لى سفيدتر و نورانى تر بودند، فرش آنها از فرش قصرهاى سابق بهتر بود. فرشى را ديدم كه بر فراز تختى انداخته بودند و پدرم رسول خدا روى آن نشسته بود و گروهى در حضور آن حضرت بودند. هنگامى كه پدرم مرا ديد ميان چشمانم را بوسيد و فرمود: مرحبا به دخترم ! آنگاه مرا گرفت و در كنار خود جاى داد و به من فرمود:
اى حبيبه من ! آيا نمى بينى كه خدا چه نعمت ها براى تو آماده كرده و نزد چه نعمت هايى خواهى آمد؟ سپس قصرهايى نورانى به من نشان داد كه حاوى زر و زيور و حله هايى الوان و رنگارنگ بودند.
آنگاه به من فرمود: اينجا مسكن تو و شهرت و دو فرزندت و كسى كه تو و ايشان را دوست داشته باشد مى باشد، خوشحال باش زيرا تا چند روز ديگر نزد من خواهى آمد.
پس از اين جريان قلب من تپيد و شوقم زياد گرديد و در حالى كه دچار ترس شده بودم از خواب پريدم .
امام جعفر صادق عليه السلام مى فرمايد: حضرت امير عليه السلام فرمود: وقتى فاطمه زهرا عليهاالسلام از خواب پريد مرا صدا زد، من نزد او آمدم و گفتم : تو را چه شده ؟!
وى جريان خواب خود را شرح داد و از من تعهد گرفت هرگاه او از دنيا برود من از زنان غير از ام سلمه زوجه رسول خدا، ام ايمن ، فضه ، و از مردان غير از دو فرزندش ، عبدالله بن عباس ، سلمان فارسى ، عمار بن ياسر، مقداد، ابوذر و حذيفه كسى را آگاه ننمايم .
فاطمه به من گفت : من به تو اجازه مى دهم كه پس از فوت جسدم را مشاهده كنى ، تو با زنان بدن مرا غسل بده و شبانه مرا به خاك بسپار، و كسى را از محل قبر من آگاه منماى .
وقتى آن شبى فرا رسيد كه خداى مهربان فاطمه را گرامى داشت و او را قبض روح نمود، حضرت زهرا مى فرمود: عليكم السلام ، و به من مى گفت :
اى پسرعمو! اين جبرئيل است كه به من سلام مى كند و مى گويد: اى حبيبه حبيب خدا و ميوه قلب اوست ! خدا به تو سلام مى رساند، تو امروز در بهشت وارد خواهى شد. اين مژده را به من داد و رفت .
حضرت امير مى فرمايد: براى دومين بار شنيديم كه حضرت زهرا فرمود: و عليكم السلام . آنگاه به من فرمود: اى پسرعمو! اين ميكائيل است كه نظير جبرئيل به من مژده مى دهد.
براى سومين بار فاطمه عليهاالسلام فرمود: و عليكم السلام . آنگاه چشمان خود را به سرعت باز كرد و به من فرمود:
اى پسرعمو! به خداوند سوگند كه اين حق است ، اين عزرائيل است كه پر و بال خود را در مشرق و مغرب گسترده است . پدرم اين اوصاف او را براى من شرح داده بود.
سپس شنيديم كه حضرت زهرا مى فرمود: و عليكم السلام يا قابض الارواح ! زودتر مرا قبض روح كن و اسباب ناراحتى مرا فراهم نكن !
پس از اين جريان شنيديم كه مى فرمود: خداوندا! به سوى تو مى آيم ، نه به سوى آتش .
سپس چشمان خود را بست و دست و پاى خود را كشيد و گويا اصلا فاطمه هرگز زنده نبوده است .
347/37 - اءمالى الصدوق : (301) المكتب ، عن العلوى ، عن الفرازى ، عن محمد بن الحسين الزيات عن سليمان بن حفص المروزى ، عن ابن طريف ، عن ابن نباته قال : سئل اميرالمؤ منين على بن ابى طالب عليه السلام عن علة دفنة لفاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله ليلا، فقال : انها كانت ساخطة على قوم كرهت حضورهم جنازتها و حرام على من يتولاهم اءن يصلى على اءحد من ولدها .
ترجمه : اصبغ بن نباته گويد: از امام على عليه السلام درباره اينكه چرا فاطمه را شبانه دفن كرد، پرسيدم . آن حضرت در جواب من گفت :
حضرت فاطمه عليهاالسلام بر برخى از مردم به شدت غضبناك بود و نمى خواست كه تحت هيچ شرايطى آنها بر جنازه او حاضر شوند و يا كسى از فرزندان و هواداران آنها بر او نماز بگزارند، به همين دليل او را شبانه و مخفيانه دفن كردم .
348/38 اءمالى الطوسى : (302) المفيد، عن محمد بن اءحمد المنصورى ، عن سلمان بن سهل ، عن عيسى بن اسحاق القرشى ، عن حمدان بن على الخفاف ، عن ابن حميد، عن الثمالى ، عن اءبى جعفر الباقر، عن اءبيه عليهماالسلام ، عن محمد بن عمار بن ياسر، عن اءبيه قال : لما مرضت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله مرضتها التى توفيت فيها و ثقلت جاءها العباس بن عبدالمطلب عائدا فقيل له : انها ثقيلة و ليس يدخل عليها اءحد. فانصرف الى داره و اءرسل الى على فقال لرسوله : قل له : يابن اءخ ! عمك يقرؤ ك السلام و يقول لك : لله قد فجاءنى من الغم بشكاة حبيبة رسول الله صلى الله عليه و آله و قرة عينيه و عينى فاطمة ما هدنى و انى لاظنها اءولنا لحوقا برسول الله صلى الله عليه و آله يختار لها و يحبوها و يزلفها لربه ، فان كان من اءمرها ما لابد منه ، فاجمع اءنا لك الفداء المهاجرين و الانصار حتى يصيبوا الاجر فى حضورها و الصلاة عليها، و فى ذلك جمال للدين .
فقال على عليه السلام لرسوله و اءنا حاضر عنده : اءبلغ عمى السلام و قل لا عدمت اشفاقك و تحيتك ، و قد عرفت مشورتك ، و لراءيك فضله ، اما فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله لم تزل مظلومة ، من حقها ممنوعة ، و عن ميراثها مدفوعة ، لم تحفظ فيها وصية رسول الله صلى الله عليه و آله و لا رعى فيها حقه ، و لا حق الله عزوجل ، و كفى بالله حاكما و من الظالمين منتقما، و اءنا اءساءلك يا عم تسمح لى بترك ما اءشرت به فانها وصتنى بستر اءمرها.
قال : فلما اءتى العباس رسوله بما قال على عليه السلام قال : يغفر الله لابن اءخى فانه لمغفور له اءن راءى ابن اءخى لا يطعن فيه ، انه لم يولد لعبدالمطلب مولود اءعظم بركة من على الا النبى صلى الله عليه و آله ان عليا لم يزل اءسبقهم الى كل مكرمة و اءعملهم بكل فضيلة ، و اءشجعهم فى الكريهة ، و اءشدهم جهادا للاعداء، فى نصرة الحنيفية ، و اءول من آمن بالله و رسوله صلى الله عليه و آله
ترجمه : در امالى شيخ طوسى از عمار ياسر روايت شده است كه گفت : در آن بيمارى كه فاطمه زهرا از دنيا رفت و حال او وخيم شد و عباس بن عبدالمطلب براى عيادت آن حضرت آمد، به عباس گفتند: حال فاطمه مساعد نيست و كسى نزد او نمى رود. عباس به سوى خانه خويش بازگشت و شخصى را نزد حضرت على فرستاد و گفت : از قول من به حضرت امير بگو: عموى تو به تو سلام مى رساند و مى گويد: به خداوند سوگند كه غم و اندوه حبيبه و نور چشم رسول خدا و نور چشم من مرا به شدت رنج مى دهد، من اينطور گمان مى كنم آن بانو زودتر از همه ما به رسول خدا صلى الله عليه و آله ملحق شود و خدا او را برمى گزيند و به رحمت خود نزديك مى كند.
فدايت شوم ! اگر فاطمه عليهاالسلام رحلت كرد مهاجرين و انصار را آگاه و جمع كن تا براى تشييع جنازه اش و نمازخواندن بر بدنش حاضر شوند و ثواب ببرند، زيرا اين عمل باعث سرافرازى دين مى شود.
راوى مى گويد: من در حضور حضرت امير بودم كه به فرستاده عباس بن عبدالمطلب فرمود: سلام مرا به عمويم برسان و به وى بگو: لطف و مرحمت تو زياد باد! من از مشورت تو آگاه شدم ، راءى و نظريه تو بسيار نيكوست . ولى فاطمه دختر پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله دائما مظلوم ، از حق خود ممنوع ، از ميراث خويشتن محروم بوده است . ملاحظه آن وصيتى را كه پيامبر درباره اش كرده ننمودند. حق آن حضرت و حق خدا را رعايت نكردند، كافى است كه خدا بين ما و آنان حكم كند و از ظالمين 