ق را روايت كرده اند.
ابوبكر ابن مردويه اصفهانى در فضائل اميرالمؤ منين به سندش از انس بن مالك ، و از كتاب ابوالقاسم سليمان طبرى به سندش از شعبه ، از عمرو بن مره ، از ابراهيم ، از مسروق ، از ابن مسعود، هر دو از پيامبر روايت كرده اند كه فرمود: همانا خداوند متعال فرمان داده است تا فاطمه را به ازدواج على درآورم .
و در كتاب ابن مردويه آمده : ابن سيرين گفت : عبيده گفت : عمر بن خطاب على عليه السلام را ياد كرد و گفت : او داماد رسول خداست كه جبرئيل درباره او به رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: همانا خداوند به تو دستور داده كه فاطمه را به ازدواج على درآورى .
و ابن شاهين مروزى به سندش از ابوايوب انصارى از پيامبر گفته : خداوند به من فرمان داد تا تو را به ازدواج على درآورم .
و ضحاك از پيامبر نقل كرده كه به فاطمه عليهاالسلام گفت : همانا على ابن ابن ابى طالب عليه السلام از كسانى است كه مراتب قرابت و فضل او را در اسلام مى شناسى ، و من از خدا خواسته ام كه تو را به بهترين خلقش تزويج كند و على درباره ازدواج ؛ تو سخن گفته است ، نظر تو چيست ؟ فاطمه سكوت كرد، پس رسول خدا صلى الله عليه و آله خارج شد و گفت : الله اكبر، سكوت او اقرار اوست به رضايت .
و ابن مردويه روايت كرده است كه پيامبر به على گفت : او را براى خودت عقد كن و خطبه بخوان ، پس على عليه السلام گفت :
((حمد و سپاس از آن خداوندى است كه به خود نزديك مى كند حمدكنندگانش را، و برمى آورد حاجتهاى درگاهش را، و وعده كرد بهشت را براى كسانى كه تقوا پيشه كردند، و وعده عذاب با آتش داد به كسانى كه او را معصيت مى كنند، حمد و سپاس مى گوييم بر احسان ديرينه اش ، حمدگفتن كسى كه مى داند خدا خالق و پرورش دهنده و ميراننده و زنده كننده او، و نگهدارنده او از بدى هاست و يارى مى جوييم از او و طلب هدايت مى كنيم ، و به او ايمان داريم و به او توكل مى كنيم ، و شهادت مى دهيم كه معبودى غير از خداى يگانه نيست ، واحد است و شريكى ندارد، شهادتى كه او را راضى مى كند، و شهادت مى دهيم كه محمد بنده و فرستاده اوست ، درودى كه او را خشنود مى سازد و رفعت و مقامش ‍ را نشان مى دهد. و نكاح از آن امورى است كه خداوند به آن فرمان داده و از آن خشنود مى شود، و ازدواج ما و اجتماعمان از امورى است كه خداوند مقدر كرده و اجازه داده است ، و اين رسول خداست كه دخترش فاطمه را به مهر پانصد درهم به ازدواج من درمى آورد، و من نيز راضى هستم و مى پذيرم و از شما مى خواهم كه بر اين امر شاهد و گواه باشيد)).
و در خبرى آمده است كه پيامبر فرمود: دخترم فاطمه را به ازدواج تو درمى آورم به مهرى كه خداوند تعيين كرده ، و راضى هستم به آنچه كه رضاى خدا در آن است ، اين تو و اين خانواده و اهل تو، كه همانا تو بر او سزاوارتر از من هستى . و در خبر ديگرى آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى على ! چه برادر نيكويى هستى تو، و چه قوم و خويشى ، و چه مصاحب نيكويى ، و كافى است كه خدا از تو راضى باشد. پس على عليه السلام در حالى كه سجده كرده بود شكر خداى را به جاى آورده و مى گفت : پروردگارا مرا در مقابل نعمتهايى كه ارزانى داشته اى شكرگزارم قرار داده ! و رسول خدا فرمود: آمين ! سپس وقتى على عليه السلام سر برداشت ، پيامبر به او گفت : مبارك باد بر شما، و خداوند در زندگى شما بركت قرار دهد و جد شما را خشنود سازد و شما را نسبت به هم مهربان گرداند و از شما ثمره هاى پاك خارج نمايد، سپس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دستور داد تا جشن بگيرند.
از امام حسين عليه السلام روايت شده : پيامبر فاطمه را در مقابل 480 درهم از مهر، به ازدواج على عليه السلام درآورد؛ و روايت شده كه مهر آن حضرت چهارصد مثقال طلا بوده است ، و روايت شده كه 500 درهم بوده است و روايت اخير صحيح تر است .
و سبب اختلاف روايتى است از امام باقر عليه السلام كه فرموده : مهر فاطمه يك برد يمانى و پوست دباغ نشده اى از گوسفند زردرنگ بوده ، و از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده كه فرمود: مهر فاطمه عليهاالسلام يك زره حطميه و پوست دباغ نشده او جدى بود. كه اين روايت را ابويعلى در مسندش از مجاهد نيز روايت كرده است .
و كلينى در كافى نقل كرده كه مهر فاطمه جامه اى گرانقيمت بوده است .
و به پيامبر گفته شد: همانا دانستيم كه مهر فاطمه در زمين چيست ، مهر او در آسمان چه بوده است ؟ پيامبر فرمود: سؤ ال كنيد از آن چيزهايى كه به نفع شماست نه از آن چيزهايى كه خيرى براى شما ندارد. گفته شد: اين از امورى است كه براى ما خير دارد. پيامبر فرمود: مهر او در آسمان يك پنجم زمين است پس هر كه در زمين راه برود در حالى كه بر او و فرزندان او غضب كرده باشد، قدم زدن او در زمين حرام است تا روز قيامت .
و در كتاب جلاء و شفاء در ضمن خبرى طولانى از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه گفت : مهر فاطمه يك پنجم دنيا و يك سوم بهشت بوده است و در زمين چهار نهر براى حضرت فاطمه عليهاالسلام است : نهرهاى فرات ، نيل ، نهروان و بلخ . و خداوند به پيامبر فرمود: اى محمد! تو فاطمه را به مهريه پانصد درهم به ازدواج على درآور تا سنتى در بين امت تو باشد.
و در حديث حباب بن ارت آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم فاطمه را به مهريه يك پنجم زمين و 480 درهم ، به فرمان الهى به ازدواج تو درمى آورم ، آنچه كه بعدا به او تعلق مى گيرد يك پنجم زمين است و آنچه از هم اكنون به او تعلق دارد همان 480 درهم است .
و حديث يك پنجم زمين را به نقل از يعقوب بن شعيب ، از امام صادق عليه السلام نيز روايت كرده اند.
و از امام صادق عليه السلام روايت كرده اند: خداوند متعال مهريه فاطمه را يك چهارم دنيا قرار داده است و در آخرت نيز مهر او را ورود دوستدارانش به بهشت و دشمنانش به جهنم .
در امالى طوسى از امام صادق عليه السلام نقل شده : على عليه السلام پول ها را در دامن پيامبر قرار داد و پيامبر مشتى از آن را كه 63 يا 66 درهم بود به ام ايمن داد تا لوازم ضرورى زندگى را خريدارى نمايد، و مشتى از آن را به اسماء بنت عميس داد تا با آن عطر خريدارى كند، و مشتى را هم در اختيار ام سلمه قرار داد تا با آن طعام فراهم كند و ابوبكر و عمار و بلال را فرستاد تا آنچه را كه لازم است خريدارى نمايند.
علامه مجلسى گويد: روايت امالى طولانى است تا آنجا كه جهيزيه فاطمه را برمى شمارد و مى گويد: سبوى سبزرنگ و دو كوزه سفالى و سپس مى گويد: و در روايتى آمده : زيراندازى به عنوان سفره ، عباى قطوانى و مشكى براى آب .
وهب بن وهب قرشى گويد: از چيزهايى كه على عليه السلام براى خانه اش فراهم كرد، عبارتند از:
1 - پخش كردن ماسه نرم در اتاق
2 - نصب چوبى بين دو ديوار كه روى آن لباس پهن مى كردند - رخت آويز افقى
3 - پهن كردن زيرانداز
4 - قراردادن يك پشتى در اتاق .
ابوبكر ابن مردويه اصفهانى در حديثش درباره ازدواج فاطمه عليهاالسلام گفته است : على عليه السلام بيست و نه شب صبر كرد تا اينكه جعفر و عقيل به او گفتند: از رسول خدا صلى الله عليه و آله بخواه تا همسرت را به