قتل الحسين، ج 1، ص 70 باب فضائل فاطمه، فصل 5.] وقتى آيه ى شريفه «و آت ذالقربى» نازل شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- دخترش فاطمه- سلام الله عليها- را خواست و فدك را به وى بخشيد.

سيوطى در تفسير آيه ى كريمه مى گويد: «و اخرج البزاز، و ابويعلى و ابن ابى حاتم و ابن مردويه عن ابى سعيد الخدرى قال: لما نزلت هذه الايه «و آت ذالقربى حقه» دعا رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه فاعطاها فدكا»: [ الدر المنثور، ج 4، ص 177، و مجمع الزوايد، ج 7، ص 49 و ميزان الاعتدال، ج 2، ص 228.] ابى سعيد گفته است: وقتى آيه ى شريفه ى «و آت ذالقربى حقه» نازل شد، رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه- سلام الله عليها- را خواست و فدك را به او بخشيد.

متقى هندى در كتاب منتخب كنزالعمال در باب صله الرحم والترغيب فيها مى گويد: «قال لما نزلت «وآت ذالقربى حقه» قال النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- يا فاطمه لك فدك»: [ منتخب الكنزالعمال، در حاشيه مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 228 و نيز متقى هندى در ج 2، ص 158، طبع 1 همين روايت را ذكر كرده است و سيوطى سه روايت را در اينكه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيد در ج 4، ص 177 ذيل آيه ى شريفه ى ذى القربى آورده است.] ابى سعيد گفت: وقتى كه آيه «و آت ذالقربى» نازل شد، پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- خطاب به فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: فدك براى تو است.

محمد بن سليمان در اواخر جزء اول از مناقب خود مى گويد: «قال: حدثنا عثمان بن محمد الآلثع قال: حدثنا جعفر بن محمد الرمانى قال: حدثنا الحسين بن الحسين العربى عن اسماعيل بن زياد السلمى: عن جعفر بن محمد قال: لما نزلت: «و آت ذا القربى...» امر رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- لفاطمه و ابنيها بفدك فقالوا يا رسول الله امرت لهم بفدك؟ فقال: والله ما انا امرت لهم بها ولكن الله امر لهم بها، ثم تلا هذه الايه «و آت ذى القربى»: [ مناقب محمد بن سليمان، ج 1، حديث 91، الورق 35 و نيز در اوائل جزء ششم در حديث 647 باب فضائل فاطمه از كتاب مناقب، الورق 151 با چهار سند از جعفر بن محمد نقل كرده است كه وقتى آيه ذى القربى نازل شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيد. ابان بن تغلب مى گويد از جعفر بن محمد سوال كردم كه آيا رسول خدا خود فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيد؟ فرمود: خداوند فدك را به فاطمه بخشيد.] جعفر بن محمد فرمود: وقتى آيه ى مباركه ى ذى القربى نازل شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- به فاطمه و فرزندان او فرمود: فدك مال شماست، عده اى عرض كردند: يا رسول الله آيا فدك را خودت بخشيدى؟ فرمود: قسم به خدا من امر نكردم و نبخشيدم فدك را براى آنان، بلكه خدا دستور فرموده است به بخشش فدك براى آنها، فدك اعطا و بخشش خداست و بعد پيامبر آيه ى «و آت ذى القربى» را قرائت فرمود.

محمد بن جرير طبرى در تفسير آيه ى كريمه مى گويد: «حدثنى محمد بن عماره الاسدى قال: حدثنا اسماعيل بن ابان، قال: حدثنا الصباح بن يحيى المزنى، عن السدى، عن ابى الديلم قال: قال على بن الحسين- عليهماالسلام- لرجل من اهل الشام: اقرات القرآن؟ قال: نعم: قال افما قرات فى بنى اسرائيل «و آت ذى القربى حقه...» قال و انكم للقرابه التى امر الله جل و ثناه ان يوتى حقه؟ قال نعم»: [ جامع البيان، ج 15، ص 72، و همين روايت را سيوطى از ابن مردويه و از ابن عباس در الدر المنثور، ج 4 آورده است.] ابى ديلم گفت: على بن الحسين- عليه السلام- به مردى از اهل شام فرمود: آيا قرآن خوانده اى؟ عرض كرد: بلى، فرمود: آيا قرائت نكرده اى در سوره ى بنى اسرائيل «و آت ذا القربى»؟ مرد شامى عرض كرد: همانا شما همان نزديكان مى باشيد كه خداى عزوجل امر كرده است كه حقشان داده شود، امام- عليه السلام- فرمود: بلى ما همان هستيم! و حاكم حسكانى با هفت سند از عطيه عوفى و از ابى سعيد الخدرى مى گويد: «قال: لما نزلت على رسول الله: و آت ذا القربى حقه، دعا فاطمه فاعطاها فدكا والعوالى و قال: هذا قسم قسمه الله لك و لعقبك»: [ شواهد التنزيل، ج 1، ص 441، حديث 472.] ابى سعيد گفت: وقتى كه بر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- آيه «و آت ذا القربى حقه» نازل شد، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه- سلام الله عليها- دخترش را دعوت كرد، فدك و حوالى آن را به او بخشيد، و فرمود: اين سهمى است كه خدا به تو و به فرزندان تو عطا فرموده است.

بلاذرى در كتاب «فتوح البلدان» مى گويد: «و حدثنا عبدالله بن ميمون المكتب قال: اخبرنا الفضيل بن عياض عن مالك بن جعونه عن ابيه قالت: فاطمه- سلام الله عليها- لابابكر: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- جعل لى فدك فاعطينى اياها و شهد لها على بن ابى طالب- عليه السلام- فسالها شاهدا آخر شهدت لها ام ايمن، فقال: ابوبكر قد علمت يا بنت رسول الله انه لاتجوز الا شهاده رجلين او رحل و امراتين! فانصرفت (عنه فاطمه): [ فتوح البلدان، ص 40، باب فتح فدك.] به چهار سند نقل شده است: فاطمه- سلام الله عليها- به ابوبكر گفت: رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به من بخشيده بود، تو هم آن را به من پس بده، ابوبكر از فاطمه- سلام الله عليها- شاهد و گواه خواست و على- عليه السلام- به نفع فاطمه- سلام الله عليها- شهادت داد، ابوبكر شاهد ديگر خواست، و ام ايمن شهادت داد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيده بود، باز هم وى قبول نكرد و گفت: اى دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم-، تو مى دانى كه در شهادت جايز نيست مگر اينكه دو مرد باشد و يا اينكه يك مرد و دو زن باشد! [ بحث درباره ى اينكه شهادت حضرت على- عليه السلام- و ام ايمن قبول نشد، ولى شهادت عايشه قبول شد در فصل شاهد و گواهان فاطمه- سلام الله عليها- خواهد آمد.] بعد فاطمه- سلام الله عليها- وقتى كه بهانه جوييهاى دستگاه حكومت را ديد منصرف شد، البته منظور از انصراف فاطمه- سلام الله عليها- اين نيست كه با حكومت ساخت، بكله بانوى دو عالم تا آخرين لحظه دست از مبارزه با حكومت برنداشت و خشم ابدى خود را ادامه داد.

احمد بن حنبل مى گويد: پيامبر، از خمس بر بنى عبدالشمس (بنى اميه) و بنى نوفل آن طورى كه بر بنى هاشم و بنى عبدالمطلب قسمت مى كرد چيزى تقسيم نفرمود، و ابوبكر آن چنان كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- خمس را به نزديكان خود تقسيم مى كرد بر آنها (بنى هاشم) قسمت ننمود. [ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 83.] زمخشرى در تفسير «كشاف» درباره ى سهم ذوى القربى مى گويد: «و عن ابن عباس رضى الله، عنه انه كان على سته اسهم لله و للرسول سهمان، و سهم لاقاربه و حتى قبض، فاجرى ابوبكر رضى الله عنه الخمس على ثلاثه و كذلك روى عن عمر و من بعده من الخلفاء و روى ان ابوبكر رضى الله عنه منع بنى هاشم الخمس» [ تفسير كشاف، ج 2، ص 222 ذيل آيه خمس از سوره انفال، 41.] : از ابن عباس نقل شده است كه خمس بر شش سهم بود: 1- سهم خداوند، 2- سهم رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- بود، 3- سه