نارَت بِمَروِها وَ صَفاها بدنيا آمد در حاليكه بنا به نوشته محدث قمى ره ذكر شهادت بر لب داشت [ص 31 منتهى الآمال] بدينگونه: اَشهَدُ اَنْ لا اله اِلا اللَّه گواهى مى دهم كه خدائى جز اللَّه نيست و َ اِنَّ اَبى رَسُول اله سيد الانبياء و گواهى مى دهم كه پدرم رسول خدا و سيد پيامبران است

- وَ اَنَّ بَعلى سيّد الاوْصياء و همسرم على سيد اوصياء است

- وَ وَلدى سادة الاسباط و فرزندانم سيد اسباط پيامبرند شايد بروز چنين واقعه اى براى اذهان كمتر قابل قبول باشد ولى در بينش دينى وقوع چنين امرى غير قابل امكان نيست. اين قرآن كتاب خداوند است كه در دست ماست و در حقانيت آن شك و ريبى نيست در قرآن سخن از مريم است كه بدون واسطه و اسباب عادى زاد و ولد، از او فرزندى چون عيسى پديد آمد. عيسائى كه در گهواره سخن گفت [كامل التواريخ ج 2 ص 341] و يا آدم ابوالبشر را از خاك پديد آورد و از روح منسوب به خود در او دميد [ص

101- الزهراء] و حياتش بخشيد. از چنان خدائى بعيد نيست كه بخواهد دخترى از صلب پيامبر بدين حال و هوا و خصايص پديد آورد. داستان چنين كارهاى شگفت انگيز در همه كتب مقدس فراوان مشاهده مى شود و طبيعى است كه اين امر از آيات خداوند باشد.

در تاريخ ولادتش

اينكه فاطمه عليهاالسلام كى و در چه تاريخى بدنيا آمد در بين مورّخان وحدت نظر نيست و اين خود يك بحث تاريخى است و حق اين است كه در اين باب اطلاع درستى نداريم و آنچه كه درباره آن داورى مى شود باتكاى نوعى استحسان عقلى است. ما در اينجا نظراتى را كه ديگران در كتب خود نوشته و جمع آورى كرده اند ذكر مى كنيم و نخست در مورد سال ولادتش بحث كنيم.

1- ابوالفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبين سال ولادتش را پنج سال قبل از بعثت مقارن سال نوسازى خانه كعبه ذكر كرده است. صاحب كشف الغمه هم اين رأى و نظر را پسنديده و از امام باقر عليه السلام روايتى را در اين باره ذكر كرده است. ابن اثير هم همين رأى را برگزيده است. [كامل التواريخ ج 2 ص 341.]

2- صاحب الاستيعاب (ابن عبدالبر) ولادت او را در سال دوم بعثت ذكر كرده، رأيى كه مورد تأييد در كتاب الاصابه هم هست [ص 101- الزهراء]، شيخ طوسى، كفعمى، و مجلسى هم اين رأى را برگزيده اند [بحارالانوار ج 43 ص 809]، بهمين گونه است طرز فكر حاكم در مستدرك، شيخ مفيد در ارشاد و ابن شهر آشوب در مناقب.

3- گروهى از علماى اماميه ولادت او را در سال پنجم بعثت نوشته اند، يعنى در 45 سالگى پيامبر مثل مرحوم طبرسى، مرحوم كلينى [ص 143 روضة الواعظين ج 1] و در اين انديشه مورخان اهل سنت تأييدى نكرده اند.

البته گروه اندكى هم هستند كه ولادت او را در سال اول بعثت نوشته اند ولى در كل بنظر مى رسد رأى سالهاى پنجم قبل از بعثت و يا دوم آن به صواب نزديكتر باشد. اما درباره روز ولادت او.

- عده اى آن را روز جمع دهم جمادى الآخر نوشته اند.

- برخى هم آن روز جمعه بيستم جمادى الآخر و البته به تناسب روز و تاريخ ولادت فاطمه عليهاالسلام كه مورد بحث و اختلاف است در مورد سن و سال ازدواج و وفات او هم اختلاف رأى خواهد بود و اينكه او در چه سنى ازدواج كرده و در چه سنى وفات يافته جاى سخن بسيار است.

نامگذارى او

اسم بمعنى نشانه و اسم گذارى نوعى نشانه گذارى است. از نظر علمى نوع اسم در شخصيت حال و آينده فرد بسيار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نيك يا بد، حركت يا ركود، رشد يا انحطاط است و بهمين خاطر در اسلام راجع به آن توصيه هاى بسيارى شده است.

مثلاً اسلام خواسته است براى فرزندان نامى را برگزينند كه سازنده و رشددهنده باشد، وابستگى او را به مكتبى و انديشه اى نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازى او در حال و آينده باشد، او را به موضعگيرى ويژه و مثبتى وادارد، حتى در مواردى خط فكرى و سياسى آدمى را در حفاظت و احياى يك انديشه نشان دهد.

رسول خدا بتناسب ابعاد متعدد شخصيتى فاطمه عليهاالسلام او را به اسامى و القاب متعددى مى ناميد كه همه آنها زيبايند و غرورآفرين، رنگ مكتب و انديشه اسلامى دارند و هر كدام به مناسبتى و در جائى به كار مى رفته اند و يا نوعى از حالات و صفات فاطمه عليهاالسلام را نشان مى دادند.

نوع اسامى

امام صادق عليه السلام فرمود: اِنَّ لِفاطمة تِسعة اَسماءٍ عندَاللّه عَزَ و جلّ. براى فاطمه عليهاالسلام در نزد خدا نه اسم است: فاطمه عليهاالسلام، والصديقه، والمباركه، والزكيه، والراضيه، والمرضيه، والمحدثه، والزهراء والطاهره. [ص 414 خصال صدوق، ج 2.]

در شرح و توضيح اين اسماء گفته اند ا و

- فاطمه عليهاالسلام زيرا كه از شر و از دوزخ بريده است

- طاهره است يعنى پاك و پاكيزه از نقايص و صفات ناپسند

- زكيّه است يعنى رشد يافته و رشد يابنده در جنبه كمالات و خيرات

- مباركه است يعنى صاحب خير و بركت در علم و فضل و كمالات و نسل صديقه است يعنى بسيار راستگو و درست

- راضيه است يعنى خشنود به رضاى حق و تسليم در راه ا و

- مرضيه است يعنى مورد پسند خدا و اولياى ا و

- محدّثه است يعنى زنى كه فرشته الهى با او سخن مى گويد

- مطهّره است يعنى از هر آلودگى و پليدى دور است

- نامهاى ديگر هم بر اساس روايات او ذكر كرده اند كه اهم آنها عبارتند از:

- زهراء: يعنى كسى كه از او نور و درخشندگى متجلى مى شود، فروغ تابان معرفت، نمونه روش خداپرستى است و نورها اشتق من نور عظمة اله

- معصومه يعنى محصوره از گناه

- بتول يعنى كسى كه حيض نشود. اللتى لم تَرَحمرةً قطّ [ص 15 بحارالانوار ج 23.]

- ابن اثير در النهايه گويد بدان علت بتولش خواندند كه از زنان عصر خود بحسب فضيلت و تقوا و نسب منقطع و ممتاز بود و هم به دليل انقطاعتش از دنيا و اتصالش بمنبع سرمدى.

- منصوره يعنى كسى كه يارى مى شود (به قصاص قاتل فرزندش)

- حصان يعنى كسى كه عفيف است و پاكدامن

- حرّه يعنى كسى كه آزاد و از وابستگى به خاك و رمل و شوائب آن است.

- عذرا يعنى بكر و باكره

- هانيه يعنى مهربان در حق شوهر

- شفيعه يعنى دارنده مقام شفاعت و اينها خود درس آموزند و جهت دهنده و مى ارزد كه در خانواده هاى شيعى براى فرزندان از اينگونه نامها برگزيده شود. ما را در اسامى ديگرى كه براى فرزندان برمى گزينيم اگر اعتراضى نباشد انتقادى وارد است.

درباره نام فاطمه

در ميان اسامى متعددى كه براى اوست نام فاطمه عليهاالسلام از همه معروفتر و به گوش ها آشناتر و در كتب اسلامى ذكر اين نام بيشترين است. در مورد معنى و وجه تسميه اش گفته اند: او فاطمه عليهاالسلام است: [بحارالانوار ج 43 ص 10.]

- لانّها فَطِمت عن الطمت، بدان خاطر كه از آزار حيض بازداشته شده

- لانّها فُطِمَتْ عَنِ الشر زيرا كه او از شر بريده و جداست.

- لانَّها فُطِمَتْ عنِ الخَلْقِ زيرا كه او از مردم بريده شده

- لانَّها فُطِمَتْ مُحبيها عَنِ النّار زيرا كه دوستدارانش از آتش دوزخ دور و بركنارند

- لاَنَّها فطمَت و شيعَتُها عن النار زيرا كه او و شيعيانش از آتش دور و بركنارند

- لاَنْ الخَلْقَ فطموا عن كُنه مَعْرفتها زيرا كه مردم از كنه معرفتش بازداشته شده اند.

- لانّها فُ