31) فقلت : اءردفك ؟ فقالت : (لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا) (32) فنزلت فاءركبها، فقالت : (سبحان الذى سخر لنا هذا) (33)
فلما اءدركنا القافلة قلت : اءلك اءحد فيها؟ قالت : (يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض ) (34) (و ما محمد الا رسول ) (35) (يا يحيى خذ الكتاب ) (36) (يا موسى انى اءنا) (37) الله فصحت بهذه الاسماء، فاذا اءنا باءربعة شباب متوجهين نحوها، فقلت : من هؤ لاء منك ؟ قالت : (المال و البنون زينة الحيوة الدنيا) (38) فلما اءتوها قالت : (يا اءبت استئجره ان خير من استاءجرت القوى الامين ) (39) فكافونى باءشياء فقالت : (والله يضاعف لمن يشاء) (40) فزادوا على فساءلتهم عنها فقالوا: هذه امنا فضة جارية الزهراء عليهاالسلام ما تكلمت منذ عشرين سنة الا بالقرآن (41)
ترجمه : ابوالقاسم قشيرى در تفسير خود از شخصى روايت كرده :
در بيان از قافله اى كه با آن همراه بودم دور افتادم و در اين حال با زنى همراه شدم و به او گفتم : كيستى ؟
گفت : (و قل سلام فسوف تعلمون ) (42)
پس به او سلام كردم و گفتم : اينجا چه كار مى كنى ؟
گفت : (من يهدى الله فلا مضل له ) (43)
گفتم : جن هستى يا انسان ؟
گفت : (يا بنى آدم خذوا زينتكم ) (44)
گفتم : از كجا مى آيى ؟
گفت : (ينادون من مكان بعيد) (45)
گفتم : به كجا مى روى ؟
گفت : (ولله على الناس حج البيت ) (46)
گفتم : چند روز است كه از قافله دور افتاده اى ؟
گفت : (و لقد خلقنا السموات و الارض فى ستة اءيام ) (47)
گفتم : آيا گرسنه نشده اى ؟
گفت : (و ما جعلناهم جسدا لا ياءكلون الطعام ) (48)
پس به وى مقدارى غذا داده و گفتم : آهسته تر برو و شتاب مكن .
گفت : (لا يكلف الله نفسا الا وسعها) (49)
گفتم : آيا مى خواهى بر پشت حيوان من سوار شوى ؟
گفت : (لو كان فيهما الهة الا الله لفسدتا) (50)
پس من پياده شدم و او را به جاى خود سوار كردم ، وى در مقام تشكر گفت : (سبحان الذى سخر لنا هذا) (51)
هنگ