طِمَت عَن ما سَوى اله. زيرا كه او از غير خدا بريده است

- و امام صادق عليه السلام لَقَدْ فَطَمها بِالْعِلم وَ عَنِ الطمثِ فِى الميثاقِ

- فَسَّماها فاطمة

- ثُمَّ قالَ اِنّى فَطَمْتُكَ بِالْعِلمِ وَ فَطَمْتُكَ بِالطمثِ [ص 191 الزهراء] خداوند او را با علم و دانش درآميخت و از شكول در پيمان بازداشت او را فاطمه عليهاالسلام ناميد و فرمود تو را از كسب دانش اكتسابى بازداشتم و از پليدى ها دور نمودم.

كنيه ها و تعابير

براى فاطمه عليهاالسلام كينه هائى است و كنيه ها در دنيال گذشته تقريباً نقش نام خانوادگى امروز را براى افراد ايفا مى كرده اند اين كنيه ها متعددند و هر كدام به مناسبتى و در بيان شأنى از فاطمه عليهاالسلام بكار مى رفته اند.

- برخى از آنها در رابطه با انتساب او به فرزندان اوست مثل ام الحسن، ام الحسين، ام المحسن، ام الائمه، ام السبطين، ام الازهار.

- برخى ديگر داراى رنگ جامعه و اجتماعند مثل ام المؤمنين، ام الايتام، ام النساء، ام الامه

- بعضى در رابطه با فضائل اوست مثل ام العلوم، ام الخيره، ام الفضائل

- و بعضى هم در انتساب او به پدرش مثل ام ابيها (مادر پدرش) [ج 3 مناقب ابن شهر آشوب ص 357 و ص 86 نخبة البيان فى تفصيل سيدة النسوان.]

تعابيرى هم كه از او در دست است همگى زيبا و در خور شأن اوست از جمله:

- فاطمه عليهاالسلام لطيفه اى از عالم لاهوت است، فاطمه عليهاالسلام مظهر زنى كامل و نمونه انسانيت و فضيلت است، فاطمه عليهاالسلام واجد بوى بهشت است

- فاطمه عليهاالسلام ريحانه يا گلى خوشبوست و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مى فرمود من از فاطمه عليهاالسلام بوى بهشت را مى شنوم.

تربيت او

او در خانه وحى بدنيا آمد و در مهبط فرشتگان رشد يافت. در محلى نشو و نما كرد كه آيه هاى قرآن در آنجا نازل شده اند. خانه او از خشت و گلى بيش نبود ولى خانه زبده ترين انسانهاى جهان بود، پدرش خاتم انبياء و مادرش سيدة النساء او را چون دوبال ملكوتى در ميان گرفتند و به رشد و پرورش او همت گماشتند.

او از ديدى نخستين ثمره وحى و نبوت است و طبعاً سرمايه گذارى درباره او بسيار. و اين درس مهمى براى مسلمانان است كه براى داشتن نسلى ارزنده پرثمر حضور والدين عامل و متعهد ضرورى است. پدر و مادر چون دو بالند كه بايد فرزند را همچون جوجه اى زير پر گيرنده و از حرارت بدن و گرمى عاطفه، در آنان حرارت ايمان و علاقه به مذهب را در او پديد آورند و كودكى كه از اين حرارت دور باشد بزرگ نخواهد شد.

فاطمه عليهاالسلام در شرايطى بود كه تنها كودك خانواده بحساب مى آيد، آن هم خانواده اى كه پسر نداشت. دو خواهر بزرگش پيش از او ازدواج كرد و ترك خانواده خود كرده بودند. همبازى او بدين سان تنها پدر و مادر اويند و همراز او مادرش.

بسته به اينكه سال ولادت او را در چه تاريخى حساب كنيم مى توانيم حدس بزنيم كه ايام شيرخوارگى را در شعب گذرانده يا نه محتمل است او در همانجا به راه افتاده و يا به زبان آمده باشد و در آن دوران خردسالى و پرستارى جز محيط شعب را نديده باشد. ولى در تمام دوران خردسالى او پدرش كه مصداق و انك لعلى خلق عظيم است [آيه 4- سوره قلم] توجه عميقش را به او مبذول مى داشت و مهر و محبتش را درباره او اعمال كرده و براى آينده اى دشوار او را نيكو به بار مى آورد. آرى همت پدر و مادرش او را ام الائمه ساخت، و فاطمه عليهاالسلام پروراند كه ميراث قرآن و عترت از طريق او سرايت يابند. در همرازى به مادر به درجه اى رسيد كه توانست وارث اسرار مادر و متحمل آن باشد. و در همراهى با پدر به درجه اى رسيد كه لقب ام ابيها گرفت و در همه اين مورد عنايت خدا با او قرين بود.

مرگ مادر

بر اساس پاره اى از روايات او هنوز كودك و خردسال بود و نياز به مادر را با تمام وجود احساس مى كرد كه دست اجل آغوش مادر را از او گرفت و در كودكى به دنبال جنازه مادر روانش ساخت. او حامل اسرار مادر و در دم مرگ حامل پيام مادر به پدر و در لحظات جان سپردن خديجه، مايه آرامش و تسلّى او بود.

خديجه در هنگام مرگ به فكر تجهيز و كفن خويش افتاد و ديد كه فاقد كفن است. زنى كه روزى شوكت عظيم و ملوكانه اى داشت و عمرى را پيش از ازدواج با پيامبر غرق در نعمت گذرانده بود، با بذل و بخشش مختارانه دستش از مال دنيا چنان خالى شده بود كه حتى كفنى براى خود ذخيره نكرده بود. از طريق فاطمه عليهاالسلام از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خواست عباى خود را كفنش كند.

خديجه در دم مرگ دلواپس بود، دلواپس دخترى كه بايد در گرداب بلا غوطه بخورد، خس و خاشاك كه از سر و روى پدر پاك كند و براى او امّ ابيها باشد. دخترى كه بايد قربان و صدقه اسلام شود، در فقرى سخن بسوزد و با جهل ها و نادانى ها بسازد، و حتى ضربه هاى خصم را بر بازو و لطمه در را بر پهلو تحمل كند.

خديجه در حين مرگ به رسول خدا سفارش كرد فاطمه عليهاالسلام را به خدا و به دست تو مى سپارم، مراقب دختر كوچكم باش... فاطمه عليهاالسلام كوچك كنار بستر مرگ مادر مى نشيند و جان دادن او را تماشا مى كند، به مادر دلدارى و تسليت مى دهد تا آرام جان بسپرد به او قول و اطمينان مى دهد كه به وصايايش عمل خواهد كرد.

او شاهد آخرين دم مادر است كه بهمراه آن اين كلمات را از او مى شنود: اِنّ اللَّه هُو السَلام، و مِنْه السَّلامُ، واللهِ يَعوذُ السَّلام، خديجه از دنيا مى رود در حالى كه عمر فاطمه عليهاالسلام را قوياً بين 5 تا 10 سال و محتملاً تا 15 سال مى توان ذكر كرد.

همگامى با پدر

فاطمه عليهاالسلام از همان دوران كودكى كه در كشمكش هاى پدر با مشركان با او همراه همگام بود.

- او در جريان نقضه ترور پيامبر قرار گرفته و پدر را مضطربانه از اين واقعه هشدار داد.

- دشمن شكمبه شتر يا گوسفند بر سر پدر مى ريزد و او با دستهاى كوچك خود آنها را از سر و روى پدر پاك مى كند.

- پدرش را كتك مى زنند و او از شدت تاثر مى گريد و پدر را نوازش مى كند.

- بر بدن پدرش جراحات وارد مى كنند او همچون پرستارى مهربان بر آن جراحات مرهم مى گذارد.

- والحق كه اين دختر را چه تحملى در رنجها و نامرادى ها بود و چه آثارى از خدمات ارزنده.

- السَّلام على البتول الطّاهرة، الصديقَة المَعْصومة، المغضوبَة حقُّها والمَمْنوعة ارثها

- السَّلام عَلى بِضْعَةِ لَحْمِهِ و صميم قَلْبِهِ و رَحمة اله و بركاته. مقام و رتبت فاطمه

مقدّمه

سخن از فاطمه عليهاالسلام است، شخصيتى كه جلالت و بزرگى او در قالب مفاهيم و الفاظ نمى گنجد. و افراد عادى بشر را توان آن نيست كه در شان و عظمت او سخن گويند. درجه رشد او، و شأن كمالات او را خدا مى شناسد، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و همسر گراميش امير مؤمنان عليه السلام و بس ديگران را نرسد از كنه معرفتش سر درآورند.

در اينصورت ما را چه توان و امكانى است كه در شأن او سخن گوئيم؟ آنچه را كه ما مى گوئيم و ديگران پيش از ما درباره ى او گفته اند در حدّ عرض ارادتى است نه تعريف واقعى، و تازه بهمانگونه كه مى بينيم و با تعريف ناقصى كه از او در دست است فاطمه عليه