عده، فقيل خاف ان يرثوا ماله، و اراد ان يرثه ولده فطلب من الله سبحانه ان يرزقه ولدا»: [ تفسير «فتح القدير» ج 3، ص 346.] در وجه و دليل ترس زكريا از نزديكان بعد از خود اختلاف شده است و يك قول اين است كه حضرت زكريا ترسيد از اينكه موالى اموال او را ارث ببرند، و لذا از خدا خواست كه فرزندى به او روزى فرمايد تا وارث مال و ثروت وى باشد.

متقى هندى در كنزالعمال از ابى جعفر نقل كرده است: آن حضرت فرمود: عباس و زهرا- سلام الله عليها- نزد ابوبكر آمدند و ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را مطالبه نمودند و على- عليه السلام- نيز همراه آنان بود، ابوبكر گفت: پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرموده: ما ارث نمى گذاريم و متروكه ى ما صدقه است، اميرالمؤمنين- عليه السلام- فرمود: خدا فرموده است: «و ورث سليمان داود» [ سوره نمل، آيه 16- سليمان از داود ارث برد.] و نيز از قول ذكريا- عليه السلام- كرده است: «رب هب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب» [ سوره مريم، آيه 5- بار خدايا فرزندى به من عنايت فرما كه وارث مال من و آل يعقوب باشد.] ابوبكر در جواب گفت: مطلب چنين است كه تو مى گويى، آنچه را كه من مى دانم تو نيز مى دانى، حضرت على- عليه السلام- فرمود: اين كتاب خداست كه سخن مى گويد، بعد ابوبكر ساكت شد و ديگر چيزى نگفت. [ كنزالعمال، ج 4، ص 134.] اين جريان كه در تاريخ آمده است فاطمه- سلام الله عليها- از ابوبكر مطالبه ارث كرد و همچنين عباس از وى مطالبه ارث نمود و على- عليه السلام- همراه آنان نزد ابوبكر آمد و به آيات قرآن استدلال فرمود، و عمر هفت نفر از گروه خود را شاهد آورد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود متروكه من صدقه است، همه ى اينها دلالت مى كند كه آنها ارث انبيا را در قرآن تاويل نكردند، و لذا در مقام رد زهرا- سلام الله عليها- و عباس و استدلال على- عليه السلام- ابوبكر آيه ى قرآن را تاويل نمى كند بلكه در مقام رد آنان به حديث جعلى تمسك مى جويد كه آن حديث را هم غير از خودش و عمر كسى ديگر خبر نداشته است، و على- عليه السلام- در مقام پاسخ حديث ساختگى وى را با آيات قرآن رد كرد. و بنابراين كسانى كه در مسئله ى فدك طرف دعوا با زهرا- سلام الله عليها- بودند در تمام مدت مخاصمه و نزاع در اين جهت اختلافى نداشتند كه قرآن صريح مى گويد: پيامبران مال را ارث مى گذارند، و هيچ كدام به سراغ تاويل آيات ارث نرفتند. اين تاويلات را كسانى انجام مى دهند كه در مورد اظهار هرگونه رايى بر ضد نص آشكار قرآن بى باك هستند و مسلما ابوبكر به اين تاويل كنندگان نابجاى قرآن آشناتر بوده است و لذا ظهور قرآن را در مورد استدلال اميرالمؤمنين على- عليه السلام- پذيرفته و به پندار خود استدلال على- عليه السلام- را با حديث جعلى رد كرده است از باب اينكه حديث شايد ارث بردن سليمان از داود، يحيى از زكريا از قانون كلى پيامبران خروج تخصيصى داشته است، در حالى كه بطلان اين مطلب هم روشن است.

زمخشرى در ذيل آيه شريفه: «اذ عرض عليه بالعشى الصافنات الجياد» [ سوره ى ص، آيه 31.] : زمانى كه عرضه شد بر سليمان در هنگام عصر (اسبهاى دوند) مى گويد: «و روى ان سليمان عليه غذا اهل دمشق و نصيبين، فاصاب الف فرس. و قيل ورثها من ابيه و اصابها ابوه من العمالقه»: [ تفسير «كشاف» ج 4 ص 91.] و روايت شده است كه سيلمان با اهل دمشق و اهالى شهر نصيبين جنگيد و به هزار اسب برخورد (يعنى داشت) و گفته شده است كه اين هزار اسب را سليمان از پدرش داود به ارث برده بود كه آنها را از عمالقه گرفته بود.

بيضاوى هم در انوار التنزيل مى گويد: «روى انه- عليه السلام- غذا دمشق و نصيبين و اصاب الف فرس و قيل اصابها ابوه من العمالقه فورثها منه فاستقرضها فلم تزل تعرض عليه حتى غربت الشمس و غفل عن العصر ان عن ورد كان له»: [ تفسير «انوار التنزيل»، ج 2، ص 309، و تفسير «الجلالين» در پاورقى همين تفسير بيضاوى در همان صفحه ج 2 روايت مزبور را بيان كرده است.] سليمان با اهالى دمشق و نصيبين جنگيد و هزار تا اسب داشت، و گفته شده است كه داود آن اسبها را از عمالقه گرفته بود و سليمان آنها را از وى به ارث برده بود، و بعد سليمان دستور داد آن اسبها را يكايك از نظر او گذراندند تا اينكه آفتاب غروب كرد و نماز عصر و يا دعايى كه داشت قضا شد...

بغوى در تفسير معالم التنزيل در ذيل آيه شريفه «يرثنى و يرث من آل يعقوب» مى گويد: «قيل و قال الحسن البصرى: يرثنى فى هذه الايه «يرثنى من مال» [ بغوى، معالم التنزيل، ج 2، ص 50 و ربيع الابرار، ج 4، ص 200.] گفته شده است كه حسن بصرى گفت: معناى «يرثنى» در اين آيه اين است كه خدايا به من فرزندى كرامت فرما كه از مالم ارث ببرد.

علاوه ى سخنان مفسرين اهل سنت كه ذكر شد و شواهدى كه دلالت دارند مقصود از وراثت در اين آيات ارث مال است نه چيزى ديگر، تذكر چند مورد لازم است:

1- طبرى چنانچه گذشت در تفسير خود از ابى كريب و از جابر بن نوح و او هم از اسماعيل از ابى صالح مى گويد: مقصود از جمله «يرثنى و يرث من آل يعقوب» يعنى «يرثنى من مالى و يرث من آل يعقوب النبوه»: به من فرزندى كرامت فرما كه از من مالم را و از آل يعقوب نبوت را ارث ببرد. [ جامع البيان، ج 16، ص 36.] اگر در اين بيان ابى صالح دقت شود و از او پرسيده شود كه اولا چه فرق است بين جمله ى «يرثنى» و جمله ى «يرث من آل يعقوب» كه از اولى ارث مال به دست مى آيد و از دومى ارث نبوت در حالى كه هيچ گونه فرقى و قرينه اى كه آن دو را از هم جدا تفهيم كند، وجود ندارد.

ثانيا اگر خداوند در آيه ى شريفه ى «يرث من آل يعقوب» (يرث من يعقوب) مى فرمود احتمال داشت كه مراد ارث نبوت باشد ولى خداوند فرموده: من آل يعقوب، و مقصود از آل يعقوب خوب معلوم است بنى اسرائيل و خويشان زكريا هستند كه موجب نگرانى وى شده بوده است.

2- آنچه كه از تفاسير و مخصوصا تفاسير شيعه به دست مى آيد اينكه مراد از ارث در آيه تو ارث مال است، و زكريا از خداوند مى خواهد فرزندى به او كرامت كند كه وارث امور وى باشد و خداوند او را «رضى» قرار دهد، يعنى فرزندى باشد مورد رضاى خدا و خشنودى بندگان خدا باشد و اين دعاى دوم زكريا «رب اجعله رضيا» كه غير از دعاى اول است دلالت دارد كه مقصود از وراثت و وارث بودن فرزندى كه از خدا خواسته وارث نسبت به مال زكرياست، چرا كه اگر در دعاى اول از خداوند فرزندى خواسته بود كه وارث علم و نبوت زكريا باشد، ديگر معنى نداشت كه دوباره از خدا بخواهد كه او را «رضى» قرار دهد، چرا كه خواسته او در اجابت دعاى اول برآورده شده بود، چون كه فرزندى شايسته وراثت علم و نبوت زكرياست كه مورد خشنودى خدا باشد، بنابراين لازم نبود كه در مرحله دوم «رضى» بدون فرزند را از خدا بخواهد و اين درخواست دوم درست نيست و مثل اين مى ماند كه بگوييم «خدايا پيامبرى سوى ما بفرست و او را بالغ و عاقل و پسنديده قرار بده» خوب اگر كسى را خدا به پيامبرى برگزيد، و به او موهبتى داشت، مسلم و قطعى است كسى را مى فرستد كه عاقل و بالغ هم باشد، و لطف و عنايتى كه خدا بر بندگان دارد، 