 ذى القربى بود، و تا زمانى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در قيد حيات بود اين گونه بود، وقتى كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- از دنيا رفت ابوبكر خمس را فقط سه سهم قرار داد (سهم يتامى، مساكين، ابن السبيل) و عمر هم روش ابوبكر را ادامه داد. و باز هم زمخشرى گفته است: روايت شده است كه ابوبكر بنى هاشم را از خمس و سهم شان منع كرد و آنها را مانند ساير ايتام و مساكين و از راه ماندگان مسلمين قرار داد و به حساب مى آورد.

ابن ابى الحديد به نقل از ابوبكر جوهرى مؤلف كتاب «السقيفه» مى گويد: «قال ابوبكر: و اخبرنا ابوزيد، قال حدثنا احمد بن معاويه، عن هيثم، عن جويبر، عن ابى الضحاك، عن الحسين بن محمد بن على بن ابى طالب- عليه السلام-، ان ابوبكر منع فاطمه- سلام الله عليها- و بنى هاشم سهم ذوى القربى، و جعله فى سبيل الله فى السلاح والكراع و قرات عليه قوله تعالى «و اعلموا انما» فقال لها ابوبكر: انا اقراء من كتاب الله الذى تقرئين منه ولم يبلغ منه ان هذا السهم من الخمس يسلم اليكم كاملا، قالت: افلك هو و لاقربائك؟ قال: لا بل انفق عليكم منه، و اصرف فى مصالح المسلمين!! قالت: ليس هذا حكم الله تعالى، قال: هذا حكم الله!! [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 230 و 231.] ابوبكر فاطمه- سلام الله عليها- و بنى هاشم را از سهم ذوى القربى منع كرد و آن را در آماده كرد سلاح و لشكر بكار برد، زهرا- سلام الله عليها- سهم ذوى القربى را از ابوبكر مطالبه كرد و وى در خمس دو حق داشت يك حق از جهت ميراث پدر نسبت به سهم رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- و دوم حق ذوى القربى و نيز اينكه او شريك پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در خمس بوده است و ابوبكر حق او را از هر دو منع كرد، فاطمه- سلام الله عليها- در مقام مطالبه حق ذوى القربى به آيه ى خمس استدلال و احتجاج فرمود، ابوبكر در جواب گفت: اين آيه را من هم در قرآن خوانده ام، اما يقين ندارم كه مراد از سهم ذوى القربى شخص تو هستى، كه آن را به تو واگذار نمايم. فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: پس ذوى القرباى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم-، تو و خويشاوندانت هستيد؟ ابوبكر در جواب گفت: خير، بلكه من يك مقدار آن را به شما انفاق مى كنم! و بقيه را در مصالح عمومى مسلمانان مصرف مى نمايم، فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: اين بر خلاف حكم خداست، ابوبكر گفت: اين عين حكم خداست! و اين احتجاج و استدلال ادامه پيدا كرد. [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 231 و 230.] بعد از اينكه ادعاهاى سه گانه و استدلالات مستند فاطمه- سلام الله عليها- براى وى ثابت شد كه برنامه ى ابوبكر مخالفت با وى و على- عليه السلام- و بنى هاشم است، و در حالى كه سخت بر ابوبكر و عمر خشمگين بود، كناره گرفت و در عين خشم بر آنها از دنيا رفت و به همين دليل وصيت فرمود: او را شبانه دفن كنند و آن دو نفر بر جنازه ى وى حاضر نشوند و برايش نماز نخوانند. با توجه به سخنان ابوبكر جوهرى و ابن ابى الحديد ملاحظه مى شود كه ابوبكر در مقابل نص قرآن كه خمس را براى ذوى القرباى را قطع كرد، در حالى كه پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم- علاوه بر اينكه بر جان و اموال مسلمانان ولايت دارد و در تصرف اموال مسلمين از خود آنها اولى تر است. بنابراين طبق اين ولايت خدايى، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مى توانست اموال مسلمين را به هر كسى كه مى خواست بدهد و واگذار كند، و لذا وقتى كه آيه «و آت ذا القربى» [ سوره اسراى، آيه 26.] : نازل شد، رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- مصلحت ديد كه فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- ببخشد و ملكيت آن را به نام وى ثبت نمايد.

همان طورى كه گفته شد سيوطى در تفسير «الدر المنثور» سه تا روايت را به سندهايى از ابى سعيد خدرى و ابن عباس و امام زين العابدين- عليه السلام- در ذيل آيه ى 26 سوره ى مباركه اسرى آورده است و در سه روايت كلمات اعطاء، اقطاع و ايتاء بكار رفته است و اين خود دلالت مى كند كه فدك در تصرف فاطمه- سلام الله عليها- بوده و او مالك آن سرزمين بوده است. [ الدر المنثور، ج 4، ص 177.] شيخ سليمان قندوزى حنفى از ثعلبى نقل كرده و مى گويد: «ان زين العابدين رضى الله عنه لما جئى به اسيرا بعد قتل ابيه الحسين رضى الله عنهما و اقيم على درج مشق قال بعض جفا اهل الشام: الحمد لله الذى قتلكم و قطع قرن الفتنه فقال: ما قرات «قل لا اسئلكم عليه الا الموده فى القربى»: قال و انتم هم قال: نعم» [ ينابيع الموده، ص 302، باب 59 آياتى كه در فضائل اهلبيت- عليهم السلام- وارد شده است.] : همانا وقتى امام زين العابدين- عليه السلام- را بعد از كشته شدن پدرش امام حسين- عليه السلام- به عنوان اسير آوردند، يكى از مردان پست اهل شام به امام زين العابدين- عليه السلام- گفت: خدا را سپاس مى گويم كه شما را كشت و شاخ فتنه را قطع كرد، امام زين العابدين- عليه السلام- به مرد شامى فرمود: آيا آيه ى: «قل لا اسئلكم...» را نخوانده اى؟ مرد شامى عرض كرد: آنان شما هستيد؟ و على بن الحسين- عليهم السلام- فرمود: ما همان ذى القربى و نزديكان پيامبر هستيم كه خدا به پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- امر فرمود حقشان را ادا كند.

ابن ابى الحديد روايت قندوزى را از راويان ديگرى غير از ابى سعيد خدرى نيز نقل كرده و گفته است: وقتى كه آيه «و آت ذالقربى» نازل شد، پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه- سلام الله عليها- را خواست و فدك را به او اعطا فرمود. [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 279.] اين روايت ابى سعيد خدرى آن قدر در حد تواتر بالايى است كه مامون عباسى در زمان حكومت خود به همين روايت استناد نمود و فدك را به فاطميين برگرداند و مرحوم طبرسى در مجمع البيان اين حديث را با سلسله سند از ابى سعيد خدرى نقل نموده است و مى گويد: عبدالرحمان بن صالح گفت: مامون عباسى به عبدالله بن موسى نامه نوشت و از او در مورد قصه ى فدك سوال كرد، عبدالله بن موسى در جواب مامون همين روايت ابى سعيد خدرى را نوشت و مامون فدك را به فرزندان فاطمه- سلام الله عليها- واگذار نمود. [ براى اطلاع بيشتر به تفسير مجمع البيان، ج 3، ص 411 مراجعه شود.] بحث در اينكه فدك آيا به فاطميين برگشت يا خير؟ در فصل «فاطمه و فدك در تاريخ» خواهيم آورد. حاكم نيشابورى در تاريخ خود و متقى هندى در كنزالعمال به اين مطلب تصريح كرده اند.

ابن ابى الحديد مى گويد: «و سالت على بن الفارقى مدرس المدرسه الغربيه ببغداد، فقلت له: اكانت فاطمه صادقه؟ قال: نعم، قلت: فلم لم يدفع اليها ابوبكر فدك و هى عنده صادقه؟ فتبسم، ثم قال: كلا ما لطيفا مستحسنا مع ناموسه و قله دعابته، قال: لو اعطاها اليوم فدك بمجرد دعواها لجاءت اليه غدا و ادعت لزوجها الخلافه، و زحزحته عن مقامه، و لم يكن يمكنه الاعتذار والموافقه بشيئى، لانه يكون قد اسجل على نفسه انها صادقه فيما تدعى كائنا ما كان من غير حاجه الى بيته و لا شهود، و هذا كلام صحيح، و ان كان اخرجه مخرج الدعا به والهزل»: [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 284.] از على بن فاروق استاد مدرسه ى مغربيه ى بغداد سؤال كردم: آي