 التقيا فى مفصل فهو كردوس ، نحو المنكبين و الركبتين و الوركين و الانزع هو الذى انحسر الشعر عن جانبى جبهته ، و السكنة كقرحة مقر الراءس من العنق ، و لم اءجد لمشاشار معنى فى اللغة ، و لعله كان فى الاصل : له مشاش كمشاش البعير، و المشاش رؤ وس العظام ، و لم تكن تلك الفقرة فى بعض النسخ و هو اءصوب
قوله : الا و فيها فتر، بالفاء المكسورة : ما بين طرف الابهام و طرف المشيرة و فى بعضها بالقاف قال الفيروزآبادى : القتر القدر و يحرك و فى بعضها قنو بالكسر اءى عذق ، و التدلل : التدلى ، و الاسن الاجن المتغير، و قد مر شرح سائر اءجزاء الخبر فى كتاب الفتن و كتاب اءحوال اءميرالمؤ منين عليه السلام
ترجمه : على بن ابراهيم قمى (307 ه ) در تفسير خود، از پدرش و او از برخى اصحابش روايت كرده :
كسى براى خواستگارى از فاطمه عليهاالسلام نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله نمى رفت مگر اينكه پيامبر از او روى برمى گرداند و به وى جواب منفى مى داد تا آنجا كه عموم مردان از ازدواج با فاطمه ماءيوس شدند.
آن هنگام كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در نظر گرفت حضرت فاطمه عليهاالسلام را براى على عليه السلام تزويج نمايد و با فاطمه در اين باره مشورت كرد...
رسول خدا صلى الله عليه و آله به فاطمه فرمود: آيا نمى دانى آنگاه كه خداوند نظرى به زمين افكند، مرا از ميان مردان عالم انتخاب كرد، و سپس نظرى كرد و على عليه السلام را برگزيد، سپس توجهى ديگر نمود و تو را از ميان زنان دو عالم انتخاب كرد؟
اى فاطمه ! وقتى مرا به معراج بردند ديدم بر سنگ بيت المقدس نوشته شده : خدايى غير از خداى يكتا نيست ، محمد رسول خداست ، من او را به وسيله وزيرش تاءييد و يارى نموده ام ، به جبرئيل گفتم : وزير من كيست ؟ گفت : على بن ابى طالب .
هنگامى كه به سدرة المنتهى رسيدم ديدم بر آن نوشته شده : من خداوندى هستم كه غير از او معبودى نيست ، محمد را كه حبيب من است به وسيله وزيرش تاءييد و نصرت كرده ام . به جبرئيل گفتم : وزير من كيست ؟ گفت : على بن ابى طالب .
وقتى از سدرة المنتهى گذشتم و به عرش پروردگار رسيدم ديدم كه به بر يكى از قائمه هاى عرش نوشته شده : من خدايى هستم كه غير از او معبودى نيست ، محمد برگزيده و حبيب من است كه او را به وسيله وزيرش تاءييد و يارى نموده ام .
وقتى داخل بهشت شدم درخت طوبى را ديدم كه ريشه اش در خانه على بود، و در آنجا هيچ قصر و منزلى نبود مگر اينكه در آن شاخه اى از اين درخت وجود داشت ، بالاى درخت سبدهايى پر از سندس و استبرق وجود داشت و هر سبدى را هزار هزار سبد بود و در هر سبدى صد هزار حله ، و هيچ حله اى در آن نبود كه به ديگرى شباهت داشته باشد، زيرا آنها داراى رنگهاى مختلف بودند و لباسهاى اهل بهشت از آنهاست ، در وسط بهشت سايه اى است ممتد كه پهناى آن به قدر پهناى تمام آسمانها و زمين است و خداوند آن را براى ايمان آورندگان به خداوند و رسولش آماده كرده است . حال اگر شخص سوارى مدت صد سال در آن سايه راه طى كند، آن سايه تمام نمى شود و همين است قول خداوند در قرآن كه مى فرمايد: (و ظل ممدود) (112)، و ميوه هاى اهل بهشت از آن درخت آويزان است ، و غذاى هر كسى در خانه خود از شاخه آن آويزان شده است و در هر شاخه آن درخت صدرنگ ميوه وجود دارد كه بخشى از آن رنگها را هرگز در دنيا نديده است . هرگاه آن ميوه ها از درخت چيده شود ميوه ديگرى به جاى آن به وجود مى آيد و آن ميوه ها هرگز ممنوع نمى شوند و رشد آنها هرگز قطع نمى گردد. نهرى در زير اين درخت از كنار ريشه اش جريان دارد كه چهار نهر ديگر از آن منشعب مى شود و آن چهار نهر همان است كه خداوند در قرآن فرموده : ((نهرهايى از آبى كه فاسد نمى شوند، نهرهايى از شيرى كه طعم آن تغيير نمى كند، نهرهايى از شربتهاى گوارا، نهرهايى از عسل مصفا)).
اى فاطمه ! همانا خداوند به على هفت خصلت عطا فرموده است :
1 - على اولين كسى است كه با من از قبر خارج مى شود
2 - على اولين كسى است كه با من بر لبه صراط مى ايستد و به آتش مى گويد: اين را بسوزان و آن را رها كن
3 - على اولين كسى است كه بدنش بعد از من پوشيده مى شود
4 - على اولين كسى است كه با من در طرف راست عرش توقف خواهد كرد
5 - على اولين كسى است كه با من در بهشت را خواهد كوبيد
6 - على اولين كسى است كه با من ساكن عليين خواهد شد
7 - على اولين كسى است كه با من از آشاميدنيهاى دست ناخورده و ناب خواهد نوشيد ((همان آشاميدنى كه مهر آن از مشك است و مشتاقين به آن رغبت فراوان دارند)).
اى فاطمه ! اينها نعمتهايى هستند كه خداوند آنها را براى على در آخرت و بهشت اختصاص داده ، در صورتى كه در دنيا زاهد باشد.
... به وسيله مجاهدتهاى على است كه خدا دين خود را ظاهر مى كند ولو كه مشركان را خوش نيايد، و به وسيله اوست كه خداوند فتح و پيروزى به اسلام عطا مى فرمايد و مشركين بر اساس تنزيل ، و منافقين از اهل بغى و پيمان شكنان و فاسقين بر اساس تاءويل قرآن كشته مى شوند، و خداوند از صلب او دو سرور جوانان بهشت را كه بهشت به وسيله آنها زينت مى شود، خارج مى نمايد.
فاطمه جان ! خدا هيچ پيامبرى را مبعوث ننموده مگر اينكه ذريه و نسل وى را از صلب او قرار داده ولى نسل مرا از صلب على قرار داده است ، اگر على نبود ذريه و نسلى براى من باقى نمى ماند.
پس از اين گفتگوها حضرت فاطمه عليهاالسلام گفت : اى رسول خدا! من احدى از اهل زمين را بر على مقدم نخواهم كرد. پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را براى على عليه السلام تزويج كرد.
ابن عباس در اين باره مى گويد: به خداوند سوگند غير از على عليه السلام كسى لياقت و شايستگى همسرى با فاطمه عليهاالسلام را نداشت .
253/12 - الامالى للصدوق : (113) ابن وليد، عن الصفار، عن سلمة بن الخطاب ، عن ابراهيم بن مقاتل ، عن حامد بن محمد، عن عمر بن هارون ، عن الصادق ، عن آبائه عن على عليه السلام قال : لقد هممت بتزويج فاطمة ابنة محمد صلى الله عليه و آله و لم اءتجرء اءن اءذكر ذلك للنبى ، ذلك ليختلج فى صدرى ليلى و نهارى حتى دخلت على رسول الله صلى الله عليه و آله ، فقال : يا على ! قلت : لبيك يا رسول الله : قال : هل لك فى التزويج ؟ قلت : رسول الله اءعلم ، و اذا هو يريد اءن يزوجتى بعض نساء قريش و انى لخائف على فوت فاطمة .
فماشعرت بشى ء اذ اءتانى رسول الله صلى الله عليه و آله فقال لى : اءجب النبى صلى الله عليه و آله و اءسرع ، فماراءينا رسول الله صلى الله عليه و آله اءشد فرحا منه اليوم .
قال : فاءتيته مسرعا فاذا هو فى حجره ام سلمه فلما نظر الى تهلل وجهه فرحا و تبسم حتى نظرت الى بياض اءسنانه يبرق . فقال : ابشر يا على ، فان الله عزوجل قد كفانى ما قد كان اءهمنى من اءمر تزويجك ، فقلت : و كيف ذلك يا رسول الله ؟
قال : اءتانى جبرئيل و معه سنبل الجنة و قرنفلها فناولنيهما، فاءخذتهما و شممتهما، فقلت : ما سبب هذا السنبل و القرنفل ؟ فقال : ان الله تبارك و تعالى اءمر سكان الجنان من الملائكة و من فيها اءن يزينوا الجنان كلها بمغارسها و اءشجارها و ثمارها و قصورها، و اءمر ريحها فهبت باءنواع ال