امبر فرمود كه در اين رابطه منتظر فرمان الهى هستم و سپس عمر خواستگارى كرد و پيامبر به او نيز همين پاسخ را داد.
در مسند احمد بن حنبل ، فضائل الصحابه ، سنن ابى داود سجستانى و ابانه ابن بطه ، و تاريخ بغداد، و فضائل فاطمه ابن شاهين مروزى كه لفظ حديث در اينجا از آن است ، از خالد حذاء و ابوايوب انصارى و عكرمه و ابونجيح و عبيده بن سليمان ، و همه آنها از ابن عباس روايت كرده اند كه وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمه را به ازدواج على عليهماالسلام درآورد به او فرمود: چيزى به فاطمه هديه كن ! على عليه السلام گفت : چيزى ندارم . پيامبر فرمود: زره حميطه تو كجاست ؟ و در روايات ديگرى به جاى زره چيزهاى ديگرى آمده است - على گفت : همين جاست . پيامبر فرمود: همان را به او هديه كن .
در تاريخ بغداد، انساب الاشراف ، حلية الاولياء و الابانة عكبرى از سفيان ثورى از اعمش ، از ثورى ، از علقمه ، از ابن مسعود روايت شده است كه گفت : در صبح عروسى على و فاطمه ، به نوعى نگرانى براى فاطمه پيش آمد، پيامبر به او فرمود: اى فاطمه ! تو را به ازدواج مردى درآوردم كه در دنيا سرور و در آخرت از صالحان است . اى فاطمه ! هنگامى كه خداوند اراده نمود تا تو را به ازدواج على درآورد، فرمان داد تا جبرئيل در آسمان چهارم ملائكه را در صف هايى منظم كند و براى آنها سخنرانى كند و سپس تو را به ازدواج على درآورد. سپس خداوند فرمان داد تا درختان بهشت ثمره هاى خود را به پاى ملائك بريزند، پس هركه در اين روز بيشتر از ساير ملائك از اين نثار خداوندى برمى گرفت و بر ديگرى افتخار مى كند تا روز قيامت .
ام سلمه مى گويد: فاطمه عليهاالسلام همواره بر ساير زنان برترى مى جست و فخر مى فروخت ، براى اينكه او كسى بود كه جبرئيل خطبه عقدش را خوانده بود.
و مشهور است در صحاح اهل سنت به سندهاى مختلف ، از امام على عليه السلام و ابن عباس ، و ابن مسعود و جابر و انس و براء بن عازب و ام سلمه ، به الفاظ مختلف و معنى واحد به اينكه : ابوبكر و عمر از فاطمه خواستگارى كردند پيامبر فرمود: او هنوز كوچك است .
ابن بطة در ابانة روايت كرده كه عبدالرحمن نيز از فاطمه خواستگارى كرد و در روايتى آمده است كه مهر سنگينى هم پيشنهاد كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله غضب كرد و مقدار زيادى جواهرات گران قيمت را به معجزه اى در مقابل او نهاد و با اين بيان در واقع به او گفت كه ((ما را به پول و جواهرات نيازى نيست )).
ولى هنگامى كه على عليه السلام براى خواستگارى آمد، به پيامبر عرضه داشت : اى رسول خدا! شنيده ام كه فرموديد: هر سبب و نسبى در روز قيامت منقطع خواهد بود جز سبب من . پيامبر فرمود: اما سبب كه از جانب خداوند است ، و اما نسب نيز چيزى است كه خداوند اسباب آن را فراهم مى كند. و سپس چهره پيامبر فروزان شد و بشاش شد و گفت : آيا تصميم دارى كه با فاطمه ازدواج كنى ؟ على گفت : حال من بر شما مخفى نيست و مى دانيد كه فقط يك اسب ، الاغ ، شمشير و زره دارم . پيامبر فرمود: زره را بفروش .
و روايت شده كه سلمان نزد على عليه السلام آمد و گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله تو را احضار كرده .
سپس هنگامى كه على عليه السلام داخل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: مژده باد اى على كه خداوند متعال فاطمه را در آسمان به تو تزويج نموده قبل از آنكه در زمين چنين ازدواجى رخ داده باشد و فرشته اى نزد من آمده و گفت : بشارت باد بر تو اى محمد به اجتماع و يگانگى آنها و طهارت و پاكى نسلشان ، گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : نسطائيل و يكى از موكلان عرش هستم و از خدا خواستم تا به من اجازه دهد كه بشارت اين وصلت را من به تو بدهم .
ابوبريده از پدرش روايت كرده : على عليه السلام از فاطمه خواستگارى كرد و رسول خدا فرمود: مرحبا و اهلا. سپس به على عليه السلام گفته شد: براى تو كافى بود كه رسول خدا يكى از آنها را نثارت كند: اهل و يا طاقت ، توان فراخى سينه و صبورى را.
ابن بطه ، ابن مؤ ذن و سمعانى در كتابهايشان - يعنى الابانة ، اربعين و فضائل الصحابه - با سندهايشان از ابن عباس و انس بن مالك روايت كرده اند: روزى رسول خدا نشسته بود كه على عليه السلام نزد او آمد، رسول خدا به او گفت : اى على ، براى چه كارى آمده اى ؟ على گفت : آمده ام با بر شما سلام كنم . رسول خدا گفت : هم اكنون جبرئيل بر من نازل شده و خبر داد كه خداوند فاطمه را براى تو تزويج نموده و بر ازدواج شما چهل هزار ملك را شاهد گرفته ، و به شجره طوبى فرمان داده تا در و ياقوت خود را به پاى ملائك بريزد و او نيز چنان كرده و حورى هاى بهشتى از آن جواهرات بهشتى در طبق هاى مختلف جمع كرده اند و برداشتن آنها تا روز قيامت به يكديگر مباهات مى كنند و به يكديگر مى گويند: اينها تحفه ازدواج بهترين زنان است .
و در روايت ابن بطه از عبدالله عباس آمده است : هر كس در اين روز جواهرات بيشترى جمع كرده باشد تا روز قيامت بر ساير فرشتگان مباهات خواهد كرد.
ابن مردويه اصفهانى در كتابش ، به سندش از علقمه روايت كرده : روزى كه على و فاطمه عروسى كردند ثمره هاى بهشتى به پاى ملائك ريخته شد.
و عبدالرزاق صنعايى به سندش از ام ايمن در خبرى از پيامبر صلى الله عليه و آله آورده است : خطبه ازدواج على و فاطمه را جبرئيل و ميكائيل در آسمانها خواندند و در آن هنگام جبرئيل وكيل على و ميكائيل وكيل فاطمه بود.
و در حديث خباب بن ارت آمده : خداوند به جبرئيل وحى نمود: نور را با نور تزويج كن ! و پس ولى و صاحب اختيار خدا بود، و خطيب جبرئيل ، و منادى ميكائيل ، داعى اسرافيل و نثاركننده عزرائيل ، و شهود عقد ملائكه آسمانها و زمين ها. سپس به شجره طوبى وحى كرد تا جواهراتش را نثار ملائكه كند و او نيز چنين كرد و حوريان آنها را جمع مى كردند و به آنها مباهات مى نمودند.
و از امام صادق عليه السلام در خبرى آمده است : رسول خدا على را صدا زده و گفت : بشارت باد تو را كه خداوند تو را از غمى كه درباره ازدواج داشتى ، كفايت كرد. و سپس ‍ ابن شهر آشوب پس از ذكر مختصر آنچه گذشت ، و آن را به روايت شيخ صدوق بيان كرد، مى گويد: در بعضى از كتابها آمده است كه راحيل - از فرشتگان مقرب الهى - خطبه عقد فاطمه را در آسمان هفتم خوانده است نه جبرئيل در آسمان چهارم ، و در خطبه چنين گفته :
حمد خدايى را كه ازلى است و قبل از هر موجودى وجود داشته ، و باقى است بعد از آنكه همه موجودات فانى مى شوند، حمد و سپاس مى گوييم او را كه ملائكه روحانى را آفريد و ما را از آنان قرار داد، و به ربوبيت و مقام الهى او اذعان مى كنيم ، و او را به دليل نعمتهايى كه به ما عطا فرموده شكر مى گوييم . سپاس مى گزاريم به دليل اينكه ما را از ارتكاب گناه نگاه داشته و عيب هاى ما را پوشانيده ، و ما را در آسمانها جاى داده ، و به ملكوت خويش نزديك فرموده ، و ميل به شهوات را از ما پوشانده ، و تمام همت و شهوت ما را معطوف به تقديس و تسبيح خود نموده است . همانا حمد و سپاس اختصاص به خدايى دارد كه رحمتش را بسط داده ، نعمتش را بى هيچ محدوديتى بخشش نموده ، و بالاتر از آن است ك