دگار خويش باش و با افراد سجده كننده و ركوع كننده سجود و ركوع نماى . سپس درد و بيمارى بر او غلبه خواهد كرد. آنگاه خداوند سبحان مريم بنت عمران را مى فرستند تا پرستار و مونس فاطمه باشد.
در همين حال است كه فاطمه مى گويد:
پروردگارا! من از زندگى سير شده و از مردم دنيا بيزارم ، مرا به پدرم ملحق نما! خداى توانا او را به من ملحق مى نمايد، زهرا اول كسى است از اهل بيت من كه به من ملحق خواهد شد. فاطمه زهرا در حالى كه محزون ، غصه دار، مغموم ، با حقى غصب گشته و شهيدشده بر من وارد خواهد شد. من در آن هنگام مى گويم :
بارخدايا! هر كسى را كه به فاطمه ظلم كرده باشد لعن كن ! آن كسى را كه حق زهرا را غصب نموده باشد عقاب و عذاب كن ! آن كسى را كه فاطمه را ذليل كرده باشد، ذليل كن ! آن كسى را كه ضربه به پهلوى فاطمه زد به طورى كه بچه خود را سقط نمود، او را در دوزخ جاودانى كن ! ملائكه مى گويند: آمين !
324/14 - امالى الصدوق : (272) ابن المتوكل ، عن محمد العطار، عن ابن اءبى الخطاب ، عن حماد بن عيسى ، عن الصادق ، عن اءبيه عليهماالسلام قال : قال جابر بن عبدالله : سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله يقول لعلى بن اءبى طالب عليه السلام قبل موته بثلاث : سلام عليك يا اءباالريحانتين ، اوصيك بريحانتى من الدنيا، فعن قليل ينهد ركناك ، والله خليفتى عليك .
سوال 80 : چرا پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به طور علني در ملاء عام موضوع بخشيدن فدك به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را مطرح نكردند؟
جواب:اگر تاريخ صدراسلام و خصوصا 10 سال مدينه را بشناسيم و تنوع كارها و مشاغل پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) از قبيل غزوه‏هاسريه‏ها معاهدات و حجم عظيم آن را مشاهده كنيم انتظار نخواهيم داشت كه پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) هرمساله‏اى را براى عموممردم بازگو نمايد. بسيارى از سخن‏ها و دستورات آن حضرت را جز چند نفر نمى‏شنيدند ولى وقتى براى ديگران نقلمى‏شد مى‏پذيرفتند. جريان فدك نيز از همين مقوله است و مسلمانان صدراسلام نيز اين حقيقت را قبول داشتند حتىدرزمان برخى از خلفاى بنى‏اميه فدك را به خاندان علوى بازگرداندند آنچه كه مسائل پس از رحلت پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را پيشآورد انگيزه‏هاى سياسى براى جلوگيرى از فعاليت اهل بيت (علیه السّلام) و سد كردن راه آنان بود. اگر به حادثه غدير خم كهپيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) در ملا عام و درحضور آن همه شاهد ولايت على(علیه السّلام) را اعلام نمود توجه كنيم ابعاد مساله براى ما تاحدودى روشن خواهد شد.سوال 81 : آيا تازيانه خوردن حضرت زهرا(سلام الله علیها), آتش زدن در و... دست بسته بردن حضرت علي (علیه السلام) بازوربراي بيعت صحت دارد, پس ياران حضرت علي وبني هاشم كجابودند؟
جواب:آنچه نسبت به حضرت زهرا(سلام الله علیها) گستاخى شده، در كتاب‏هاى معتبر تاريخى ما و اهل سنت (همانند شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد و الصواعق المحرقه ابن حجر عسقلانى و...) آمده است. اما اين كه چرا على(علیه السّلام) و بنى‏هاشماقدامى نكردند؟ بايد گفت: روش حضرت على(علیه السّلام) در برخورد با خلفا، مدارا با آنان بوده است. از اين رو گاهى در نمازآنان شركت مى‏كردند و هم در امور مهم آن حضرت طرف مشورت آنان قرار مى‏گرفتند و هم آن كه وصلت‏هاى نزديكخانوادگى داشتند. اسماء همسر ابوبكر از نزديك‏ترين افراد به اهل بيت(علیه السّلام) بود.
به عبارت واضح‏تر عمل حضرت على(علیه السّلام) با خلفا، همانند عمل پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) با آنان در زمان حياتشان بوده است.پيامبر اكرم( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) از عمر و ابوبكر دختر گرفتند و به عثمان نيز دختر دادند.
اين قضايا، هيچ تضادى با متفاوت بودن نقطه نظرات فكرى و اعتقادى ندارد. البته در اين نوع رفتار، درس‏هاىبسيار مهمى براى مسلمانان در جهت وحدت و همبستگى ـ در بين اختلاف نظرهاى اساسى ـ وجود دارد.
سكوت معنادار على(علیه السّلام) پس از غصب خلافت و دست نبردن به شمشير علل بسيارى دارد كه به برخى از آنها اشارهمى‏شود.
الف) شرايط سياسى و اجتماعى امت اسلام پس از رحلت پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ): وقتى رهبر يك حركت عظيم تاريخى كهبنيان‏هاى جامعه آن روز را زيرو رو كرده و انديشه و نظامى نوين برقرار نموده از ميان مردم مى‏رود بهترين شرايط براىحركت ارتجاعى و ضد تكاملى فراهم مى‏آيد حال اگر در داخل امت و در بين سران آن نيز درگيرى بوجود آيد روشناست كه امور آن جامعه و امت هيچ گاه به سامان نخواهد رسيد و چه بسا نتايج همه حركتهاى قبلى نيز از دست برود.در صدر اسلام نيز دقيقا همين شرايط پيش آمد دشمنان خارجى حركت عظيم اسلام همانند روم و ايران آن زمان ازيكسو منافقان و عناصر ارتجاعى داخلى از سويى ديگر منتظر فراهم آمدن شرايطى بودند تا نهال نورسته اسلام را ازبيخ بركنند. اگر فرضا على(علیه السّلام) براى احقاق حق دست به شمشير مى‏برد مسلما جنگ دامنه‏دارى درگير مى‏شد كه پايانآن چيزى جز از بين رفتن زحمات پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) نبود.
ب ) اقدام براى يك حركت اجتماعى آن هم به صورت نظامى نيازمند شرايط مختلف و آمادگيهاى مختلف است وبه دلايل مختلفى اين زمينه پس از ارتحال پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) وجود نداشت. على(علیه السّلام) (بنابر نقل تاريخ) بارها بزرگان اصحابرا براى ايجاد حركتى بر عليه وقايع پيش آمده فراخواند ولى جز معدودى انگشت شمار به دعوت آن حضرت پاسخندادند. از سوى ديگر شرايط محيط و افكار عمومى نيز آمادگى قبولى نبردى داخلى در بين اصحاب پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) رانداشت زيرا همگان انتظار داشتند كه اصحاب بزرگ پيامبر( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) پس از آن حضرت همانند او عمل نمايند و محوروحدت جامعه باشند نه اينكه به نزاع و درگيرى در بين خود اقدام نمايند. خلاصه سخن آنكه على(علیه السّلام) براى حفظاساس اسلام و حراست از نهال نورسته آن از احقاق حق خلافت خويش خوددارى نمود تا ريشه‏هاى اسلام در پرتوتعاليم پيامبر و قرآن و اهل بيت استحكام يابد. لذا على(علیه السّلام) تا آن روزى كه مردم به خانه آن حضرت هجوم آوردند وخواهان خلافت آن حضرت شدند از خلافت ظاهرى بركنار ماند.
نكته ديگرى كه شايان توجه است آنكه در امور داخلى امت اسلامى روا نيست كه هر كس براى احقاق حق خوددست به شمشير ببرد و مسلحانه و به زور در صدد احقاق حق خود باشد از روش على(علیه السّلام) و ديگر ائمه چنين بر مى‏آيدكه آنان براى احقاق حق خود در جامعه هرگز و ابتدا دست به شمشير نبرده‏اند بلكه سعى آنها بر اين بوده كه باروشنگرى و تبليغ حقيقت زمينه را براى يك حركت عمومى در جامعه فراهم نمايند. در برخى از روايات و اسنادتاريخى اين مسأله تاييد گرديده و سر آن حفظ وحدت و انسجام اجتماعى و جلوگيرى از سوء استفاده كسانى است كهوراى اختلاف امام(علیه السّلام) و خلفا اهداف سياسى شكننده ديگرى را دنبال مى‏كردند. به 