نبى صلى الله عليه و آله فيكون سنها على فهذا ثلاثا و عشرين ، و الاكثر على اءنها كانت بنت تسع و عشرين اءو ثلاثين عليهاالسلام .
و ذكر و وهب بن منبه ، عن ابن عباس اءنها بقيت اءربعين يوما بعده ، و فى رواية ستة اءشهر و ساق ابن عباس الحديث الى اءن قال : لما توفيت عليهاالسلام شقت اءسماء جيبها و خرجت فتلقاها الحسن و الحسين فقالا: اءين اءمنا؟ فسكتت فدخلا البيت فاذا هى ممتدة فحركها الحسين فاذا هى ميته ، فقال : اءين اءمنا؟ فسكتت فدخلا فى الوالدة ، و خرجا يناديان : يا محمداه يا اءحمداه اليوم جدد لنا موتك اذ ماتت امنا.
ثم اءخبرنا عليا و هو فى المسجد فغشى عليه حتى رش عليه الماء ثم اءفاق فحملهما حتى اءدخلهما بيت فاطمة و عند راءسها اءسماء تبكى و تقول : وا يتامى محمد، كنا نتعزى بفاطمة بعد موت جدكما فبمن نتعزى بعدها. فكشف على عن وجهها فاذا برقعة عند راءسها فنظر فيها فاذا فيها:
((بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اءوصيت به فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه و آله اءوصت و هى تشهد اءن لا اله الا الله و اءن محمدا عبده و رسوله و اءن الجنة و النار حق و اءن الساعة آتية لا ريب فيها و اءن الله يبعث من فى القبور. يا على اءنا فاطمة محمد زوجنى الله منك لاءكون لك فى الدنيا و الاخرة اءنت اءولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل و صل على و ادفنى بالليل و لا تعلم اءحدا و اءستودعك الله و اءقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة )).
فلما جن الليل غسلها على و وضعها على السرير، و قال للحسن : ادع لى اءباذر فدعاه فحملاه الى المصلى عليها ثم صلى ركعتين ، و رفع يديه الى السماء فنادى : هذه بنت نبيك فاطمة اءخرجتها من الظلمات الى النور: فاءضاءت الارض ميلا فى ميل . فلما اءرادوا اءن يدفنوها نودوا من بقعة من البقيع : الى الى . فقد رفع تربتها منى فنظرو فاذا هى بقبر محفور، فحملوا السرير اليها فدفنوها فجلس على على شفير القبر فقال : يا اءرض ! استودعتك وديعتى ، هذه بنت رسول الله . فنودى منها: يا على اءنا اءرفق بها منك فارجع و لا تهتم . فرجع و انسد القبر و استوى بالارض فلم يعلم اءين كان الى يوم القيامة
ترجمه : در بعضى كتابهاى قديمى مناقب آمده : درباره زمان وفات حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام اختلاف است . در يك روايت مى گويد: آن بانوى معظم بعد از پدر بزرگوارش ‍ مدت دو ماه زنده بود.
در روايت ديگرى مى گويد: مدت سه ماه زنده بود. در يك روايت است كه مدت صد روز و در حديث ديگرى مى گويد: مدت هشت ماه بعد از رحلت پدرش و... .
حاكم نيشابورى روايت مى كند: هنگامى كه حضرت فاطمه از دنيا رحلت نمود حضرت امير اين اشعار را سرود:
جان من با ناله هاى خود حبس شده ، اى كاش جان من با ناله هايم خارج مى شد.
بعد از تو خيرى در زندگانى خواهد بود، جز اين نيست كه از خوف طولانى شدن زندگيم مى گريم .
و... .
وهب بن منبه از ابن عباس نقل مى كند كه گفت :
حضرت زهرا مدت چهل روز به قولى شش ماه بعد از پدر بزرگوارش زنده بود، تا آنجا كه مى گويد:
پس از آنكه فاطمه عليهاالسلام رحلت كرد اسماء گريبان خود را پاره كرد و خارج شد، آنگاه با حسين عليهماالسلام مصادف شد، ايشان به وى فرمودند:
مادر ما كجاست ؟ اسماء جوابى نداد. آنان وارد خانه شدند ديدند مادر بزرگوارشان خوابيده است . امام حسين مادر خود را حركت داد ديد از دنيا رفته است .
آنگاه در حالى خارج شدند كه مى فرمودند:
يا محمداه ! يا محمداه !
امروز به علت فوت مادرمان مصيبت تو براى ما تجديد شد.
پس از اين جريان متوجه حضرت امير كه در مسجد بود شدند و آن حضرت را از رحلت مادرشان آگاه نمودند.
اميرالمؤ منين على عليه السلام بعد از شنيدن اين خبر دلخراش غش كرد، آبه به صورت آن حضرت پاشيدند تا به هوش آمد، آنگاه حسنين عليهماالسلام را برداشت و داخل خانه حضرت زهرا عليهاالسلام شد. اسماء را ديد كه بالاى سر زهرا نشسته گريه مى كند و مى گويد:
يتيمان حضرت محمد چه كنند، بعد از فوت جد شما دل ما به فاطمه خوش بود! بعد از فاطمه به چه كسى دل خوش كنيم !
آنگاه حضرت على بن ابى طالب عليه السلام صورت مبارك فاطمه زهرا را باز كرد رقعه اى نزد سر آن بانوى معظمه يافت كه در آن نوشته بود:
بسم الله الرحمن الرحيم ، اين وصيتى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله كرده است : فاطمه شهادت مى دهد كه خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد، حضرت محمد بنده و پيامبر خدا مى باشد. بهشت بر حق و دوزخ بر حق است ، قيامت خواهد آمد و شكى در آن نخواهد بود، خداوند كليه افرادى را كه در قبرها مدفونند برخواهد انگيخت .
يا على ! من فاطمه دختر حضرت محمد صلى الله عليه و آله مى باشم . خدا مرا در دنيا و آخرت براى تو تزويج نمود.
يا على ! تو از ديگران براى (غسل و كفن ) من مقدم هستى ، مرا حنوط كن غسل بده ، شبانه مرا دفن كن ، شبانه بر بدنم نماز بگزار، شبانه به خاكم بسپار، احدى را از فوت من آگاه منماى ، من تو را به خداوند مى سپارم ، و فرزندانم به درود تا روز قيامت !
و چون شب فرا رسيد حضرت على عليه السلام پيكر مقدس حضرت فاطمه را غسل داد و در ميان تابوت نهاد و به حضرت حسن فرمود: ابوذر را بياور! هنگامى كه ابوذر آمد بدن مبارك آن بانوى مظلومه را به محل نماز آوردند و بر آن نماز خواندند، آنگاه على عليه السلام دستهاى مبارك خود را به جانب آسمان بلند كرد و گفت :
پروردگارا! اين جنازه دختر پيغمبر توست كه او را از دنياى ظلمانى به طرف نور بردى و نور وجودش وجب به وجب به وسعتى تام و تمام زمين را در نور ديد و روشن و منور نمود.
هنگامى كه تصميم گرفتند جنازه آن بانو را دفن كنند صدايى از يكى از بقعه هاى بقيع شنيدند كه مى گفت :
بيا به سوى من ! به سوى من ! زيرا تربت و خاك وى از من گرفته شده است . و چون نگاه كردند با قبرى حفر شده و آماده مواجه شدند. تابوت را به سوى آن قبر بردند و جنازه را در آن دفن نمودند. سپس حضرت امير بر فراز قبر نشست و فرمود:
اى قبر! من امانت خود را به تو مى سپارم ، اين جنازه دختر رسول خدا است .
ناگاه ندايى شنيدند كه مى گفت :
يا على ! من از تو به وى مهربانترم . برگرد و مغموم و مهموم مباش ! على عليه السلام بازگشت و قبر را مسدود و با زمين هم سطح نمود. آن قبر تا قيام قيامت معلوم نخواهد شد.
355/45 اءقول : قال اءبوالفرج فى مقاتل الطالبيين : (311) كانت وفاة فاطمة عليهاالسلام بعد وفاة النبى صلى الله عليه و آله بمدة يختلف فى مبلغها فالمكثر يقول : ثمانية اءشهر، و المقلل يقول : اءربعين يوما الا اءن الثبت فى ذلك ما روى عن اءبى جعفر محمد بن على عليهماالسلام اءنها توفيت بعده بثلاثة اءشهر حدثنى بذلك الحسن بن على ، عن الحارث ، عن ابن سعد، عن الواقدى ، عن عمرو بن دينار، عن اءبى جعفر محمد بن على عليهماالسلام
ترجمه : ابوالفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبيين مى نويسد: درباره اينكه حضرت فاطمه عليهاالسلام چقدر بعد از پدر بزرگوارش زنده بود اختلاف است ، حداكثر آن را هشت ماه و حداقل آن را چهل روز نوشته اند.
ولى آنچه كه صحيح و ثابت به نظر مى رسد اين است كه حضرت امام مح