قت اين است كه تنها با ارتباط داشتن با ملكوت و توان بت شكنى نمى توان حكومت كرد. و بايد حمايت خلق خدا را نيز داشته باشيم . بدين جهت فرمود:
رَبَّنا إِنّى اءَسْكَنْتُ مِنْ ذُرّيَتى بِوادٍ غَيْرِ ذى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الُْمحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلوةَ فَاجْعَلْ اءَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوى اِلَيْهِمْ.(21)
پـروردگـارا مـن بـعـضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علف ، در كنار خانه اى كه حرم توست ، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز.
اگر شخصيت بى نظيرى مثل حضرت ابراهيم خليل (ع) هم بخواهد حكومت داشته باشد، بايد از خدا بخواهد كه (مردم)  با او بـاشـنـد. حـكـومـت ، حـكـومـتـى اسـت كـه مـردم او را هـمـراهـى كـنـنـد. اگـر مـردم بـا خليل خدا نباشند، آن حكومت شكست مى خورد. تا مردم و جمهور حكومتى را نپذيرند، حكومت نيست . در غير اين صورت ، فقط يك سلسله معارفى خواهد بود كه در كتابها نوشته مى شود.
مردم نيز به هر كسى گرايش نمى يابند. مردم را مى توان با زر و زور و تزوير چند صباحى بـه خـدمـت گـرفـت ولى تاكنون تاريخ نشان داده است كه در هر كشورى كه زور و فشار حاكم گـرديـده ، پـس از مـدتـى اخـتـلافـهـا، درگـيـريـهـا و در نـهـايـت كـودتـا را بـه دنـبـال داشـتـه اسـت ؛ زيـرا مـردم ، چـوب ، خشت و آجر نيستند، كه بتوان با آنها هر چيز را ساخت بـلكـه مـردم قلب دارند و قلب مردم با زر و زور و تزوير به چنگ نخواهد آمد و از راههاى ديگر امكان پذير است . اين موضوع ، يك امر ملكوتى است و قلب مردم فقط به دست مقلب القلوب است .
پيش از اسلام ، بين اوس و خزرج و ساير طوايف حجاز اختلاف و درگيرى ها شديد بود ولى به بـركـت ظـهـور اسـلام ، خداوند متعال بين دل هاى آنان الفت ايجاد كرد و آنان همگى به مكتب الهى پيامبر اكرم (ص) ايمان آوردند. خدا در قرآن مى فرمايد:
وَ اَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ اَنْفَقَتْ ما فِى الاَْرْضِ جَميعاً ما اَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللّهَ اَلَّفَ بَيْنَهُمْ اِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ(22)
و دلهـاى آنـهـا را بـا هـمـه مـا الفـت داد اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مى كرد كه ميان دلهـاى آنـان الفت دهى نمى توانستى ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد، او توانا و حكيم است .
اى پـيـامـبـر! اگـر هـمـه مـعـادن روى زمـيـن را بـخـواهـى بـيـن مـردم تـقـسيم كنى ! و اگر سلسله جـبـال هـمـه از طـلا بـاشد و بخواهى براى اتحاد مردم آنها را تقسيم كنى ، نمى توانى آنان را مـتحد سازى . بلكه هرلحظه اختلاف و درگيرى هاى جديدى پيش مى آيد. بنابراين ، به وسيله زر، حـتـى بـه دست مبارك انسان كامل و محبوبى مثل پيامبر اكرم (ص) نيز نمى توان دلهاى مردم را هـدايـت كـرد. بـلكـه دل ، بـه دسـت مـقـلب القـلوب و دل آفـريـن اسـت . و بـايـد كـارى كـرد كه خداوند دلها را متوجه كند؛ چنانكه حضرت ابراهيم با ايـنـكـه مـعـمـار كـعـبـه بـود(23)، پـاك كـنـنـده خـانـه خـدا بـود(24)، بـت شـكن بود(25)! صبور، حليم ، بردبار(26) و مجاهد نستوه بود،! ولى مى دانست كه بـا ايـن هـا نـمـى تـوان حـكـومـت كـرد، از اين رو از خدا درخواست كرد كه مردم پيرو فرزندان او بـاشـنـد. زيـرا آنـان وقـتـى مـى تـوانـنـد نـمـاز را بـر پـا كـنـنـد كـه دل هاى مردم به سوى آنان باشد. خليل خدا چنين دعا كرد:
فَاجْعَلْ اءَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوى اِلَيْهِمْ.(27)
دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز.
مـهـمـتـريـن عـامـل پـيـروزى امـام راحـل (ره)  و بـزرگـتـريـن عامل موفقيت مقام معظم رهبرى نيز اين است كه : مردم از آنها اطاعت و پيروى كردند و مى كنند.
در جـريـان پـيـروزى انـقـلاب اسـلامـى ، بزرگترين عاملى كه باعث شد، رهبرى امام امت (ره)  در جـامـعـه گـسـتـرش يـابـد و تـثـبـيـت گـردد عـشق مردم به امام و رهبر خويش و اطاعت از دستورهاى حـضـرتـش بـود. كـارنـامه چندين ساله امت انقلابى ما نيز ثابت كننده اين حقيقت است كه عشق به رهبران الهى و مقام ولايت ، چه اثر عميقى در مقاومت هاى قهرمانانه آنان در سنگرهاى پاسدارى از ايـن انـقـلاب مـقـدس داشـتـه اسـت . حـمـاسـه آفـريـنـى هـاى رزمـنـدگـان در هـشـت سـال دفـاع مـقـدس در حالى صورت مى گرفت كه قلب دلاور مردان از عشق آتشين آنان نسبت به مـقـام ولايـت مـالامـال بـود. آنـان عـلاوه بر اينكه نام على (ع)، فاطمه زهرا(س) ، امام حسين (ع) و سـايـر مـعـصـومـان را بـر لب داشتند، قلبهايشان با نام نايب امام زمان (ع) مى تپيد و اين رمز پيروزى آنان بود.
بـنـابـرايـن گـرچـه امـامـان مـعـصـوم (ع) از جـانـب خـداونـد مـتـعـال بـه مـقـام امـامـت مـنـصـوب گـشـتـه انـد و راءى و پـذيـرش مـردم نـقـشـى در اصل امامت و ولايت آن بزرگواران ندارد، اما مسلَّم است كه بيعت و اطاعت پذيرى مردم نسبت به آنان نقش مهم و اساسى در تحقق رهبرى و حاكميت آنان دارد.
عـلى (ع) در يـكـى از نامه هاى خود به شيعيان به اين مطلب اشاره دارد و ضمن اينكه ولايت بر امـت را امـرى الهى و قطعى مى داند فرمايش پيامبر(ص) را درباره پذيرش امت متذكر مى شود و مى فرمايد:
قد كان رسول الله (ص) عَهِدَ اِليَّ عَهداً فَقال : يَا ابْنَ اَبِى طالِب لَكَ وَ لاءُ اُمَتى ، فَاِنْ وَلُوكَ فى عَافِيَةٍ و اَجْمَعُوا عَلَيكَ بِالرِضا فَقُم بِاءمرِهِم و اِنْ اِخْتَلفوا عليك فَدَعهُمْ وَ ما هُمْ فِيهِ.
رسـول خـدا(ص) بـا من عهد كرد و فرمود: اى پسر ابى طالب ، ولايت و رهبرى امتم با توست ، اگـر تـو را بـا رضـايـت و بـدون درگـيـرى بـه رهـبـرى خـويـش قـبول كردند، حكومت و رهبرى آنان را بپذير. اما اگر اختلاف ايجادشد و تو را نپذيرفتند، آنان را رهاساز و به حال خويش واگذاركن .(28)
اطاعت پذيرى فاطمه (س)
حـضـرت زهـرا(س)  كـه خـود بـه نـقـش مـهـم مـردم در بـرپـايـى و تـداوم حـكـومـت حـق واقف بود، قـبـل از آنكه مردم را به يارى و حمايت از على (ع) فرا خواند خود در اطاعت و پيروى از امام خود اسـوه و نـمـونـه بـود. دخـت پيامبر(ص) براى كسب رضاى خدا و در راستاى تقويت ولايت همواره رضـايتمندانه و خالصانه از دستورات مولاى خويش اطاعت مى كرد و ضمن اينكه خود به تكليف عـمـل مـى كرد، در عمل به پيروان خويش درس ‍ فرمانبرى از ولى امر را مى آموخت و پس از آن با گفتار، مردم را به حمايت از امام حق فرا مى خواند.
حـضـرت فـاطـمـه (س)  در زمـان پدر نيز چنين بود. آن حضرت پيش از آنكه خود را دختر پيامبر اكـرم (ص) بـدانـد، بـنـده خـدا و پـيـرو پـيـامـبـر(ص) و مـطـيـع ولى امر مى دانست . از اين رو، دسـتـوراتـى كـه بـراى مـسلمانان نازل مى شد، كاملاً آنها را اجرا مى كرد و خود را استثناء نمى نـمـود. ايـن مـطـلب ، در پيروى آن حضرت از ولايت نيز بخوبى مشاهده مى شود. اطاعت از پيامبر اسلام (ص) را به عنوان اينكه او (رسول خدا) است و بر او (ولايت)  دارد، (واجب)  مى دانست .
در زمـان پـيامبر اكرم (