زد فاطمه نرفته از همانجا مراجعت نمود. هنگامى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام با اين صحنه روبه رو شد و علت آن را دريافت ، پرده اى را كه تازه خريدارى كرده بود، و دستبندهايى را كه بر دستهاى حسن و حسين بود درآورده به فرزندانش داد و آنها را به حضور رسول خدا فرستاد تا آن اشياء را به پيامبر تحويل دهند كه درباره آنها هر طور كه صلاح مى داند عمل كند، حسن و حسين در حالى كه گريان بودند نزد رسول خدا آمدند. رسول خدا آنها را از آنان گرفت و به ثوبان داد و به او فرمود: اينها را نزد فلان قبيله ببر و در مقابل يك جامه يمانى و دو دستبند از جنس عاج خريدارى كن . آنها اهل بيت من هستند و من دوست ندارم كه در اين دنيا از اشياء نفيس و گرانقيمت استفاده نمايند.
اين روايت در مسند احمد به طريق ديگرى از ثوبان روايت شده كه در آن آمده : پيامبر به ثوبان فرمود: در مقابل اينها گردنبندى از جنس درختچه يمنى و دو دستبند از جنس عاج خريدارى نما.
240/14 تفسير القمى : (انما النجوى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئا باذن الله و على الله فليتوكل المؤ منون ) (80) فانه حدثنى اءبى ، عن محمد بن اءبى عمير، عن اءبى بصير، عن اءبى عبدالله عليه السلام قال :
كان سبب نزول هذه الاية ان فاطمة عليهاالسلام راءت فى منامها اءن رسول الله صلى الله عليه و آله هم اءن يخرج هو و فاطمة و على و الحسن و الحسين عليهم السلام من المدينة فخرجوا حتى جاوزوا من حيطان المدينة ، فتعرض لهم طريقان ، فاءخذ رسول الله صلى الله عليه و آله ذات اليمين حتى انتهى بهم الى موضع فيه نخل و ماء، فاشترى رسول الله صلى الله عليه و آله شاة كبراء و هى التى فى احدى اذنيها نقط بيض فاءمر بذبحها فلما اءكلوا ماتوا فى مكانهم ، فانتبت فاطمة باكية ذعرة فلم تخبر رسول الله صلى الله عليه و آله بذلك .
فلما اءصبحت جاء رسول الله صلى الله عليه و آله بحمار فاءركب عليه فاطمة عليهاالسلام و اءمر اءن يخرج اءميرالمؤ منين و الحسن و الحسين عليهم السلام من المدينة كما راءت فاطمة فى نومها فلما خرجوا من حيطان المدينة عرض له طريقان فاءخذ رسول الله صلى الله عليه و آله ذات اليمين كما راءت فاطمة حتى انتهوا الى موضع فيه نخل و ماء. فاشترى رسول الله صلى الله عليه و آله شاة كما راءت فاطمة عليهاالسلام فاءمر بذبحها، فذبحت و شويت .
فلما اءرادوا اءكلها قامت و تنحت ناحية منهم تبكى مخافة اءن يموتوا فطلبها رسول الله صلى الله عليه و آله حتى وقع عليها و هى تبكى فقال : ما شاءنك يا بنية ؟ قالت : يا رسول الله انى راءيت البارحة كذا و كذا فى نومى و قد فعلت اءنت كما راءيته فتنحيت عنكم فلا اءرادكم تموتون .
فقام رسول الله صلى الله عليه و آله فصلى ركعتين ثم ناجى ربه ، فنزل عليه جبرئيل فقال : يا محمد هذا شيطان يقال له الدار و هو الذى اءرى فاطمة هذه الرؤ يا و يؤ ذى المؤ منين فى نومهم ما يغتمون به . فاءمر جبرئيل فجاء به الى رسول الله صلى الله عليه و آله فقال له : اءنت اءريت فاطمة هذه الرؤ يا؟
فقال : نعم يا محمد. فبزق عليه ثلاث بزقات فشجه فى ثلاث مواضع .
ثم قال جبرئيل لمحمد: قل يا محمد اذا راءيت فى منامك شيئا تكرهه اءو راءى اءحد من المؤ منين فليقل : اءعوذ بما عاذت به ملائكة المقربون و اءنبياؤ ه المرسلون و عباده الصالحون من شر ما راءيت (و) من رؤ ياى و يقراء الحمد و المعوذتين و قل هو الله احد و يتفل عن يساره ثلاث تفلات ، فانه لا يضره ما راءى . و اءنزل على رسوله (انما النجوى من الشيطان ) (81) الابة
بيان : ما راءيت كبراء و اءشكالها فيما عندنا من كتب اللغة بهذا المعنى
ترجمه : على بن ابراهيم قمى در تفسيرش گويد:
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه انما النجوى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئا الا باذن الله و على الله فليتوكل المؤ منون (82) فرمود:
سبب نزول اين آيه آن است كه در شبى ، حضرت فاطمه عليهاالسلام در خواب ديد كه پيامبر، فاطمه ، على و حسن و حسين تصميم به خروج از مدينه گرفتند و پس از آنكه از ديوارهاى مدينه عبور كردند، بر سر دو راهى رسيدند، رسول خدا راهى را كه در سمت راست قرار داشت انتخاب كرد، سپس همگى ايشان رفتند تا به محلى كه در آن نخلهاى زيادى بود و آب فراوانى وجود داشت رسيدند، آنگاه پيامبر گوسفندى خريدارى نمودند كه در يكى از گوشهايش خال و نقطه هاى سفيدى وجود داشت ، و فرمان داد تا آن را ذبح كنند و بين مردم پخش كنند، و چون مردمان از آن قربانى خوردند همگى مسموم شده مردند. حضرت فاطمه از جاى برخاست در حالى كه ترسان و گريان بود، ولى درباره آنچه در خواب ديده بود چيزى به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نگفت .
هنگام صبح رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه الاغى به همراه داشت نزد فاطمه آمد و دخترش را بر آن سوار نمود و فرمود كه با على ، حسن و حسين و خود پيامبر، از مدينه خارج شوند و آنان نيز همان طور كه فاطمه عليهاالسلام در خواب ديده بودند از شهر خارج شدند؛ از ديوارهاى مدينه كه عبور كردند به يك دوراهى رسيدند، پيامبر صلى الله عليه و آله همان طور كه فاطمه عليهاالسلام در خواب ديده بود راه دست راست را برگزيدند و پس از طى آن راه به نخلستان و آب رسيدند؛ در آنجا پيامبر گوسفندى خريد و دستور داد آن را ذبح و كباب كنند. كباب كه آماده شد حضرت فاطمه برخاست و از سايرين فاصله گرفت و از ترس اينكه مبادا در اثر خوردن آن كباب كسى از آنها بميرد شروع به گريه كرد: در اين حال پيامبر نيز برخاسته و به دنبال فاطمه رفت و چون او را گريان ديد و پرسيد: چرا گريه مى كنى ؟ فاطمه عليهاالسلام جريان خواب خود را در شب گذشته بيان نمود و گفت : مى ترسم آن خواب تعبير شود و جامه واقعيت بر تن كند و در اثر خوردن اين كباب مرگ شما را دريابد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله از جاى برخاست ، دو ركعت نماز به جاى آورد و با خداوند راز و نياز كرد، و در اين حال جبرئيل بر وى نازل شد و گفت : اى رسول خدا! آنچه باعث خواب شب گذشته فاطمه شده ، شيطانى به نام ((دهار)) است ، و اوست كه مؤ منان را به سبب چنين خوابهايى آزار و اذيت مى كند. و آن شيطان را به نزد پيامبر آورد. پيامبر از او پرسيد: آيا تو بودى كه فاطمه را به چنين خوابى مبتلا كردى ؟ دهار گفت : آرى . پيامبر سه مرتبه آب دهانش را به سوى او پرتاب كرد به طورى كه سه قسمت از بدن او را خيس كرد.
پس از آن جبرئيل به پيامبر گفت : هرگاه تو يا يكى از مؤ منين خوابى آشفته و ترسناك ديديد بگوييد:
اعوذ بما عاذت به ملائكة الله المقربون و اءنبياؤ ه المرسلون و عباده الصالحون من شر ما راءيت و من رؤ ياى
و سپس سوره حمد و معوذتين يعنى سوره فلق و ناس و سوره قل هو الله احد را بخواند و سه مرتبه آب دهان خود را به طرف چپ بيندازد. پس اگر اين اعمال را انجام دهد آسيبى به او نمى رسد.
و امام صادق در پايان اين سخن فرمايد: و در اين باره آيه (انما النجوى ...) (83) نازل گرديد. (84)
باب پنجم : ازدواج حضرت فاطمه عليهاالسلام
241/1 اقبال الاعمال : (85) باسناده الى شيخنا المفيد فى كتاب حدائق الري