ن شاهين از عكرمه آمده است : تو را به محبوبترين افراد در نزد خود تزويج نمودم .
302/6 - كتاب الروضة فى الفضائل ، (232) فضائل ابن شاذان : (233) عن ابن عباس يرفعه الى سلمان الفارسى - رضى الله عنه - قال : كنت واقفا بين يدى رسول الله اءسكب الماء على يديه اذا دخلت فاطمة و هى تبكى ، فوضع النبى صلى الله عليه و آله يده على راءسها و قال : ما يبكيك ؟ لا اءبكى الله عينيك يا حورية ! قالت : مررت على ملاء من نساء قريش و هن مخضبات ، فلما نظرن الى وقعوا فى و فى ابن عمى . فقال لها: و ما سمعتى منهن ؟ قالت : قلن : كان قد عز على محمد اءن يزوج ابنته من رجل فقير قريش و اءقلهم مالا. فقال لها: والله يا بنية ما زوجتك و لكن الله زوجك من على فكان بدوه منه .
و ذلك اءنه خطبك فلان و فلان فعند ذلك جعلت اءمرك الى الله تعالى و اءمسكت عن الناس ، فبينا صليت يوم الجمعة صلاة الفجر اذ سمعت حفيف الملائكة ، و اذا بحبيبى جبرئيل و معه سبعون صفا من الملائكة متوجين ، مقرطين ، مدملجين فقلت : ما هذه القعقعة من السماء يا اءخى جبرئيل ؟ فقال : يا محمد! ان الله عزوجل اطلع الى الارض اطلاعة ، فاختار منها من الرجال عليا عليه السلام و من النساء فاطمة عليهماالسلام ، فزوج فاطمة من على . فرفعت راءسها و تبسمت بعد بكائها، و قالت : رضيت بما رضى الله و رسوله .
فقال صلى الله عليه و آله : اءلا اءريدك يا فاطمة فى على رغبة ؟ قالت : بلى . قال : لا يرد على الله عزوجل ركبان اءكرم منا اءربعة : اءخى صالح على ناقته ، و عمى حمزة على ناقتى العضباء و اءنا على البراق ، و بعلك على بن ابى طالب على ناقة من نوق الجنة .
فقالت : صف لى ناقة من اءى شى ء خلقت ؟ قال : ناقة خلقت من نورالله عزوجل ، مدبجة الجنين ، صفراء، حمراء الراءس ، سوداء الحدق ، قوائمها من الذهب ، خطامها من اللؤ لؤ الرطب ، عيناها من الياقوت ، و بطنها من الزبرجد الاخضر. عليها قبة من لؤ لؤ ة بيضاء، يرى باطنها من ظاهرها، و ظاهرها من باطنها، خلقت من عفوالله عزوجل .
تلك الناقة من نوق الله ، لها سبعون اءلف ركنا بين الركن و الركن سبعون اءلف ملك يسبحون الله عزوجل باءنواع التسبيح لا يمر على ملاء من الملائكة الا قالوا: من هذا العبد؟ ما اءكرمه على الله عزوجل اءتراه نبيا مرسلا، اءو ملكا مقربا، اءو حامل عرش ، اءو حامل كرسى ، فينادى مناد من بطنان العرش : اءيها الناس ، ليس هذا بنبى مرسل ، و لا ملك مقرب ، هذا على بن اءبى طالب صلوات الله و سلامه عليه ، فيبدرون رجالا، فيقولون : انا الله و انا اليه راجعون ، حدثونا فلم نصدق ، و نصحونا فلم نقبل ، و الذين يحبونه تعلقوا بالعروة الوثقى ، كذلك ينجون فى الاخرة .
يا فاطمة ! اءزيدك فى على رغبة ؟ قالت : زدنى يا اءبتاه .
قال النبى صلى الله عليه و آله : ان عليا اءكرم على الله من هارون لان هارون اءغضب موسى و على لم يغضبنى قط والذى بعث اءباك بالحق نبيا ما غضب عليه يوما قط، و مانظرت فى وجه على الا ذهب الغضب عنى .
يا فاطمة ! اءلا اءزيدك فى على رغبة ؟
قالت : زدنى يا نبى الله .
قال : هبط على جبرئيل و قال : يا محمد! اقرء عليا من السلام السلام .
فقامت و قالت فاطمة عليهاالسلام : رضيت بالله ربا و بك يا اءبتاه نبيا و بابن عمى بعلا و وليا
ترجمه : در كتاب الروضة ، و فضائل ابن شاذان از سلمان فارسى روايت شده كه گفت :
روزى من در حضور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ايستاده بودم و آب به دستهاى مبارك آن حضرت مى ريختم حضرت فاطمه در حالى وارد شد كه گريان بود. پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله دست مبارك خود را روى سر فاطمه نهاد و فرمود: چه باعث گريه تو شده ؟ خدا چشم تو را گريان نكند اى حوريه ! گفت : من به گروهى از زنان قريش رسيدم ، چشم آنان كه به من افتاد راجع به پسرعمويم طعنه زدند. فرمود: چه سخنى از ايشان شنيدى ؟ گفت : مى گويند: ناگوار است كه محمد صلى الله عليه و آله دختر خود را به مردى از قريش ‍ بدهد كه فقير است .
فرمود: دخترجان ! من تو را شوهر ندادم ، بلكه خدا تو را براى على تزويج نموده است .
زيرا فلانى و فلانى تو خواستگار تو بودند و من در آن هنگام سكوت اختيار نمودم و امر ازدواج تو را به خداوند واگذار كردم ، تا اينكه نماز صبح جمعه را خواندم و صداى ملائكه را شنيدم ، ناگاه جبرئيل را با هفتاد هزار ملك ديدم كه تاج به سر نهاده اند و گوشواره به گوش كرده اند و النگو به دست كرده اند. گفتم :
اى جبرئيل ! اين سر و صداها چيست كه از آسمان مى شنوم ؟
گفت : يا محمد! خداى توانا توجهى به زمين كرد و از ميان مردان على و از زنان فاطمه عليهماالسلام را برگزيد. تو فاطمه را براى على تزويج كن .
حضرت فاطمه عليهاالسلام سر خود را به جانب آسمان بلند كرد و پس از گريستن تبسمى كرد و گفت : راضى شدم به رضاى خدا و رسول او.
رسول خدا فرمود: آيا مى خواهى بيش از اين راجع به مقام على بگويم تا به وى رغبت پيدا كنى ؟ گفت : آرى .
فرمود: در روز قيامت جز چهار نفر كسى ديگر به صورت سواره محشور نمى شود:
1 - برادرم حضرت صالح كه بر ناقه خود سوار است
2 - عمويم حمزه كه بر ناقه عضباء سوار مى شود
3 - من كه بر براق سوارم
4 - شوهر تو على بن ابى طالب كه بر يكى از ناقه هاى بهشتى سوار خواهد شد.
فاطمه گفت : وصف آن ناقه را براى من بگو كه از چه چيزى آفريده شده ؟
رسول اكرم فرمود: شترى است كه از نور خدا آفريده شده : دو پهلوى آن آراسته ، زردرنگ ، سر آن قرمز، سياه چشم ، پاهاى آن از طلا، پوزه آن از جواهر، چشمان آن از ياقوت ، شكم آن از زبرجد سبز، قبه اى از جواهر سفيد بر پشت آن است ، باطن آن از ظاهر آن ، و ظاهر آن از باطن آن ديده مى شود. آن ناقه از عفو خدا آفريده شده است . اين شتر كه از شترهاى خدا مى باشد داراى هفتاد هزار ركن است . بين هر ركن تا ركن ديگر هفتاد هزار ملك مى باشد كه مشغول انواع و اقسام تسبيح پروردگار جهان هستند.
على به هر يك از گروه ملائكه عبور مى كند، مى گويند: اين بنده كيست ، چقدر خداى رئوف او را گرامى داشته است ؟! گويا پيغمبرى مرسل باشد يا ملكى مقرب يا حامل عرش و يا حامل كرسى باشد.
آنگاه منادى از وسط عرش ندا مى كند: اى مردم ! اين شخص پيغمبر مرسل و ملك مقرب نيست . بلكه اين على بن ابى طالب است . سپس گروهى دسته دسته به تعجيل مى آيند و مى گويند: انا لله و انا اليه راجعون . اين مطالب را براى ما مى گفتند ولى ما تصديق نمى كرديم ، ما را نصحيت مى نمودند ولى نمى پذيرفتيم ، افرادى كه اين على را دوست داشته باشند به دستاويزى محكم چنگ زده اند و در آخرت اين چنين نجات پيدا مى كنند.
اى فاطمه ! دوست دارى بيشتر از اين راجع به على بگويم تا رغبت تو به وى بيشتر شود؟
گفت : آرى .
فرمود: على از هارون (جانشين حضرت موسى ) پيش خدا عزيزتر است ، زيرا هارون موسى را به غضب درآورد، اما على بن ابى طالب هرگز مرا به غضب نياورده است .
اى فاطمه ! باز هم دوست مى دارى كه از مقام على براى تو شرح دهم ؟
گفت : آرى ، اى رسول خدا!
فرمود: جبرئيل نازل شد و گفت : اى محمد! از طرف سلام (خداوند) به على سلام برسان . فاطمه از جاى برخاست و گفت : راضى شدم كه خداوند پروردگار من ب