ايد كرد، چاره اى نيست . به خداوند سوگند كه تو مصيبت پيامبر خدا را براى من تجديد كردى ، حقا كه فوت و از دست رفتن تو خيلى براى من سنگين و بزرگ است . انا لله و انا اليه راجعون به خداوند سوگند كه اين مصيبت دردناكترين و غصه دارترين مصيبتى است كه هيچ تسليت و تعزيتى با آن برابرى نمى كند و جانشين آن نخواهد شد!!
سپس حضرت على و زهرا عليهماالسلام مدتى گريستند، آنگاه على عليه السلام سر مبارك فاطمه عليهاالسلام را بلند كرد و به سينه خود نهاد و به آن بانو فرمود:
هر وصيتى كه دارى بكن ، زيرا من هر دستورى كه تو صادر كنى اجرا مى نمايم و امر تو را بر امر خودم مقدم مى دارم .
حضرت فاطمه فرمود: اى پسرعموى پيغمبر صلى الله عليه و آله ، خداوند تو را بهترين جزا عطا كند! من اولا به تو وصيت مى كنم كه بعد از من با امامه دخترخواهرم ازدواج نمايى ، زيرا او براى فرزندانم نظير خودم خواهد بود، و مردان چاره اى ندارند جز آنكه ازدواج نمايند.
لذا حضرت على بن ابى طالب عليه السلام مى فرمايد: چهار چيز است كه من نمى توانم از آنها مفارقت نمايم . يكى از آنها امامه دختر ابوالعاص است . زيرا حضرت زهرا وصيت كرده من با وى ازدواج كنم .
خلاصه : سپس حضرت فاطمه گفت :
پسرعمو! من به تو وصيت مى كنم كه تابوتى برايم تهيه نمايى ، زيرا ديدم كه ملائكه شكل و تصويرى از آن تابوت را من نشان دادند.
اميرالمؤ منين فرمود: اوصاف آن تابوت را براى من شرح بده .
زهرا مشخصات آن را شرح داد و على عليهماالسلام آن را تهيه نمود. آن تابوت اولين تابوتى بود كه در روى زمين ساخته شد، كسى قبلا نظير آن را نديده بود و بعدا هم ساخته نشد.
حضرت فاطمه پس از اين جريان به حضرت على رو كرد و گفت : مبادا احدى از اين گروهى كه در حق من ظلم روا داشتند و حق مرا غصب كردند براى تشييع جنازه ام حاضر شوند!! زيرا ايشان دشمن من و دشمن رسول خدا مى باشند. مبادا بگذارى احدى از آنان و پيروانشان به جنازه ام نماز بخوانند!! مرا شبانه در آن هنگام كه چشمها همه به خواب رفته باشند، دفن كن . پس از اين وصيت بود كه فاطمه زهرا از دنيا رفت .
آنگاه اهل مدينه عموما صدا به ضجه و فرياد بلند كردند، زنان بنى هاشم در ميان خانه حضرت فاطمه اجتماع نمودند و به نحوى صدا به صيحه و گريه بلند كردند كه نزديك بود مدينه طيبه به علت گريه آنان از جا كنده شود! مردم فرياد مى زدند:
يا سيدتاه ! يا بنت رسول الله ! مردم همچنان پشت سر يكديگر به حضور حضرت على بن ابى طالب عليه السلام شدند و آن بزرگوار نشسته بود و حسنين عليهماالسلام در حضور آن حضرت مشغول گريه بودند و مردم به واسطه گريه آنان اشك مى ريختند!
ام كلثوم در حالى خارج شد كه روبنده به صورت داشت و دامن لباسش به زمين كشيده مى شد، فرياد مى زد و مى گفت :
اى پدر بزرگوارم ، يا رسول الله ! گويا هم اكنون تو را به نحوى از دست داديم كه بعدا ملاقاتى در كار نخواهد بود! مردم مدينه اجتماع كردند و نشستند، در انتظار بودند كه جنازه حضرت فاطمه خارج شود و بر آن نماز بخوانند.
ولى ابوذر بيرون آمد و به مردم گفت : برگرديد، زيرا خارج كردن جنازه دختر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به تاءخير افتاد. مردم برخاستند و رفتند.
هنگامى كه چشم مردم به خواب رفت قسمتى از شب گذشته بود على بن ابى طالب و حسنين عليهم السلام با عمار، مقداد، عقيل ، زبير، ابوذر، سلمان ، بريده و گروهى از بنى هاشم جنازه مبارك حضرت زهرا را خارج نمودند و بر بدن آن بانو نماز خوانده او را شبانه به خاك سپردند.
آنگاه حضرت على در اطراف قبر فاطمه عليهاالسلام صورت هفت قبر تشكيل داد كه قبر مطهر فاطمه تشخيص داده نشود. بعضى از خواص گفته اند كه قبر حضرت زهرا را با زمين يكسان نمودند تا محل قبر مشخص نباشد.
331/21 - الكافى :  (280)  اءحمد بن مهران - رحمه الله - رفعه و اءحمد بن ادريس عن محمد بن عبدالجبار الشيبانى قال : حدثنى القاسم بن محمد الرازى قال : حدثنى على بن محمد الهرمزانى ، عن اءبى عبدالله الحسين بن على عليهماالسلام قال : لما قبضت فاطمة عليهاالسلام دفنها اءميرالمؤ منين عليه السلام سرا و عفا على موضع قبرها. ثم قال : فحول وجهه الى قبر رسول الله صلى الله عليه و آله ثم قال :
السلام عليك يا رسول الله عنى ! و السلام عليك عن ابنتك ، و زائرتك و البائتة فى الثرى ببقعتك و المختار الله لها سرعة اللحاق بك ، قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى ، و عفا عن سيدة نساء العالمين تجلدى ، الا اءن فى التاءسى لى بسنتك فى فرقتك ، موضع تعز، فلقد وسدتك فى ملحودة قبرك ، و فاضت نفسك بين نحرى و صدرى .
بلى ! و فى كتاب الله لى اءنعم القبول ، انا لله و انا اليه راجعون قد استرجعتالوديعة ، و اخذت الرهينة ، و اخلست الزهراء، فما اءقبح الخضراء و الغبراء يا رسول الله !
اءما حزنى فسرمد، و اءما ليلى فمسهد، و هم لا يبرح من قبلى ، اءو يختار الله لى دارك التى اءنت فيها مقيم ، كمد مقيح ، و هو هميج ، سرعان ما فرق بيننا و الى الله اءشكو.
و ستنبئك ابنتك بتظافر امتك على هضمها، فاءحفها السؤ ال ، و استخبرها الحال ، فكم من غليل معتلج بصدرها، لم تجد الى بثه سبيلا، و ستقول و يحكم الله و هو خير الحاكمين .
و السلام عليكما سلام مودع ، لا قال و لا سئم ، فان اءنصرف فلا عن ملالة و ان اقم فلا عن معكوفا، و لا عولت اعوال الثكلى ، على جليل الرزية .
فبعين الله تدفن ابنتك سرا، و تهضم حقها، و يمنع ارثها؟! و لم يتباعد العهد، و لم يخلق منك الذكر، و الى الله يا رسول الله المشتكى ، و فيك يا رسول الله اءحسن العزاء، صلى الله عليك ، و عليها السلام و الرضوان
بيان : ((العفو)) المحو و الانحماء ((و التجلد)) القوة قوله عليه السلام : ((الا اءن فى التاءسى لى بسنتك )) اءى بسنة فرقتك ، و المعنى اءن المصيبة بفراقك كانت اءعظم فكما صبرت على تلك مع كونها اءشد فلا اءصبر على هده اءولى ، و التاءسى الاقتداء بالصبر فى هذه المصيبة ، كالصبر فى تلك ((و فاضت نفسه )) خرجت روحه .
قوله عليه السلام : ((فى كتاب الله اءنعم القبول )) اءى فيه ما يصير سببا لقبول المصائب اءنعم القبول ، و استعار عليه السلام لفظ الوديعة و الرهينة لتلك النفس الكريمة لان الارواح كالوديعة و الرهن فى الابدان اءو لان النساء كالودائع و الرهائن عند الازواج ، و يمكن اءن يقرء ((استرجعت )) و قرائنه على بناء المعلوم و المجهول .
و التخالس : التسالب ، و السهود قلة النوم ((اءو يختار)) اءى الى اءن يختار، و ((المكمد)) بالفتح و بالتحريك الحزن الشديد، و مرض القلب منه و هو اما خبر لقوله هم اءو كل منهما خبر مبتدا محذوف و ((الهضم )) الظلم و ((الحفاء)) المبالغة فى السؤ ال و ((الغليل )) حرارة الجوف و اعتلجت الامواج : التطمت و فى نهج البلاغة و كشف الغمة : و السلام عليما سلام مودع .
و عكفه يعكفه : جبسه ، و الاعوال : رفع الصوت بالبكاء و الصياح قوله : ((فبعين الله )) اءى تدفن ابنتك سرا متلبسا بعلم من الله و حضوره و شهوده قوله عليه السلام : ((و فيك )) اءى فى اطاعة اءمرك
ترجمه : در كتاب كافى از امام حسين عليه السلام روايت شده است :