 تو تحويل دهد، و ام ايمن از اين موضوع آگاه شد و گفت : اين كارها به زنان مربوط مى شود. و اين مطلب را با ام سلمه در ميان نهاد، و از پيامبر درخواست كردند و پيامبر پذيرفت و صحابه با هداياى خود در جشن عروسى آن دو شركت كردند و از وليمه عروسى كه به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله فراهم آمده بود، استفاده كردند و نقل كرده اند كه در آن روز 4000 نفر از آن طعام خوردند و براى زنان خود نيز بردند در حالى كه چيزى از آن غذا كم نشد و همچنان باقى ماند با وجود اينكه سه روز از آن تناول مى كردند. (152)
و روايت شده كه در آن شب - شب عروسى - جبرئيل لباسى براى فاطمه آورد كه از كثرت زيبايى نمى شد قيمت گذارى كرد، به طورى كه همسران پيامبر از مشاهده آن حيرت كرده بودند و مى پرسيدند كه اين لباس از كجاست و او جواب مى داد: از طرف خدا.
در تاريخ خطيب بغدادى ، و كتاب ابن مردويه اصفهانى و ابن مؤ ذن نيشابورى و ابن شيرويه ديلمى ، به اسنادشان از على بن جعد، از ابن بسطام ، از شعبة بن حجاج ، و از علوان ، از شعبه ، از ابوحمزه ضبعى ، از ابن عباس و جابر بن عبدالله روايت كرده اند كه در عروسى فاطمه پيامبر مقابل او، جبرئيل در سمت راست و ميكائيل در سمت چپ و هفتادهزار ملك در پشت سر فاطمه حركت مى كردند و تسبيح و تقديس خداوند مى گفتند تا آنكه صبح شد.
در كتاب مولد فاطمه تاءليف شيخ صدوق در خبرى آمده : پيامبر به دختران عبدالمطلب و زنان مهاجرين و انصار دستور داد تا همراه فاطمه باشند و شاى كنند و رجز بخوانند و تكبير و تحميد خداوند را بگويند، و چيزى كه رضاى خدا در آن نباشد بر زبان نياورند. جابر مى گويد: فاطمه را بر ناقه اى سوار كردند - و در روايتى آمده او را بر شهباء اسب رسول خدا سوار نمودند - و سلمان زمام ناقه را بر دست گرفت و در اطراف فاطمه هفتادهزار ملك بودند و پيامبر و حمزه و عقيل و جعفر و ساير اهل بيت پيامبر با او بودند و در پشت سرش ‍ حركت مى كردند و زنان پيامبر در مقابل او رجز مى خواندند، ام سلمه شعر مى خواند:
- اى هووهاى من ! به يارى خدا با من همراه شويد و خدا را در هر حال سپاس گوييد.
- به ياد آوريد كه خداى بزرگ بر ما منت نهاد و ما را از بلاها و آفت ها رهايى بخشيد.
- كافر بوديم ما را راهنمايى و هدايت كرد، فرسوده بوديم ما را توانا نمود.
- اى دختر كسى كه خدا او را به سبب پيامبرى و وحى ، او را بر ديگران برترى بخشيد.
سپس عايشه گفت :
- اى زنان ، خود را پوشيده داريد و جز سخنان نيكو سخنى بر زبان نرانيد.
- نام پروردگار جهان را بر زبان آوريد كه با دين خود ما و مسلمانان را گرامى داشت .
- خداى بخشاينده و پروردگار بزرگ و توانا را سپاسگزاريم .
- ببريد اين بانوى بزرگ را، كه خدا با ارزانى داشتن همسرى پاك و خوب او را محبوب گردانيده است .
و بعد از او حفصه گفت :
- فاطمه بهترين زنان است كه چهره اى چون ماه تابان دارد.
- خداى ، تو را به سبب پدرى كه به آيتهاى قرآنى مخصوص است بر ديگران برترى داده است .
- مردى بافضيلت را شوهر تو قرار داده كه از همگان برتر و بالاتر است .
همسران رسول خدا صلى الله عليه و آله ، ببريد او را كه او بزرگوارى از تبار بزرگان است .
و سپس معاذه ، مادر سعد بن معاذ گفت :
- سخن خيرى را مى گويم كه در آن همه چيز مستور است .
- محمد بهترين آدميان است كه در هيچ كبر و گمراهى وجود ندارد.
- به بركت وجود او ما راه هدايت و رستگارى را شناخيتم و خدا نيز ما را به خير راهنمون كرده است .
- و ما به همراه دختر پيامبر هدايت و شرف مى رويم
- به سوى خانه اى كه از آن نسلى پديد بيايد كه ريشه اش بلندمرتبه باشد به طورى كه كسى مانند آنها را نديده باشد.
در اين حال ديگر زنانى كه همراه فاطمه عليهاالسلام بودند، بيت اول هر رجز را تكرار مى كردند و تكبيرگويان داخل خانه على و فاطمه شدند، سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله به دنبال على عليه السلام فرستاد و او را از مسجد خواست و دست فاطمه را در دست على عليهماالسلام قرار داد و گفت : خداوند اين ازدواج را براى دختر رسولش مبارك گرداند.
و در كتاب ابن مردويه اصفهانى آمده است كه پيامبر آبى خواست و جرعه اى از آن را برگرفته مضمضه كرد و سپس به طرف بازگردانيد و كفى از آن را بر سر فاطمه پاشيد و به او گفت : جلو بيا! و كفى نيز بر سينه اش پاشيد و فرمود: بازگرد! و چون برگشت كفى ديگر از آب را بين دو كتف او پاشيد و سپس براى آنها دعا كرد و گفت : خداوند! در آنها، بر آنها و براى آنها بركت قرار ده .
و روايت شده است كه فرمود: خدايا آنها محبوبترين مردم در نزد من هستند، پس آنان را دوست بدار و در فرزندانشان بركت قرار ده و خودت آنها را محافظت فرما، و من آنها را به تو مى سپارم ، پس از شر شيطان محفوظشان بدار.
و نيز روايت شده كه فرمود: خداوندا! رجس و پليدى را از آنها دور كن و ايشان را تطهير نما.
و نيز روايت شده كه فرمود: درود بر دو رودى كه با يكديگر ملاقات مى كنند و دو ستاره اى كه با همديگر جمع مى شوند. و سپس بيرون خانه رفته و فرمود: خدايا! آنها را پاكيزه گردان و نسلشان را پاك قرار ده ، من در صلح و سلامتم با كسى كه با شما در صلح و سازش باشد، و در ستيز هستم با كسانى كه با شما بجنگند. از خدا براى شما طلب خير مى كنم و شما را به او مى سپارم . و اسماء بنت عميس بنا به وصيت و قولى كه به حضرت خديجه عليهاالسلام داده بود، شب را در خانه آنها ماند تا مراقب فاطمه باشد و رسول خدا براى دنيا و آخرت او دعاى خير نمود.
صبح روز بعد پيامبر نزد آن دو بازگشت و گفت : سلام بر شما، آيا اجازه مى دهيد داخل شوم ؟ اسماء در خانه را گشود ولى على و فاطمه در خواب بودند، سپس پيامبر به اسماء گفت : بگذار بخوابند و با آنها كارى نداشته باش ! و خود در گوشه اى از عبايى كه آنها بر روى خويش كشيده بودند، قرار گرفت و خداوند به اين امر خبر داد و فرمود: تتجافى فى جنوبهم عن المضاجع .
بعدا رسول خدا صلى الله عليه و آله از على پرسيد: همسرت چگونه زنى است ؟
على گفت : نيكوياورى است براى اطاعت از خدا.
رسول خدا همين سؤ ال را از فاطمه عليهاالسلام كرد، و آن حضرت گفت : شوهرى خوب و شايسته است . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله براى آنها دعا كرد و فرمود: خداوندا! در ميان آنها الفت برقرار نما، و آنان و فرزندانشان را نعمت بهشت نصيب فرما، به آنها فرزندانى پاك ، طيب و مبارك روزى نما، و در ذريه آنها بركت قرار داده و آنها را امامانى هدايتگر به سوى اطاعت خود قرار ده ، و آنان را به آنچه كه رضايت تو در آن است ، راهنمايى فرما. و سپس به اسماء دستور داد تا برود و به كارهاى زندگى خودش رسيدگى كند و براى او دعاى بسيار كرد.
و شرحيل به سندش روايت كرده : صبح عروسى ، پيامبر براى فاطمه و على ظرفى شير برد و به فاطمه گفت : پدر به فدايت باد، اين را بنوش و به على گفت : پسرعمويت به فداى تو، اين شير را بنوش .
266/25 - مكارم الاخلاق : (153) عن جابر، عن اءبى جعفر عليه السلام قال : لما تزوج على فاطمة بسط البيت كثيبا؛ و كان فراشهما اهاب كبش ، و مرفقهما محشوة ليفا، و نصبوا عودا يوضع عليه السقاء فستره 