ه» [ سوره ى اسراء، آيه ى 26.] فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- داده بود.

اما اينكه گفته شده است پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- محصولات و عايدات فدك را صرف لشكركشى و انفاق در راه خدا مى فرمود، بر فرض اينكه اين مطلب صحيح باشد دليل نمى شود كه فدك از ملك حضرت فاطمه- سلام الله عليها- خارج گردد، و نيز بر فرض اينكه اين ملك در ابتدا به عامه ى مسلمين تعلق داشته و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آن را به زهرا- سلام الله عليها- بخشيده، اين عمل به امر و دستور خدا بوده است، نه اينكه خود اين كار را كرده باشد. اگر چه آن هم بنابر ولايت عامه ى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- اشكال نداشت (و ندارد). پس با توجه به اين بيان، خليفه با اين جوابى كه به فاطمه- سلام الله عليها- داد، گويا اهانت به پيامبر رحمت نمود!! و آن اموال، ملك مخصوص پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود كه به نزديكانش بخشيد، و اين بخشش هم «وحى يوحى» بود، حرف و سخن يك انسان عادى نبود.فصل دوازدهم

فدك و ميراث پيامبران در قرآن

در اين فصل به اين موضوع مى پردازيم كه مسئله ى ميراث پيامبران را، قرآن چگونه بيان كرده است؟ آيا منظور از ارث مال مى باشد و يا اينكه علم و نبوت است؟ خداوند از زبان زكريا- عليه السلام- در قرآن فرموده است: «و انى خفت الموالى من ورائى و كانت امرتى عاقرا فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا» [ سوره مريم، آيه 5 و 6.] : بارالها من از اين وارثان كنونى كه هستند بيمناكم و همسر من هم نازا و عقيم است، خدايا از لطف خاص خود فرزندى صالح و جانشينى شايسته به من عطا فرما كه او وارث من و همه ى آل يعقوب باشد و تو او را وارث پسنديده و صالح مقرر فرما.

باز هم قرآن كريم از زبان زكريا- عليه السلام- مى فرمايد: «رب هب لى من لدنك ذريه طيبه انك سميع الدعاء» [ سوره آل عمران، آيه 37.] بار پروردگارا مرا به لطف خويش فرزندانى پاك سرشت عطا فرما كه همانا تو مستحاب كننده ى دعا و خواسته ها هستى! و نيز قرآن كريم در مقام حكايت خواسته زكريا- عليه السلام- مى فرمايد: «و زكريا اذ نادى ربه لاتذرنى فردا و انت خير الوارثين» [ سوره انبياء، آيه 89.] : ياد آر زكريا را هنگامى كه خدا را ندا كرد كه بارالها مرا يك تن و تنها وامگذار كه تو بهترين وارث اهل عالم هستى. و در جاى ديگر مى فرمايد: «و ورث سليمان داود و قال يا ايها الناس علمنا...» [ سوره نمل، آيه 16.] : سليمان كه وارث ملك داود شد، در مقام سلطنت و خلافت به مردم گفت كه ما را زبان مرغان آموختند و از هر گونه نعمت عطا كردند.

اصولا لفظ ميراث، و يا ارث هر گاه در لغت بكار برده شود و يا در عرف مورد استعمال قرار گيرد، مراد معناى «بجاى گذاشتن» است و لفظ ارث ظهور عرفى در ارث ما ل دارد، نه اينكه ظهور در ارث علم و معرفت داشته باشد. مثلا اگر گفته شود فلانى وارث فلانى است، يعنى از او مال به ارث برده است، نه اينكه علم و دانش را به ارث برده باشد.

احمد بن محمد فيومى درباره ى ارث مى گويد: «ورث: مال ابيه ثم قيل ورث اباه مالا» [ المصباح المنير، ج 2، ص 654.] : مال پدرش را به ارث برده است، و گفته شده است فلانى از پدرش مال ارث برده است.

اسماعيل جوهرى مى گويد: «اورثه الشى ء ابوه، و هم ورثه فلان» [ صحاح اللغه، ج 1، ص 296.] : به ارث گذاشته پدرش براى او مال را. ابن منظور نيز مى گويد: «ورثه ماله و مجده، و ورثه عنه، ورث فلان اباه، اورث الرجل ولده مالا ايراثا حسنا [ لسان العرب ج 15، ص 266.] : فلان شخص مال و بزرگى پدرش را ارث برده است، و به ارث گذاشته است مردى براى فرزندش مال را يك ارث نيكو. و در معجم الوسيط آمده است: «ورث فلانا المال، صار اليه ماله بعد موته، و يقال: ورث المجد و غيره و ورث. اباه ماله و مجده» [ المعجم الوسيء ج 2، ص 1024.] : مال فلانى را به ارث برده است و يا اينكه زيد مال و بزرگى را از پدرش ارث برده است، يعنى اينكه مال او بعد از مرگش مال او (وارث) گرديده است.

در المنجد آمده است: «ورث فلانا: انتقل اليه مال فلان بعد وفاته يقال «ورث المال والمجد عن فلان» اذا صار مال فلان و مجده اليه» و بعد مى گويد: «الارث والورث والوراثه و التراث (مصادر)، ما يخلفه الميت لورثته، الميراث جمعه مواريث: تر كه الميت» [ المنجد، ص 894.] : فلان شخص ارث گذاشته است، يعنى اين كه مال زيد بعد از وفاتش به او (وارث) منتقل شده است، و گفته مى شود، فلانى مال و بزرگوارى را از فلان شخص و يا پدرش ارث برده است. ارث و ورث، و وراثه و تراث، همه اينها مصدر مى باشد و آن چيزى است كه ميت براى ورثه ى خود جا مى گذارد، ميراث جمع آن مواريث است و تركه ى ميت را مى گويند.

آن چه از كتب لغت به دست مى آيد اينكه: همه متفق القول ارث را به معنى باقى گذاشتن مال معنى كرده اند كه در كنار مال مجد و بزرگى را هم اضافه نموده اند. با توجه به اين بررسى لغوى، ممكن است گفته شود كه اگر مقصود از كلمه ى ارث در آيات مذكوره ارث مال باشد نه علم و دانش پس چرا در آيات ديگرى از قرآن علم و كتاب به ارث گذاشته شده است مثلا در آيه اى آمده است: «و اورثنا بنى اسرائيل الكتاب» [ سوره غافر، آيه 53.] : به بنى اسرايئل كتاب را ارث داديم، يا اينكه در آيه ديگرى مى فرمايد: «ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا» [ سوره فاطر، آيه 32.] : پس ما آنان را كه از بندگان خود برگزيديم (يعنى محمد و آل محد) وارث علم قرآن گردانيديم. و يا اينكه پيامبر اسلام- صلى الله عليه و آله و سلم - فرمود «العلماء ورثه الانبياء» دانشمندان وارثان پيامبران هستند. در اين موارد ارث از علم و كتاب صحبت شده، پس بايد گفت در آيات مذبور هم مقصود از ارث علم و كتاب هست نه اينكه مقصود مال باشد؟!

در جواب گفته مى شود كه در آيه ى 53 سوره ى غافر و آيه ى 32 سوره ى مباركه ى فاطر و حديثى كه از پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بيان شد، ارث علم و كتاب باقرينه است، و بدون قرينه نيست، اگر مقصود زكرياى پيامبر- عليه السلام-، در اين درخواست كه از پروردگار كرده، اين باشد كه خداوند به او وارثى دهد كه علم و نبوت را از وى به ارث ببرد، پس لازم بود كه قرينه اى در اين مقام مى آورد، مثلا بايد مى گفت: «و هب لى من لدنك وليا يرثنى فى علمى و يرث من آل يعقوب النبوه»: خدايا به من فرزندى عطا فرما كه در علم من وارثم باشد و از آل يعقوب پيامبرى را به ارث ببرد.

بنابراين از اينكه زكريا در كلام خود قرينه اى ذكر نكرده و وارث را مطلق آورده است، معلوم مى شود كه وى از خداوند فرزندى بوده كه بعد از وى صاحب ثروت و مال او گردد، چرا؟ براى اينكه حضرت زكريا- عليه السلام- مى فرمايد: «انى خفت الموالى»: من از موالى مى ترسم و وحشت دارم و مقصود وى از موالى بستگان و پسر عموهاى اوست كه زكريا مى ترسد آنها اموال وى را تصرف كنند و مال او در مسير نامشروع صرف شود. و علت ديگر اينكه: زبان حال زكريا- عليه السلام- به خداوند اين است كه پروردگارا «اجعله راضيا» او را پسنديده قرار ده. زيرا ممكن است وارث مال و اولاد انسان بعد از خود فرد غير صالح باشد. و اگر م