درنگى پوشيده بود كه آن را به هنگام غضب و ناراحتى مى پوشيد و دست بر ذوالفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقيع شد. شخصى به ميان مردم رفت و گفت : اين على بن ابى طالب است كه با اين حالت آمده و سوگند مى خورد كه اگر يك سنگ از اين قبور جابجا شود شمشير را در ميان همه شما بگذارد و تا آخرين نفر شما را نابود نمايد.
عمر در حالى كه با يارانش بود، با حضرت امير عليه السلام ملاقات كرد و گفت :
اى ابوالحسن ! چه منظورى دارى ؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را مى شكافيم و بر جنازه اش نماز مى گزاريم .
حضرت امير لباسهاى وى را گرفت و او را از جاى بركند و بر زمين زد و فرمود:
اى ابن السوداء! من حق (يعنى مقام خلافت ) خود را بدين جهت از دست دادم كه مبادا مردم از دين خويش برگردند.
اما درباره قبر فاطمه : به حق آن خدايى كه جان على در دست قدرت اوست اگر تو و يارانت راجع به اين قبرها عملى انجام دهيد زمين را از خون شما سيراب خواهم كرد. عمر! از اين خيال درگذر!
پس از عمر ابوبكر با حضرت امير ملاقات نمود و گفت :
اى ابوالحسن ! تو را به حق پيغمبر اسلام و آن كسى كه بالاى عرش است سوگند مى دهم كه از عمر دست بردارى ، زيرا ما از انجام دادن عملى كه تو نمى پسندى خوددارى مى كنيم .
راوى مى گويد: على عليه السلام عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و به دنبال مقصود خود بازنگشتند.
322/12 - امالى الطوسى : (268) ابن حمويه ، عن اءبى الحسين ، عن اءبى خليفة ، عن العباس بن الفضل عن محمد بن اءبى رجاء، عن ابراهيم ، عن سعد عن اءبى اسحاق ، عن عبدالله بن على بن اءبى رافع ، عن اءبيه ، عن سلمى امراءة اءبى رافع قالت : مرضت فاطمة ، فلما كان اليوم الذى ماتت فيه قالت : هيئى لى ماء. فصببت لها، فاغتسلت كاءحسن ما كانت تغتسل ، ثم قالت : ائتينى بثياب جدد. فلبستها، ثم اءتت البيت الذى كانت فيه فقالت : اءفرشى لى فى وسطه ، ثم اضطجعت و استقبلت القبلة ، و وضعت يدها تحت خدها و قالت : انى مقبوضة الان فلا اكشفن فانى قد اغتسلت . قالت : و ماتت فلما جاء على اءخبرته فقال : لا تكشف . فحملها يغسلها عليهاالسلام
بيان : لعلها عليهاالسلام انما نهت عن كشف العورة و الجسد للتنظيف ، و لم تنه عن الغسل
ترجمه : شيخ طوسى از سلمى همسر ابورافع روايت كرده :
در آن روزى كه حضرت زهرا مى خواست از دنيا رحلت كند به من فرمود:
آبى براى من بياور. آب را حاضر كردم و او با آن غسل نيكويى به جاى آورد و سپس گفت : لباسهاى جديدى نزد من بياور. وقتى من لباسها را آوردم و او آنها را پوشيد وارد خانه و فرمود: بسترم را در ميان خانه بينداز. آنگاه آن بانو رو به قبله خوابيد و دستهاى مبارك خود را زير گونه خويش نهاد و فرمود: من به زودى قبض روح مى شوم ، مبادا لباس من درآورده شود، زيرا من غسل كرده ام . اين بفرمود و از دنيا رفت .
هنگامى كه حضرت على آمد و من جريان را برايش شرح دادم فرمود: آرى مبادا بدن فاطمه باز و بدون لباس باشد. آنگاه آن بزرگوار جسد زهراى اطهر را برد و غسل داد.
323/13 - اءمالى الصدوق : (269) الدقاق ، عن الاسدى ، عن النخعى ، عن النوفلى ، عن ابن البطائنى ، عن اءبيه ، عن ابن جبير، عن ابن عباس فى خبر طويل قد اءثبتناه باب ما اءخبر النبى صلى الله عليه و آله بظلم اءهل البيت قال صلى الله عليه و آله .
و اءما ابنتى فاطمة فانها سيدة نساء العالمين ، من الاولين و الاخرين و هى بضعة منى و هى نور عينى ، و هى ثمرة فؤ ادى ، و هى روحى التى بين جنبى و هى الحوراء الانسية ، متى قامت فى محرابها بين يدى ربها جلاله زهر نورها لملائكة السماء كما يزهر نور الكواكب لاهل الارض ، و يقول الله عزوجل لملائكته : يا ملائكتى انظروا الى امتى فاطمة سيدة امائى قائمة بين يدى ، ترتعد فرايضها من خيفتى ، و قد اءقبلت بقلبها على عبادتى ، اشهدكم اءنى قد اءمنت شيعتها من النار.
و انى لما راءيتها ذكرت ما يصنع بها بعدى ، كاءنى بها و قد دخل الذل بيتها، و انتهكت حرمتها، و غصب حقها، و منعت ارثها، و كسر جنبها، و اءسقطت جنينها، و هى تنادى : يا محمداه ! فلاتجاب ، و تستغيث ، فلاتغاث ، فلاتزال بعدى محزونة ، مكروبة ، باكية تتذكر انقطاع الوحى عن بيتها مرة ، و تتذكر فراقى اخرى ، و تستوحش اذا جنها الليل لفقد صوتى الذى كانت تستمع اليه اذا تهجدت بالقران ، ثم ترى نفسها ذليلة بعد اءن كانت فى اءيام اءبيها عزيزة .
فعند ذلك يؤ نسها الله تعالى ذكره بالملائكة فنادتها بما نادت به مريم بنت عمران فتقول : يا فاطمة (ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين ) (270) يا فاطمة (اقنتى لربك و اسجدى و اركعى مع الراكعين ) (271)
ثم يبتدى بها الوجع فتمرض فيبعث الله عزوجل اليها مريم بنت عمران تمرضها و تؤ نسها فى علتها، فتقول عند ذلك : يا رب انى قد سئمت الحياة و تبرمت باءهل الدنيا، فاءلحقنى باءبى ، فيلحقها الله عزوجل بى ، فتكون اءول من يلحقنى من اءهل بيتى ، فتقدم على محزونة ، مكروبة ، مغمومة ، مغضوبة ، مقتولة ، فاءقول عند ذلك : اللهم العن من ظلمها، و عاقب من غصبها ، و ذلل من اءذلها، و خلد فى نارك من ضرب جنبيها حتى اءلقت ولدها، فتقول الملائكة عند ذلك : آمين
ترجمه : شيخ صدوق در امالى از ابن عباس رحمه الله روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه دختر من برترين زنان از اولين تا آخرين آنهاست . فاطمه زهرا پاره تن من است .
زهرا نور دو چشم من است . زهرا ميوه قلب من است . زهرا روح و جان من است . زهرا حوريه اى است كه به قيافه انسان درآمده . هنگامى كه فاطمه در مقابل پروردگار خود در ميان محراب عبادت مى ايستد نور او براى ملائكه آسمان نظير نور ستارگان از براى اهل زمين مى درخشد.
خداوند به ملائكه خود مى فرمايد: اى ملائكه من ! به فاطمه كه برترين كنيزان من است نظير كنيد كه چگونه در مقابل من قرار گرفته است . اعضاء و جوارح او از خوف من مى لرزد.
فاطمه با توجه قلبى مشغول عبادت من شده است من شما را شاهد مى گيرم كه شيعيان وى را در امام مى گذارم .
سپس پيامبر خدا فرمود: هرگاه زهرا را مشاهده مى كنم ، آن ستمهايى به يادم مى آيد كه بعد از من در حق او خواهد شد. گويا مى بينم كه ذلت داخل خانه وى شده باشد. احترامش از دست رفته باشد. حقش را غصب كرده باشند. از دريافت ارث خود ممنوع شده باشد.
پهلوى او شكسته شده باشد. جنين وى سقط شده باشد و او فرياد مى زند:
وا محمداه ! ولى كسى به دادش نمى رسد، استغاثه مى كند ولى كسى به فريادش نخواهد رسيد. لذا بعد از من دائما محزون ، غصه دار و گريان خواهد بود، گاهى يادآور مى شود كه وحى از خانه اش قطع شده ، گاهى مفارقت مرا به خاطر خواهد آورد، شبها براى اينكه صداى تلاوت قرآن مرا در نماز شب نمى شنود دچار وحشت خواهد شد. سپس خويشتن را بعد از آنكه در ايام پدر عزيزترين افراد بود ذليل خواهد ديد.
در همين زمان است كه خداى رئوف ملائكه را مونس فاطمه قرار مى دهد. ايشان فاطمه را به همان گونه ندا مى كنند كه حضرت مريم را ندا كردند و به وى مى گويند:
اى فاطمه ! خداوند تو را از ميان زنان جهانيان انتخاب كرده است . اى فاطمه ! فرمانبردار پرور