ما بپرسند كه اسلام در تربيت دختران به كجا مى خواهد برسد پاسخ صريح آن اين است كه مى خواهد چون فاطمه عليهاالسلام بپروراند.

مادرش

مادرش خديجه است، زن سرشناس عرب و از متشخص ترين آنها، از خاندانى كه اغلب اعضايش متفكر بودند و صاحب مقامات علمى. پدرش مدافع كعبه و مقاومى سرسخت كه نگذاشت حجرالاسود توسط پادشاه يمن از خانه كعبه كنده ور بوده شود، جدش جزء گروه حلف الفضول و مدافع مستضعفان، پسر عمويش ورقه بن نوفل فردى كه در جلسه سرّى سران جاهليت بت پرستى را كار لغو و بيهوده معرفى كرده بود و با شنيدن جريان وحى و نبوت سر پيامبر را بوسيد و مراتب را به او تبريك گفت و به او وعده يارى داد و... [ج 1 سيره ابن هشام.]

اما خديجه خود زنى است از قريش، صاحب مال و ثروت بسيار، در عين جمال معنوى متعدد شافعى در كتاب خود مى نويسد كانَتْ خَديجَة اَوْسِطُ نِساءُ قريشَ نَسَباً، وَ اَعْظَمُهم شَرَفاً وَ اَكثَرَهُمْ مالاً وَ كانَتْ تُدعى فى الجاهليه، طاهره [سيره حلبيه ج 1 ص 132.]

او از لحاظ نسب در جامعه قريش زنى متوسط و از نظر شرافت بزرگترين آنها و از نظر مال و ثروت در سطح نسبتاً بالائى بود و او را در جاهليت طاهره مى خواندند.

زنى بود، با صفات عالى و پاكيزه كه زكيه اش نيز مى ناميدند. پناه زنان دختران بى پناه بود و ام الايتامش مى خواندند.

زنى بود باگذشت و ايثارگر، ملكه اى بود جليله و على الاطلاق در مكه، كه در سايه علاقه به معنويت، تلاش و كوشش بسيارى در خدمت به مردم داشت و در مسير تجارت و كار، درآمدى بدست آورده و بخشى از آن را در خدمت به محرومان صرف مى كرد.

ازدواج با پيامبر

پس از مرگ همسر اول (و شايد همسر دوم) بعلت ثروت و شهرت، و هم بعلت پاكدامنى و طهارت خواستگارانى بسيار براى او مى آمدند. ولى او به همه آنها پاسخ منفى مى داد. اما او محمد صلى اللَّه عليه و آله را كه بعدها به پيامبرى رسيد امين و راستگو يافته و آثار عظيمى از نجابت و عزت در او سراغ داشت. خود به وسيله پيام رسانى به او پيشنهاد ازدواج داد و تقاضاى همسرى با او را كرد. و َ عَرَضَتْ نَفْسَها عَلى النّبِى وَ قَالَت ياْبَن عمّ اِنّى رَغِبتُ فيكَ لِقَرابَتِكَ مِنّى، و شَرَفِك مِنْ قَوْمِكَ وَ اَمانَتِكَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْن خلْقِكَ وَ صِدْقِ حدثِيكَ [ص 131 معالم العترة النبويّه] خود را بر پيامبر عرضه كرد و گفت اى پسر عم، بخاطر خويشاوندى و نزديكى تو با خود به تو رغبت دارم، و هم بمناسبت برترى شرافت تو و امانت تو در نزد آنان و اخلاق خوش تو و صدق سخن تو خواستار ازدواج تو شده ام. و اين يك درس است براى همه آنان كه در پى ازدواج و اختيار همسرند. زنان با كمال و فهميده در ازدواج به دنبال ملاك و معيارى مى روند كه زندگى ساز و سعادت آفرين باشد. تنها در پى قد و قامت رشيد، چهره زيبا، و مال و ثروت نيستند كه آن جنبه ها در عين اينكه بد نيستند اصالت ندارند. زندگى سعادتمندانه زوجين در سايه شرافت و ايمان است، امانتدارى و پاكى است، حسن خلق و صدق حديث است و ديگر امور بايد تحت الشعاع آن قرار گيرند.

برگزارى ازدواج

ازدواج صورت گرفت، با شكوه و عزتى در خور آنان و اين درست به هنگامى است كه پيامبر جوانى مجرد است و 25 سال از عمرش مى گذرد و خديجه به روايت ابن عباس 28 سال [ص 139 كشف الغمه ج 2.] و به روايت مشهور 40 سال دارد و زنى بيوه است و البته در آنجا كه مسأله كفويت اعتقادى مطرح باشد مسأله تفاوت سن و بيوگى تحت الشعاع قرار خواهد گرفت.

ازدواج شان ازدواجى موفق بود و اين دو از وصل هم راضى و دلشاد بودند و تاريخ همانند چنان وصلتى را كه خاطره آفرين باشد سراغ ندارد. خديجه از مال خود، به احترام محمد صلى اللَّه عليه و آله هزينه بسيارى را تدارك ديد و جمع عظيمى بر سر خوان او حاضر شدند و از آن جشن و اطعام بهره بردند و آوازه آن وصلت در شهر پيچيد.

اين نكته نيز قابل ذكر است كه بسيارى از زنان همشأن خديجه او را بخاطر اين ازدواج سرزنش كرده و حتى از او دورى گزيدند. بر او وارد نمى شدند و بر او سلام نمى كردند و اين امر بدان حد بود كه مى رفت خديجه را نگران كند زيرا در جاهليت فرد يتيم را بچشم فردى بيچاره نگاه مى كردند و ازدواج و همسرى با او را ناميمون مى شمردند و وحشت از آن بود كه بدبختى يتيم دامنگير آنها هم بشود. ادامه اين دورى و قهر چندان ادامه يافت كه حتى در دوران نبوت محمد صلى اللَّه عليه و آله خديجه را نگران جان پيامبر مى كرد. او پس از ازدواج صندوقى را كه در آن پول و ثروت و اسناد او بود در مقابل پيامبر نهاد كه اين دارائى من است و در اختيار توست و من در برابر تو كنيزى هستم [ص 279 سفينه ج 1.]

ايمان خديجه

فاطمه عليهاالسلام اين مزيّت را بر ديگر زنان جامعه خود دارد كه مادرش اول من آمن است. و پس از قبول اسلام و دعوت پيامبر همه توان و عاطفه و احساس و هستيش را در راه دين او مايه گذارد و همه صدق و وفايش را در راه گسترش آئين او صرف كرد. و درآمد و ثروتش را كه اندك نبودند براى پيشبرد اهداف الهى و انسانى بكار انداخت.

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پس از وفات او، در برابر فردى كه از محبت رسول صلى اللَّه عليه و آله درباره او انتقاد كرده بود فرمود: وَ أيِّنَ مِثْلُ خديجه، صَدَّقَتْنى حين كَذَّبنِى النَّاسُ [ص 279 سفينه ج 1] چه كسى مى تواند چون خديجه باشد؟ به هنگامى كه همه افراد به تكذيبم پرداخته بودند او مرا تصديق كرد و...

زهرى در تاريخ خود مى نويسد خديجه در راه ترويج اسلام و كمك به مسلمانان چهل ميليون سكّه طلا و نقره خرج كرد و همه هستيش را در راه خدا داد و بگفته بزرگى ديگر [ص 55 الزهراء] با آن همه ثروتى كه داشت دستش از مال دنيا چنان خالى بود كه حتى كفنى براى خود باقى نگذارد و در حين مرگ توسط دخترش فاطمه عليهاالسلام به پيامبر پيغام فرستاد عبائى را كه در حين نزول وحى بر سر مى انداخت كفن او كند و پيامبر هم چنين كرد.

در آن هنگام كه راه حق شناخته شود و جاى شك و شبهه اى باقى نماند، ديگر جاى حفظ و نگهدارى كفن هم نخواهد بود مى توان از پول كفن خود هم بنفع هدف صرفنظر كرد. آرى، از نظر ما هم بى كفن بودن ضايعه اى است، ولى ضايعه بزرگتر و بهتر بگوئيم فاجعه گرانبارتر در اين است كه ستر آئين و مذهب براى آدمى نباشد. خديجه بى كفنى خود را مى پذيرد تا جامعه انسانى را جامه اى و نانى باشد، از جهاز دفن خود مى گذرد تا آئينداران راستين بى ساز و برگ نباشند.

احترام خديجه نزد پيامبر

خديجه را نزد پيامبر احترامى فوق العاده بود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله هم به خاطر پاكى اخلاق و صدق گفتار و خلوص عمل او، و هم بخاطر انديشه بلند و تفكر والاى خديجه او را محترم مى داشت. محبت او را نوعى عنايت الهى تلقى مى كرد و مى فرمود رُزِقتُ حبّها (دوستى او روزى من شد) و اين خود سند افتخارى براى خديجه بحساب مى آيد. و در جنبه صحت رأى و نظر او نيز آورده اند كه در مواردى بسيار پيامبر با او مشورت مى فرمود [ص 10 بحار ج 16.] و اين خود افتخارى ديگر براى اوست و مى خواهيم بگوئيم اگر همسر 