ا- و خمس را به آل محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- به دستور خداوند بخشيد، بنابراين اولا حديث مذكور افترا به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى باشد، و ثانيا رفتار و عمل ابوبكر با گفتار او مطابقت نداشت، اگر او طبق اين حديث بيهقى واقعا به سنت و روش رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- عمل مى كرد، و يا اينكه واقعا نزديكان پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را دوست مى داشت، بايد قلب آنها را با اعمالش به درد نمى آورد و آنچه از اموال را پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به آنها داده بود از آنها نمى گرفت.

باز هم بيهقى در سنن كبرى حديث ديگرى را به اسناد سعيد بن مسيب نقل كرده، مى گويد: «قال اخبرنى جبير بن مطعم انه جاء هو و عثمان بن عفان (رض) الله عنها يكلمان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فيما قسم من الخمس بين بنى هاشم و بنى المطلب، فقلت، يا رسول الله قسمت لاخواننا بنى المطلب و لم تعطنا شيا، و قرابتنا و قرابتهم واحده، فقال النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- «انما بنوهاشم و بنوالمطلب شيئى واحد»، قال جبير: و لم يقسم لبنى عبد شمس و لا لبنى نوفل من ذلك الخمس كا قسم لبنى هاشم و بنى المطلب، قال: و كان ابوبكر (رض) يقسم الخمس نحو قسم رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- غير انه لم يكن يعطى قربى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ما كان النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- يعطيهم منه...» [ السنن الكبرى، ج 10، ص 13 كتاب قسم الفيئى والغنيمه حديث 13235، و سنن ابى داود، ج 3، ص 145 كتاب الخراج والاماره والفيئى و باب بيان مواضع تقسيم خمس و سهم ذوى القربى.] سعيد بن مسيب گفت: جبير بن مطعم با عثمان خدمت رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- آمدند، در آنچه كه از خمس در بين بنى هاشم و بنى مطلب تقسيم شده بود با رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- صحبت كردند، بعد جبير بن مطعم مى گويد: خدمت ايشان عرض كردم: يا رسول الله شما از خمس براى برادران ما از بنى مطلب سهمى داده ايد و به ما چيزى عطا نفرموديد، در حالى كه قرابت و خويشى ما و بنى مطلب يكى است! پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود همانا بنى هاشم و بنى مطلب از يك خاندان واحد هستند، بعد جبير مى گويد: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از خمس به فرزندان نوفل و عبد شمس چيزى تقسيم نفرمود و فقط به فرزندان هاشم و مطلب سهمى عنايت فرمود، و بعد از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- ابوبكر خمس را به همان قسم كه رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- تقسيم فرموده بود تقسيم مى كرد! مگر اينكه ابوبكر به نزديكان رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- آن مقدار سهم كه رسول الله به آنها مى داد، نداد و سهم آنها را كم كرده و يا اينكه قطع نموده بود.

حالا با توجه به اين روايت بيهقى شما خواننده ى عزيز ملاحظه فرموديد كه خليفه پيامبر، سنت و روش خدا و پيامبرش را تغيير داد، در حالى كه خداوند در قرآنش فرموده: سنت خدا قابل تغيير و تحول نيست و كسى نمى تواند آن را دست خوش تحول و تغيير قرار دهد [ «سنه الله فى الذين خلوا من قبل ولن تجد لسنه الله تبديلا» سوره احزاب، آيه 62 (براى سنت خداوند هيچ گونه تحول و تغييرى نخواهى يافت و هميشه ثابت و پابرجاست. «و لن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تحويلا» سوره فاطر، آيه 43 (هرگز براى سنت خدا تبديلى نخواهد يافت، و هرگز براى سنت الهى تغييرى نمى باشد.) شان نزول اين آيات هر چه باشد و درباره ى هر قوم و گروهى نازل شده باشد، آنچه كه از دو واژه ى تبديل و تحويل به دست مى آيد كه چيزى را به كلى عوض كنند، و چيز ديگرى جايش بگذارند، و تحويل آن است كه همان چيز را از نظر كيفى و يا كمى دگرگون سازند.] كما اينكه خلفاى سه گانه در دوران حكومت خودشان اين كار را كردند و سنت خدا و رسول را دست خوش تحول و تغيير قرار دادند. چنانچه اگر اين دو حديث بيهقى را كنار هم بگذاريم، آن وقت ملاحظه خواهيد فرمود كه ابوبكر در حديث اول خطاب به على- عليه السلام- مى گويد قسم به ذات خدا آنچه كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نسبت به خمس و اموال و ميراث خود انجام مى داد من هم همان را عمل مى كنم، ولى در حديث دوم راوى به صراحت مى گويد كه ابوبكر سنت و روش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را نسبت به نزديكان و خويشان وى تغيير داد و بنى هاشم و آل محمد- صلى الله عليه و آله و سلم- را از سهمى كه خدا معين فرموده بود محروم كرد.

ابن ابى الحديد مى گويد: مردم گمان مى كنند كه نزاع فاطمه- سلام الله عليها- و ابوبكر در دو چيز بود، يكى ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- و دومى بخششى بودن فدك، ولى من حديثى به دست آوردم كه آنها درباره ى موضوع سومى هم نزاع داشتند كه ابوبكر زهرا- سلام الله عليها- را از آن نيز منع كرده بود، و آن سهم ذوى القربى بود. [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 320.] يكى ديگر از آياتى كه در شان ذوى القربى و مخصوصا زهرا- سلام الله عليها- نازل شده است، اين آيه مى باشد: «وآت ذالقربى حقه والمسكين و ابن السبيل و لا تبذر تبذيرا» [ سوره اسراء، آيه 26.] : اى رسول تو خود و امتت حقوق خويشاوندان و ارحام خود را ادا كن و فقيران و رهگذران بيچاره را به حق خودشان برسان و هرگز اسراف روا مدار.

حاكم حسكانى درباره ى اين آيه شريفه مى گويد: «حدثنا الحاكم الوالد ابو محمد، قال: حدثنا عمر بن احمد بن عثمان ببغداد شفاها قال: اخبرنى عمر بن الحسن بن على بن مالك قال: حدثنا جعفر بن محد الاحمسى قال: حدثنا حسن بن حسين، قال حدثنا ابو معمر سعيد بن خثم، و على بن القاسم الكندى و يحيى بن يعلى، و على بن مسهر، عن فضيل بن مرزوق، عن عطيه، عن ابى سعيد قال: لما نزلت «و آت ذالقربى حقه» اعطى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه فدكا» [ شواهد التنزيل، ج 1، ص 438.] : با يازده سند از ابى سعيد خدرى نقل كرده است: وقتى آيه ى شريفه ى «و آت ذالقربى حقه» نازل شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيد و مالكيت آن را به وى تثبت فرمود.

باز هم حسكانى با سند در حديث شماره 468، از قول ابى سعيد نقل كرده: وقتى كه آيه ى مباركه «و آت ذاالقربى حقه» نازل شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه- سلام الله عليها- را خواست و فدك را به او بخشيد، و نيز در حديث 469 با يازده سند از عطيه و او به نقل از ابى سعيد مى گويد: وقتى كه آيه ى شريفه «و آت ذالقربى» نازل شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه- سلام الله عليها- را خواست و فدك را به او داد و او را مالك آن قرار داد [ شواهد التنزيل، ج 1، ص 439 و 440.] و در حديثهاى 470 و 471 هر كدام با هفت سند از ابى سعيد روايت مزبور را بيان كرده است.

خوارزمى از قول سيدالحفاظ شيرويه بن شهرداد ديلمى و او از ابوالفتح عبدوس بن عبدالله همدانى و او از قاضى ابو نصر شعيب بن على، و او هم از موسى بن سعيد الخدرى نقل كرده است: «قالت لما نزلت آيه: «و آت ذالقربى حقه» دعا رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه- سلام الله عليها- فاعطاها فدكا»: [ 