آشكار و نمايان حق منحرف شده از قبول دلايل و حجتهاى روشن و مبين ، امتناع مى نمودند، آنان را به راه مستقيم ، هادى و رهنمون مى شد و از انحراف و اعوجاج آنان جلوگيرى مى نمود. به خداوند سوگند، اگر مردانتان در خارج نشدن زمام امور، از دستان على پاى مى فشردند و تدبير كار را آنچنان كه پيامبر بدو سپرده بود، تحويل او مى دادند على آن را به سهولت راه مى برد و اين شتر را به سلامت به مقصد مى رساند؛ آن گونه كه حركت اين شتر رنج آور نمى شد. على آنان را به آبشخورى صاف و مملو و وسيع هدايت مى كرد كه آب از اطرافش سرازير مى شد و هرگز رنگ كدورت به خود نمى گرفت . او آنان را از اين آبشخور سيراب به در مى آورد.
على خير و نيكى را در نهان و آشكار براى آنان خوش مى دارد. او اگر بر مسند مى نشست هرگز بهره اى فراوان از بيت المال را به خود اختصاص نمى داد و از فزونى و ثروت دنيا جز به مقدار نياز برداشت نمى كرد، به مقدار آبى كه تشنگى را فرو نشاند و خوراكى كه گرسنگى را برطرف نمايد. (در آن هنگام ) مرد پارسا، از تشنه حطام دنيا باز شناخته مى شد و راستگو از دروغگو متمايز مى گشت ؛ در اين صورت ابواب بركات آسمانى و زمين بر آنان گشوده مى شد. و خداوند به زودى آنان را به سبب اعمال و كردارشان مؤ اخذه خواهد كرد. زيرا اگر ساكنان قريه اى ايمان آورده خداترسى پيشه مى ساختند بركات زمين و آسمان را بر آنان فرو مى ريختيم . اما آنان دروغ گفتند و ما آنان را در برابر آنچه كه به دست آورده بودند، گرفتار آورديم ((و كسانى از اينان كه ستم روا داشتند نتيجه سوء كردارشان را به زودى خواهند يافت .
آنان هرگز بر ما چيرگى نخواهند يافت )).
بياييد! و بشنويد! روزگار چه طرفه معجونى در نهان دارد و چه بازيچه ها يكى از پس ديگرى آشكار مى سازد.
اى كاش مى دانستم به چه پناهگاهى تكيه داده اند؟ و كدامين ستون را پشتيبان گرفته اند؟ و به كدامين ريسمان تمسك جسته اند؟ و بر چه خاندانى پيشقدم شده ، استيلا جسته اند؟ شگفتا! كه بد سرپرستى انتخاب كرده و بد دوستانى برگزيده اند. و ستمكاران (كه به جاى خداوند شيطان را اطاعت نمودند) چه بد مبادله كردند. اينان روى بال ، به جاى پرهاى بزرگ ، دم را قرار داده اند، سر واگذارده دم اختيار نمودند.
به خاك مذلت ساييده باد بينى قومى كه ((خيال كردند با اين اعمال كار خوبى را انجام داده اند. بدانيد كه آنان فاسدند؛ ولى خود نمى دانند)).
واى بر آنان ! ((آيا آن كس كه مردم را به راه راست فرا مى خواند، سزاوار پيروى است يا آنكه خود راه نمى داند؟ واى بر شما! چه بد داورى مى كنيد)).
اما به جان خود سوگند كه نطفه اين بسته شده است . (و شتر اين فتنه آبستن شده به همين زودى خواهد زاييد) انتظار كشيد تا اين فساد در پيكر اجتماع اسلامى منتشر شود. از پستان شتر پس از اين خون و زهرى كه زود هلاك كننده است ، بدوشيد. ((در اينجاست كه پويندگان راه باطل زيان بينند)) و مسلمانانى كه در پى خواهند آمد، در مى يابند كه احوال مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده است . قلبتان با فتنه ها آرام خواهد گرفت . بشارتتان باد به شمشيرهاى كشيده و برا، و حمله جائز و متجاسر ستمكار، و درهم شدن امور همگان و خودراءيى ستمگران ! غنايم و حقوق شما را اندك خواهند داد. و جمع شما را با شمشيرهايشان دور خواهند كرد. و شما جز ميوه حسرت برداشت نخواهيد نمود. كارتان به كجا خواهد انجاميد؟ در حالى كه ((حقايق امور بر شما مخفى گرديده است . آيا شما را به كارى وادارم كه از آن كراهت داريد؟)).
زنان حاضر در مجلس سخنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پيش مردان خود بازگو و تكرار كردند. متعاقب آن ، گروهى از بزرگان و رؤ ساى مهاجرين و انصار در حالى كه اعتذار مى جستند و اظهار ندامت ، نزد حضرت زهرا عليهاالسلام آمدند و به آن حضرت گفتند: اى سرور زنان عالم ! اگر ابوالحسن (على عليه السلام ) براى ما حقايق را عنوان مى كرد قبل از آنكه ما با ديگرى (ابوبكر) عهد وثيق و پيمان استوار و محكم بسته باشيم ، هرگز از او روى بر نتافته به ديگرى ميل نمى كرديم .
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:
من مسؤ وليت بازگويى حقايق را داشتم (نصيحتى بود از من به شما) حجت را بر شما تمام كردم . عذر شما، عذر مقبول و پسنديده اى نيست و تقصير و كوتاهى شما مسلم و هيچ بهانه و توجيهى بعد از آن متصور نيست .
320/10 - امالى طوسى : (259) الحفار، عن اسماعيل بن على الدعبلى . عن اءحمد بن على الخزاز، عن اءبى سهل الدقاق ، عن عبدالرزاق ؛ و قال الدعبلى : و حدثنا اسحاق بن ابراهيم الديرى ، عن عبدالرزاق ، عن معمر، عن الزهرى ، عن عبيدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود، عن ابن عباس قال : دخلن نسوة من المهاجرين و الانصار على فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله يعدنها فى علتها، فقلن : السلام عليك يا بنت رسول الله صلى الله عليه و آله - كيف اءصبحت ؟ فقالت :
اءصبحت والله عائفة لدنياكن ، قالية لرجالكن ، لفظتهم بعد اذعجمتهم و سئمتهم بعد اءن سبرتهم ، فقبحا لافون الراءى ، و خطل القول ، و خور القناة ، و لبئس ما قدمت لهم اءنفسهم اءن سخط الله عليهم و فى العذاب هم خالدون ، لاجرم والله قلدتهم ربقتها، و شننت عليهم غارها، فجدعا و رغما للقوم الظالمين .
ويحهم اءنى زحزحوها عن اءبى الحسن ، مانقموا والله منه الا نكير سيفه و نكال وقعه ، و تنمره فى ذات الله ، و تالله لو تكافوا عليه عن زمام نبذه اليه رسول الله صلى الله عليه و آله لا عتلفه ، ثم لسار بهم سجحا، فانه قواعد الرسالة ، و رواسى النبوة ، و مهبط الروح الامين ، و الطبين باءمر الدين و الدنيا و الاخرة اءلا ذلك هو الخسران المبين .
والله لا يكتلم خشاشه ، و لا يتعتع راكبه ، و لاوردهم منهلا رويا فضفاضا تطفح ضفته ، و لاصدرهم بطانا قد خثر بهم الرى غير متحل بطائل الا تغمر الناهل و ردع سورة سغب ، و لفتحت عليهم بركات من السماء و الارض ، و سياءخذهم الله بما كانوا يكسبون .
فهلم فاسمع فماعشت اءراك الدهر عجبا، و ان تعجب بعد الحادث فمابالهم ؟ باى سند استندوا، اءم باءية عروة بالقوادم ، و الحرون بالقاحم ، و العجز بالكاهل ، فتعسا لقوم يحسبون اءنهم يحسنون صنعا اءلا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون ، افمن يهدى الى الحق اءن يتبع اءمن لا يهدى الا اءن يهدى فمالكم كيف تحكمون .
لقحت فنطرة ريث ما تنتج ، ثم احتلبوا طلاع القعب دما عبيطا، و ذعافا ممضا هنا لك يخسر المبطلون ، و يعرف التالون غب ما اءسكن الاولون ، ثم طيبوا بعد ذلك عن اءنفسكم لفتنها، ثم اطمئنوا للفتنة جاءشا، و اءبشروا بسيف صارم ، و هرج دائم شامل ، و استبداد من الظالمين ، فزرع فيئكم زهيدا، و جمعكم حصيدا، فياحسرة لهم ، و قد عميت عليهم الانباء اءنلزمكموها و اءنتم لها كارهون
بيان : اءقول : روى صاحب كشف الغمة الروايتين اللتين اءوردهما الصدوق عن كتاب السقيفة بحذف الاسناد، و رواه ابن اءبى الحديد فى شرح نهج البلاغة عن اءحمد بن عبدالعزيز الجوهرى ، عن محمد بن زكريا، عن محمد بن عبدالرحمن الى اخر ما اءورده الصدوق و انما اءوردتهما مكررة للاختلاف الك