دا- صلى الله عليه و آله و سلم- تقسيم كردم، و بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ابوبكر هم كه روى كار آمد مرا متولى تقسيم خمس قرار داد و بعد از ابوبكر، عمر هم در زمان خلافت خود مرا متولى خمس قرار داد و آن را تقسيم كردم تا اينكه در سال آخر از دو سال حكومت عمر مال زيادى به او رسيد، اول حق ما را عزل كرد و نداد و بعد فرستاد و گفت: اين حق شما است، به همان روش كه قبلا تقسيم مى كردى تقسيم كن! و من در جواب وى گفتم: ما در اين سال از آن بى نياز هستيم و نياز نداريم و مسلمانان بيشتر نياز دارند، سپس آن را در آن سال به مسلمين داد. و بعد از عمر احدى ما را دعوت نكرده و چيزى را به ما نداده است، تا اينكه عباس را ملاقات كردم و گفت: اى على! به تحقيق امروز چيزى را از ما گرفتى و ما را محروم كردى كه هرگز ديگر به ما رد نمى شود و نمى رسد.

از اين روايت مسند به خوبى پيداست كه خمس مخصوص ذوى القربى بوده است كه متاسفانه به اهل بيت و ذوى القربى كه مصاديق آيه ى خمس بودند، داده نشد و به بهانه هاى واهى برگردانده نشد.

حسكانى با سند هاشم بن بريد مى گويد: «قال حدثنا يوسف، قال: حدثنا وكيغ قال: حدثنا شريك عن خصيف، عن مجاهد، قال «كان النبى- صلى الله عليه (و آله) و سلم- و اهل بيته لا تحل لهم الصدقه فجعل لهم الخمس» [ شواهد التنزيل، ج 1، ص 288، حديث 296.] : نبى مكرم اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- صدقه را براى اهل بيت خود حلال نمى دانست و حرام فرموده بود و خمس را براى آنها حلال كرده بود. و نيز حسكانى با سند هاشم بن بريد و او از يوسف و او از عمر و حمران و او هم از سعيد به نقل از قتاده مى گويد: «سهم ذوى القربى طعمه كانت لقرابه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم-» [ شواهد التنزيل، ص 289، حديث 297 و تهذيب التهذيب، ج 2، ص 606، و ج 11، ص 450، حديث 298 را احمد بن حنبل، در مسند خود، در باب مسند عبدالله بن عباس به چند طريق به رقم 1967، 2265، 2812، 2943، 3299، در ج 1، ص 248، 308، 302.] قتاده گفت: سهم ذوى القربى غذايى بود براى نزديكان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و مخصوص آنها بود نه كسانى ديگر؟ باز هم حسكانى مى گويد: «و حدثنا يوسف، قال: حدثنا حجاج بن منهال قال: حدثنا عبدالله بن عمر النميرى عن يونس بن يزيد الايلى، عن الزهرى، عن يزيد بن هرمز، عن ابن عباس و سئل عن سهم ذوى القربى؟ فقال: هو لقربى رسول الله قسمه لهم رسول الله بينهم»: يزيد بن هرمز نقل كرده است: از ابن عباس از سهم ذوى القربى سؤال شد، و او در جواب گفت: آن (سهم) براى نزديكان رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد، و رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- آن را بين نزديكان خود تقسيم فرمود.

ابوعبيده القاسم بن سلام متوفى 224 در حديث 851 سهم ذوى القربى را به چند طريق بيان كرده، مى گويد: «حدثنا حجاج، عن ابى معشر، عن سعيد بن ابى سعيد، قال: كتب نجده الى ابن عباس: ان اكتب الى: من ذوى القربى؟ و اكتب لنا هل كان النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- يسهم للمراه والمملوك اذا حضر الباس؟ و اكتب الى هل كان النبى- صلى الله عليه و آله و سلم-، يقتل الصبيان، قال: فدعا ابن عباس يزيد بن هرمز فكتب جواب نجده الخارجى الحرورى: «من عبدالله بن عباس الى نجده بن عويمر اما بعد فانك كتبت تسالنى عن ذوى القربى من هم؟ و كنا نقول: انا نحن بنو هاشم هم فابى ذالك علينا قومنا و قالوهم قريش كلها»: ابن سعيد گفت: نجده حرورى به ابن عباس نامه نوشت، و از خواست كه براى من بنويس: سهم ذوى القربى چيست؟ و آيا رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- براى زنها و غلامان و كنيزان زمانى كه به جنگ حاضر مى شدند سهمى قرار مى داد يا نه؟ و آيا پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بچه هاى نابالغ كفار و مشركين را هم مى كشت؟ ابى سعيد گفت: ابن عباس يزيد بن هرمز را خواست، و در جواب نجده حرورى خارجى نوشت: از عبدالله پسر عباس به نجده بن عويمر، اما بعد بدان كه تو به من نامه نوشتى و از من هستم ذوى القربى را سوال كردى كه آنان كيستند؟ و من در جواب مى گويم: همانا ما بنى هاشم ذوى القربى هستيم و ان (ذوى القربى) را قوم و طايفه ى ما بر ما انكار و امتناع كردند و سهم ما را ندادند و گفتند كه ذوى القربى همه ى قريش هستند.

«وقال: و حدثنا محمد بن كثير، عن زائده بن قدامه، عن الاغمش، عن المختار بن صيفى: عن يزيد بن هرمز قال كتب نجده الى ابن عباس يساله عن اليتيم متى ينقطع عنه اسم اليتيم؟ و عن قتل الولدان؟ و عن الخمس لمن هو؟ (فكتب اليه ابن عباس اجوبه اسئلته الى) قال: و اما الخمس فنقول: انه لنا، و يقول قومنا: انه ليس لنا!!»: باز ابوعبيد در يك سند ديگر از مختار بن صيفى و از يزيد به هرمز مى گويد: ابن هرمز گفت: نجده به ابن عباس نوشت و از او سؤال كرد كه يتيم در چه زمانى از يتيميت قطع مى شود و ديگر به او يتيم گفته نمى شود؟ و از قتل و كشتن بچه ى كوچك و نابالغ كفار سؤال كرد و از مملوك سؤال كرد كه آيا پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از فيى ء براى آنها سهمى مى داد يا خير؟ و سؤال كرد كه آيا زنها در جنگ حاضر مى شدند يا خير؟ و از خمس سؤال كرد كه براى كيست؟ ابن عباس جواب سؤالهاى او را نوشت، تا اينكه گفت: و اما خمس همانا براى ما خاندان رسول خدا بود و قوم و طايفه ى ما مى گويند كه آن براى شما نيست!!!

«قال: و حدثنا حجاج، عن الليث بن سعيد، عن عقيل بن خالد، عن ابن شهاب قال: ان يزيد بن هرمز حدثه ان نجده كتب الى ابن عباس يساله عن سهم ذى القربى اليه: انه لنا، و قد كان عمر دعانا لينكح منه ايامانا و يخدم منه عائلنا فابينا عليه الا ان يسلمه لنا كله وابى ذالك علينا. قال ابن هرمز: انا كتبت ذالك الكتاب من ابن عباس الى نجده»: و باز هم ابوعبيد در سند سوم از ابن شهاب و او هم از يزيد بن هرمز مى گويد: ابن هرمز گفت: نجده حرورى به ابن عباس نوشت و از سهم ذوى القربى سوال كرد و ابن عباس جواب او را نوشت و گفت: سهم ذوى القربى براى ما بود و عمر ما را دعوت كرد و مى خواست كه با دختران يتيم ما ازدواج كند و تا از اين طريق با خمس و سهم ذوى القربى به عائله ى ما خدمت و كارى انجام دهد، ما قبول نكرديم و امتناع نموديم و گفتيم كه بايد سهم ذوى القربى را آن طورى كه بود به ما تسليم كنى، او امتناع ورزيد و به ما نداد، ابن هرمز مى گويد: آنچه ابن عباس گفت، من آن را نوشتم و به نجده فرستادم.

«و قال: و حدثنا عبدالله بن صالح، عن الليث بن سعيد، عن يحيى بن سعيد ان ابن عباس قال: كان عمر يعطينا من الخمس نحوا مما كان يرى انه لنا، فرغبنا عن ذالك و قلنا: حق ذوى القربى خمس الخمس، فقال عمر: انما جعل الله الخمس لاصناف سماها فاسعد هم بها اكثرهم عددا و اشد فاقه فاخذ ذالك منا ناس و تركه ناس» [ الاموال، ص 417، و مسلم در صحيح خود در باب «النساء الغازيات» ج 5، ص 197 با پنج سند (كه دو سند آن امام باقر و امام صادق- عليهماالسلام- هستند) از يزيد بن هرمز همين روايت را بيان كرده است. و محقق مسند احمد بن حنبل در تعليق حديث 1967، ج 3، ص 297 چاپ دوم گفته: اسناد حديث همه صحيح است و بعد هم گفته است: مسلم در صحيح خود ج2، ص 77 به سن