ر بسيار و سببى براى برهم زدن شيوه ها باورهاى نادرست گذشته درباره زنهاست. او موجد راه و روشى جديد در حيات زنان و خود عامل بدان است. به شيوه هائى پرداخت كه براى همه زنان و براى هميشه مى تواند درس آموز باشد.

فاطمه عليهاالسلام بدليل معصومه بودنش الگوئى قابل اعتماد است، راه و سير او مى تواند بر جانها و روانها حاكم گردد. وجودش در سراسر عمر با هيچ بدى نياميخته و راه و رسمش بى هيچ مشكلى در همه اعصار و در همه جوامع قابل اجرا و عمل است، عملى كه مايه نجات زن در شرايط ناگوارى كه براى او ايجاد شده و مى رود كه او را تا سر حد سقوط به پيش براند.

اگر در جامعه بشرى امروز سردرگمى هاست، و اگر در بين نسل نورسيده بى بند و بارى وجود دارد، و اگر در بين جمعى و نسلى لغزش و انحرافى بچشم مى خورد بدان خاطر است كه زنان امروزى به مكاتبى وابسته شده اند كه در آن ها نارسائى هاى عميق بچشم مى خورد، به الگوهائى دل بسته اند كه در خور اعتنا نيستند، و چهره هايى از خود پديد آورده اند كه هويت و اصالت آنها را به زير سؤال مى برد.

آرى، اگر الگوها از نوع الگوهاى ظاهرى و تصنعى نبودند، اگر لذائذ منحصر به لذايذ نشأت گرفته از مادّيات نبود، و اگر رشد آدمى تنها در چارچوب رشد مادى مورد توجيه نبود شايد براى جامعه زنان مهجوريت كمتر بود و يا اسارت و تسليم محدودتر بود. مشكل اساسى زنان در همه جاى جهان و از جمله در جامعه اسلامى مان در اين است كه از تنه اصلى خود جدا شدند از خود گسستند و به غير پيوستند، و اين نابسمانيها فرياد و انعكاسى شكوه آميز از آن جدائى هاست.

در همه حال

فراموش نكنيم كه سخن درباره فاطمه عليهاالسلام است، فاطمه اى كه لقب زهرا دارد، يعنى درخشان و درخشنده، در ميان امت اسلام او چون گوهرى تابان است و بر تارك زنان جهان چون افسرى پرتوافكن. در سرى مباحث بعدى ما سعى بعمل خواهد آمد گوشه هائى از پرده هاى حيات او را بالا زنيم و در رفع اين محجوبيت در حدود امكان اقدامى كرده باشيم. اقدام ما نيز در اين مسير كامل نخواهد بود كه زيرا به تناسب فرصت و جوّ محض انس و سخن مطالب گرد آمده اند.

اللّهم صلى على فاطمه عليهاالسلام بنت نبيّك و زوجة وليّك و ام السبطين، الحسن والحسين سيّد شباب اهل الجنه والسلام عليهم و عليكم و رحمة الله و بركاته. 
در معرفى فاطمه

اين بخش در بر گيرنده سه بحث است و هر كدام در حد خود بحثى مستقل و كامل ولى جمع آن بهم پيوسته و مكمل هم.

فصلى از آن در مورد خانواده و تربيت فاطمه عليهاالسلام است. در اين بحث سعى داشتيم فاطمه عليهاالسلام را از نظر حسب و نسب معرفى كنيم درباره پدرش حضرت ختمى مرتبت صلى اللَّه عليه و آله سخن كم گفته ايم اما درباره مادرش خديجه چون كتب و آثار اندك است بحث بيشترى داشته ايم از ازدواج خديجه با پيامبر از تكون جنين فاطمه عليهاالسلام و ولادتش سخن گفته و پس از بررسى كوتاه در تاريخ ولادت او به توجيه اسامى و القاب او پرداخته و تربيت او را در دوران خردسالى مطرح كرده ايم.

فصل دوم آن درباره مقام و رتبت فاطمه عليهاالسلام است در آن سعى كرده ايم به وصف او اگر چه ناقص است بپردازيم و برترى او را از فرشتگان و فضل او را در حسب و نسب بر ديگران بيان داريم

- آنگاه كوشيده ايم بر اساس اسناد و روايات نشان دهيم كه فاطمه عليهاالسلام مصداق آيات بسيارى از قرآن كريم است و نيز سخن ديگران و تعبيراتى كه درباره او ذكر كرده اند بيان داريم. از شرافت و عصمت فاطمه عليهاالسلام سخن گفته ايم و هم از مقام علم و تقوايش از آبروى او نزد خدا بحث كرده ايم و از مقام شفاعتش در روز حشر و در نهايت و با درود بر فاطمه عليهاالسلام اين فصل را به پايان آورده ايم.

فصل سوم بحث ما درباره محوريت فاطمه عليهاالسلام است. در آن سعى كرده ايم نشان دهيم فاطمه عليهاالسلام در خاندان پيامبر نقش محورى مهمى را ايفا كرده است. او محور عصمت و رسالت، محور اهل بيت، محور امامت و خلافت راستين پيامبر و حتى محور خلقت و آفرينش است او براى امروز بشريت هم مى تواند محورى باشد و شيوه زندگى او و رفتار و عملكردش محور حيات زنان امروزى ما گردد. البته بدان شرط كه آنان طالب سعادتى جاودانه باشند. خانواده و تربيت او

مقدّمه

سخن از فاطمه عليهاالسلام است و معرفى او، و البته در محدوده حسب و نسب ولادت و نامگذارى او بگونه اى اجمالى تا شناختى سطحى از ريشه و تبار او حاصل آيد. اما در همين تلاش مقدماتى نيز ما با دشوارى هائى بشرح ذيل مواجهيم:

1- دشوارى در محدوديت ثبت تاريخى كه بسيارى از اطلاعات لازم از وقايع و جريانات بصورتى مدوّن وجود ندارند.

2- اختلاف در رأى و نظر مورّخان كه برخى از آنها استناد تاريخى را ملاك بحث خود قرار داده اند گروهى استناد عقلى را. آشفتگى و درهمى اسناد در اين زمينه فوق العاده است.

3- آميخته بودن شگفتى هاى واقعيت زندگى او، با پاره اى از استبعادهاى فكرى و عقلى كه موجب شد مورخى آن را بكلى ناديده انگارد و اصولاً وارد آن بحثها نگردد.

4- دور ماندن ما از اصل جريان هاى تاريخى بعلّت فاصله زمانى بسيار و نفوذ دست تحريف در استاد و احياناً اعمال غرض برخى از مورخان و برخورد خطّى و مسلكى با وقايع.

5- آميختن بسيارى از مسائل و حوادث با تعصب ها، اغراق گوئى ها، در مواردى هم تخفيف ها و كاستن ها از شأن و رتبت و موقعيت او، واقعى جلوه دادن امرى را كه شايد هرگز واقع نشده بود و با اصل مسأله به گونه اى ديگر بوده و مورخ آن را با رنگ مذاق خويش وفق داده است.

در همه حال اين مائيم و آن هم تاريخ. اسنادى در دستند كه تكيه گاه ما جز بدانها نمى تواند باشد. گو اينكه در مواردى با استحسان عقلى مى توانيم به حقايقى دست يابيم ولى بعلت شگفتى هاى عظيم خلقى و خلقى در فاطمه عليهاالسلام و استثنائى بودن شرايط او، همه گاه به آن هم نمى توان نكيه كرد. و ما در عين چنان دشوارى ها و محدوديت ها خواستيم به ترسيم چهره هاى واقعى از شخصيت فاطمه عليهاالسلام بپردازيم و طبيعى است كه توفيق ما در اين راه اندك باشد.

پدرش

پدرش محمد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله خاتم انبياء و آخرين تن از سفراى الهى، عقل كل و هادى سبل است. رمز خلقت است و سمبل آفرينش به بركت او خلقت افلاك است و انجم، و در سايه بعثت او نظام حيات اسلامى و رشد و سعادت بشر.

اينكه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله چگونه انسانى بود و در گرو خدمتش چه رشدها و پيشرفتهائى براى بشريت پديد آمدند خود بحثى پردامنه است كه عرضه آن دفترى جداگانه را مى طلبد و بحمدالله آثار مكتوب در اين زمينه اندك نيستند. بدين خاطر ما وارد آن بحث نمى شويم و تنها به اين مطلب بسنده مى كنيم كه:

فاطمه عليهاالسلام ثمره وجودى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و تربيت شده در دامان او، آن هم در دوران بعثت است. بدين سان هرگونه بحث و سخنى كه در اسلام راجع به تربيت و سازندگى است توسط پيامبر درباره او پياده شده و حق است كه فاطمه عليهاالسلام را تربيت يافته اى مدل و اسوه براى دنياى اسلام بشناسيم و اگر از 