انتقام بگيرد.
اى عموجان ! من از تو خواهش مى كنم از اين مطلبى كه گفتى ، صرفنظر فرمايى ، زيرا فاطمه به من وصيت كرده كه امر فوت او را پوشيده بدارم .
فرستاده عباس نزد او بازگشت و جواب حضرت امير را براى وى شرح داد. عباس گفت : خدا برادرزاده مرا بيامرزد، زيرا راءى برادرزاده من محكم و صحيح است ، غير از رسول خدا نوزادى براى عبدالمطلب متولد نشد كه از لحاظ خير و بركت از على عليه السلام برتر باشد، حقا كه على در هر بزرگوارى و فضيلتى بر همه آنان سبقت گرفت ، على از همه شجاع تر است ، على براى نصرت و يارى دين خدا از همه بيشتر با دشمنان جهاد نمود. على اولين كسى است كه به خداوند و رسول او ايمان آورد.
349/39 الخصال : (303) محمد بن عمير البغدادى ، عن اءحمد بن الحسن بن عبدالكريم ، عن عباد بن صهيب ، عن عيسى بن عبدالله العمرى ، عن اءبيه ، عن جده ، عن على عليه السلام قال : خلقت الارض لسبعة بهم يرزقون ، و بهم يمطرون ، و بهم ينتصرون : اءبوذر و سلمان و المقداد و عمار و حذيفة ، و عبدالله بن مسعود. قال على عليه السلام : و اءنا امامهم و هم الذين شهدوا الصلاة على فاطمة
كشى : جبرئيل بن اءحمد، عن الحسين بن خرزاد، عن ابن فضال ، عن ثعلبة ، عن زرارة ، عن اءبى جعفر، عن اءبيه ، عن جده عليهم السلام مثله
ترجمه : در كتابهاى خصال و رجال كشى از على عليه السلام روايت شده كه گفت :
زمين به خاطر هفت نفر خلق شده كه مردم به واسطه آنان رزق و روزى داده مى شوند و باران براى آنان مى آيد و يارى مى شوند (آن هفت نفر عبارتند از): ابوذر، سلمان ، مقداد، عمار، حذيفه و عبدالله بن مسعود.
حضرت امير مى فرمايد: من امام آنان هستم ، ايشان بودند كه بر بدن فاطمه عليهاالسلام نماز خواندند.
350/40 اءمالى مفيد (304) اءمالى طوسى : (305) المفيد، عن الصدوق ، عن اءبيه ، عن اءحمد بن ادريس ، عن محمد بن عبدالجبار، عن القاسم بن محمد الرازى ، عن على بن محمد الهرمرازى عن على بن الحسين ، عن اءبيه الحسين عليهماالسلام قال : لما مرضت فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله وصت الى على بن اءبى طالب عليه السلام اءن يكتم اءمرها و يخفى خبرها و لا يؤ ذن اءحدا بمرضها، ففعل ذلك ، و كان يمرضها بنفسه و تعينه على ذلك اءسماء بنت عميس رحمها الله ، على عليه السلام يتولى اءمرها، و يدفنها ليلا و يعفى قبرها، فتولى ذلك اءميرالمؤ منين عليه السلام و دفنها، و عفى موضوع قبرها.
فلما نفض يده من تراب القبر، هاج به الحزن ، فاءرسل دموعه على خديه و حول وجهه الى قبر رسول الله صلى الله عليه و آله فقال :
((السلام عليك يا رسول الله ، السلام عليك من ابنتك و حبيبتك ، و قرة عينك و زائرتك ، و البائتة فى الثرى ببقيعك ، المختار الله لها سرعة اللحاق بك ، قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى ، و ضعف عن سيدة النساء تجلدى ، الا اءن فى التاءسى لى بسنتك ، و الحزن الذى حل بى لفراقك ، موضع التعزى ، و لقد وسدتك فى ملحود قبرك ، بعد اءن فاضت نفسك على صدرى ، و غمضتك بيدى ، و توليت اءمرك بنفسى .
نعم و فى كتاب الله اءنعم القبول ، (انا لله و انا اليه راجعون ) (306)، قد استرجعت الوديعة ، و اخذت الرهينة ، و اختلست الزهراء، فما اءقبح الخضراء و الغبراء يا رسول الله .
اءما حزنى فسرمد، و اءما ليلى فمسهر، لا يبرح الحزن من قلبى اءو يختارالله لى دارك التى فيها اءنت مقيم ، كمد مقيح ، و هم مهيج ، سرعان ما فرق (الله ) بيننا، و الى الله اءشكو، و ستنبئك ابنتك بتظاهر امتك على ، و على هضمها حقها فاستخبرها الحال ، فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجد الى بثه سبيلا، و ستقول و يحكم الله و هو خير الحاكمين .
سلام عليك يا رسول الله سلام مودع لا سئم و لا قال ، فان ، اءنصرف فلا عن ملالة ، و ان اقم فلا عن سوء ظنى بما وعدالله الصابرين ، الصبر اءيمن و اءجمل و لولا غلبة المستولين علينا، لجعلت المقام عند قبرك لزاما، و التلبث عنده معكوفا، و لاعولت اعوال الثكلى على جليل الرزية . فبعين الله تدفن بنتك سرا، و يهتضم حقها قهرا و يمنع ارثها جهرا، و لم يطل العهد، و لم يخلق منك الذكر، فالى الله يا رسول الله المشتكى ، و فيك اءجمل العزاء، فصلوات الله عليها و عليك و رحمة الله و بركاته )) (307)
ترجمه : در امالى مفيد معروف به المجالس و امالى ابن الشيخ معروف به امالى طوسى از امام حسين عليه السلام روايت شده :
هنگامى كه فاطمه دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله بيمار شد به حضرت على عليه السلام وصيت كرد كه موضوع بيمارى وى را مخفى بدارد و احدى را از آن مطلع ننمايد. على عليه السلام به وصيت او عمل كرد. و شخصا پرستارى فاطمه زهرا را عهده دار بود و اسماء بنت عميس در اين كار كمك مى كرد. چون هنگام رحلت فاطمه فرا رسيد وصيت كرد كه حضرت امير متصدى امر آن بانو شود، شبانه او را دفن كند و قبر مطهرش را مخفى نمايد.
على عليه السلام اين وصيت را پذيرفت و شبانه او را به خاك سپرد و قبرش را مخفى نمود.
هنگامى كه از دفن فاطمه فارغ شد، ناگهان حزن و اندوه شديدى به حضرتش هجوم آورد و اشك از چشمانش سرازير شد، و چهره خود را به سوى قبر رسول خدا بازگردانيد و گفت :
سلام من بر تو باد اى رسول خدا! و سلام بر تو از سوى دخترت و نور چشمت كه به زيارتت آمده ، همو كه در بقعه ات زير خاك آرميده است و خداوند براى او چنان خواست كه هرچه زودتر به تو ملحق شود. اى رسول خدا! صبرم از فراق دختر برگزيده ات كاهش يافته و شكيبايى من از دورى سرور زنان از دست رفته ، (ولى چاره اى نيست ) جز آنكه همان گونه كه در مصيبت جانگدازت شكيبايى ورزيدم در اينجا نيز صبر پيشه كنم . چرا كه من خود با دست خويش تو را در قبر نهادم و (به هنگام جان دادن سر در آغوش من داشتى آن طور كه ) جان تو از ميان سينه و گلوى من گذشت .
آرى در كتاب خدا براى من برترين پذيرش و تحمل آمده است كه فرموده : ((ما همه از خداييم و همگى به سوى او باز مى گرديم )). امانت بازگردانده و گروگان تحويل داده و زهرا از دستم ربوده شد، اى رسول خدا! چقدر اين آسمان نيلگون و زمين تيره در نظرم زشت جلوه مى كند.
راجع به اندوهم چه بگويم كه هميشگى است و شبم كه به بيدارى مى گذرد، و غم از دلم رخت نمى بندد تا خداوند خانه اى را كه تو در آن اقامت دارى برايم برگزيند. غصه اى دارم جگرسوز و اندوهى شورانگيز، چه زود ميان ما جدايى افتاد، و تنها به خدا شكايت مى برم .
به زودى دخترت تو را خبر مى دهد از همدست شدن امتت عليه من ، پس به اصرار از او بپرس و احوال را از او جويا شو كه چه بسا سوزها داشت كه در سينه اش مى جوشيد و راهى براى شرح و بيرون ريختن آن نداشت و اكنون خواهد گفت ، و خدا دورى خواهد كرد و او بهترين داوران است .
سلام بر شما سلام وداع كننده اى كه نه خشمگين است و نه دلتنگ ، كه اگر بازگردم از روى دلتنگى نيست و اگر بمانم از بدگمانى نسبت به آنچه خداوند به صابران وعده داده ، نمى باشد. آه ، آه ! باز هم شكيبايى مبارك تر و زيباتر است كه اگر بيم غلبه چيره شوندگان نمى بود براى هميشه در اينجا مى ماندم و درنگ مى نمودم و بر اين مصيبت بزرگ چونان زنان عزيزمرده شيون