دهاى متعدد از يزيد بن هرمز روايت كرده است. براى اطلاع بيشتر به كتاب شواهد التنزيل، ج 1، تحقيق شيخ محمد باقر محمودى مراجعه شود.] : و نيز ابوعبيد در سند چهارم از يحيى بن سعيد مى گويد: ابن عباس گفت: عمر در زمان خلافتش از خمس آنچه را كه خود مصلحت مى ديد كه حق ماست براى ما مى داد و ما قبول نكرديم و گفتيم كه حق ذوى القربى خمس مى باشد، ولى عمر گفت: خدا خمس را براى اصنافى كه خود نام برد، قرار داده است!! و با آن تعداد بسيارى از مردم را مساعدت كرد! و ابن عباس گفت: خمس را گاهى مردم از ما گرفتند و گاهى مردم به ما پس دادند و رها كردند.

با توجه به روايات ابوعبيد آنچه به دست مى آيد اين است كه خلفا سهم ذوى القربى را كه خدا و قرآن و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- تشريع فرموده بودند تغيير دادند و در مقابل نص قرآن و تصريح پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- اجتهاد كردند و نص را كنار گذاشتند و به اجتهاد خود عمل نمودند.
 ابن ابى شيبه در سهم ذوى القربى مى گويد: «حدثنا عبدالله بن نمير، قال: حدثنا هاشم بن بريد قال: حدثنى حسين بن ميمون، عن عبدالله بن عبدالله، عن عبدالرحمن بن ابى ليلى قال: سمعت عليا يقول: قلت يا رسول الله ان رايت ان تولينا حقنا من الخمس فى كتاب الله فاقسمه حياتك كى لاينازعنيه احد بعدك. قال: ففعل ذلك قال: فولانيه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ثم ولانيه ابوبكر فقسمته حياه ابوبكر ثم ولانيه عمر فقسمته حياه عمر حتى كان آخر سنه من سنى عمر فاتاه مال كثير فعزل حقنا ثم ارسل الى فقال: هذا حقكم فخذه فاقسمه حيث كنت تقسمه، فقلت يا اميرالمؤمنين بنا عنه العام غنى و بالمسلمين اليه حاجه فرد عليهم تلك السنه ثم لم يدعنا اليه احد بعد عمر حتى قمت مقامى هذا فلقيت العباس بعد ما (خرجت) من عند عمر فقال: يا على لقد حرمتنا الغداه شيى ء لايرد علنيا ابدا الى يوم القيامه قال: و كان العباس رجلا داهيا» [ المصنف، ج 12، ص 417، باب جهاد، حديث 15296 و نيز كتاب جهاد المصنف، ج 12، ص 471، حديث 15297 با چهار سند از يزيد بن هرمز و قريب به همين هم عبدالرزاق در كتاب جهاد المصنف، ج 5، ص 238، حديث 9480 جواب ابن عباس به نامه ى نجده را در رابطه با سهم ذوى القربى بيان كرده است. و محقق كتاب «مشكل الاثار» ج 2، ص 36 از طريق مالك و زهرى و از يزيد بن هرمز و نيز بيهقى در السنن الكبرى، ج 10، ص 16، جواب ابن عباس به نامه نجده در سهم ذوى القربى را يادآور شده است. و محقق المصنف ابن ابى شيبه در تعليق خود از عبدالرزاق و از سيوطى در كتاب «الدر المنثور»، ج 3، ص 238 از طريق ابن ابى شيبه و ابن المنذر و خود ابن ابى شيبه در كتاب جهاد «المصنف»، ج 12، ص 472، حديث 15301 با چهار سند جواب نامه نجده را در سهم ذوى القربى بيان كرده است و محقق كتاب «طبرى» از طريق عبدالله بن نافع و ابى معشر و نيز ابوعبيد در كتاب «الاموال» ص 332 از طريق حجاج و او هم از ابى معشر حديث جواب ابن عباس را آورده است و بعد گفته كه سيوطى در الدر المنثور، ج 3، ص 186 از طريق ابن ابى شيبه و ديگران حديث جواب نامه نجده را بيان كرده است.] ابى ليلى گفت: شنيدم كه على- عليه السلام- گفت: به رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- گفتم اگر صلاح مى بينيد مرا متولى خمس- كه خداوند در قرآنش آن را حق ما تعيين فرموده- قرار دهيد، و سپس آن را در زمان حيات شما تقسيم كنيم تا اينكه احدى از مردم بعد از شما منازعه و ناراحتى نكند، على- عليه السلام- فرمود: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- اين كار را كرد، و مرا متولى تقسيم خمس قرار داد و تا زمانى كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- در قيد حيات بود خمس را تقسيم مى كردم، و بعد از رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- ابوبكر هم مرا متولى تقسم خمس قرار داد و در زمان ابوبكر هم خمس را تقسيم كردم، و در زمان عمر همين طور خمس را تقسيم مى كردم تا اينكه سال آخر حكومت عمر مال زيادى به دست وى رسيد، و او حق ما خاندان را نداد و بعد فرستاد و گفت: اين حق شماست، آن را بگير و آن طورى كه قبلا تقسيم مى كرد تقسيم كن، در جواب گفتم: ما در اين سال نيازى به آن نداريم و مسلمانها به آن نيازمندترند، آن را به مسلمانان داد و بعد از عمر احدى مرا براى تقسيم خمس دعوت نكرده است. بعد از اينكه از نزد عمر بيرون آمدم به عباس برخوردم، او گفت: يا على! هر آينه ما را ديروز از چيزى محروم كرد و تا عالم قيامت به ما رد نمى كند، عباس مرد زيرك و باهوش بود.

آنچه كه از اين حديث ابن ابى شيبه پيداست اينكه: خمس حق مسلم ذوى القربى بوده است، ولى حكام و خلفا آن را از اهل بيت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- سلب كردند.

ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از ابوبكر جوهرى نقل مى كند: «ان فاطمه- عليهاالسلام- اتت ابوبكر فقالت: لقد علمت الذى ظلمتنا عنه اهل البيت من الصدقات، و ما افاء الله علينا من الغنائم فى القرآن من سهم ذوى القربى ثم قرات عليه قوله تعالى: «و اعلموا انما غنمتم من شيئى فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى» فقال لها ابوبكر: بابى انت و امى و والد ولدك! السمع و الطاعه لكتاب الله، و لحق رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- و حق قرابته، و انا اقرا من كتاب الله الذى تقرئين منه، و لم يبلغ علمى منه ان هذا السهم من الخمس يسلم اللكم كاملا، قالت افلك هو و لاقربائك؟ قال: لا بل انفق عليكم منه و اصرف الباقى فى مصالح المسلمين، قالت ليس هذا حكم الله تعالى، قال: هذا حكم الله، فان كان رسول الله عهد اليك فى هذا عهدا او اوجبه لكم حقا صدقتك و سلمته كله اليك و الى اهلك، قالت: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- لم يعهد الى فى ذالك بشى ء الا انى سمعته يقول لم انزلت هذه الايه «ابشروا آل محمد فقد جاءكم الغنى» قال ابوبكر: لم يبلغ علمى من هذه الايه ان اسلم اليكم هذا السهم كله كاملا، ولكن لكم الغنى الذى يعنيكم و يفضل عنكم، و هذا عمر بن خطاب و ابوعبيده بن الجراح فاساليهم عن ذالك، وانظرى هل يوافقك على ما طلبت احد منهم! فانصرفت الى عمر فقالت له مثل ما قالت لابى بكر، فقال لها ما قال لها ابوبكر، فعجبت فاطمه- سلام الله عليها- من ذالك و تظنت انهما كانا قد تذاكرا ذالك و اجتمعا عليه» [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 230 و 231.] ابو زيد عمر بن شيبه به نقل از مالك بن انس مى گويد: فاطمه- سلام الله عليها- نزد ابوبكر آمد و فرمود: آيا مى دانى آنچه از ما اهل بيت- عليه السلام- توقيف نموده اى همان است كه خداوند از غنائم به ما داده و آن عبارت از سهم ذوى القربى است كه در مورد آن آيه نازل شده است؟ بعد فاطمه- سلام الله عليها- اين آيه را تلاوت فرمود: «و اعلموا انما غنمتم من شيئى فان لله خمسه و للرسول و لذى القربى [ سوره انفال، آيه 41 (اى مومنان بدانيد هر چه به شما غنيمت و فايده رسيد (زياد يا كم) خمس آن خاص خدا و رسول و خويشان اوست).] » ابوبكر در پاسخ گفت: پدر و مادرم فداى تو و آن پدرى كه تو از او به دنيا آمدى، من در برابر كتاب خدا و در مقابل ايفاى حق پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و بستگانش سراپا گوش و فرمانبر