م از سادات علوى، فاطمى، حسنى، حسينى، زينبى، زيدى، جعفرى، رضوى، اسمعيلى، موسوى، همه و همه از نسل فاطمه اند. پس او چشمه جوشان و فيض الهى است و به تعبير عالمى در تفسير سوره كوثر [فخر رازى] معنى خير كثير وجود صدها هزار خانواده سيادت است كه هر كدام وارث صفاتى از فاطمه اند. و چه بسيار از آنها كه براى حمايت از دين برخاسته و تا پاى جان به پيش رفته اند. پس دامن زهرا عليهاالسلام دامن فضيلت و خير و بركت است.

محور هدايت و پيشوائى

فاطمه عليهاالسلام محور هدايت است و در جنبه پيشوائى امّت. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در پيشرفت آئين خود و اهداف و مقاصد خويش الگوى مردانه بسيار داشت امّا در جنبه الگوئى زن عده او بسيار اندك بودند و در آن جمع اندك فاطمه عليهاالسلام در رأس بود. تشبيهات درباره فاطمه عليهاالسلام تشبيه زهره اى است كه در بين كواكب آسمانى درخشان است و جلب نظركننده به اين حديث توجه شود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: اِهْتَدُوا بِالشَّمسِ، فاِذا غَابَ الشّمس فَاهتُدُوا بالقَمرِ، فاِذا غَابَ القَمْرُ فَاهتُدُوا بِالُزهرة، فاِذا غابَتِ الزّهرة فاَهتدوا بِالفَرْقدين... بوسيله خورشيد و ماه و زهره و فرقدان، هدايت يابيد در صورت عينيت يكى به ديگرى تمسك جوئيد. از او درباره اين لغات و اصطلاحات توضيح خواستند. فرمود خورشيد منم، و على عليه السلام چون قمر است، و فاطمه عليهاالسلام چون زهره، و فرقدان حسن و حسين عليهماالسلام... [ص 59 شواهد التنزيل

- از جابر] و ديديم كه محور اين پنج تن فاطمه عليهاالسلام بود.

- در تفسير ايه ربّنا هَبْ لَنا مِنْ اَزْواجِنا و ذرياتنا قرّة اَعين واجعَلنا لِلْمُتقين اِماماً [آيه 74 سوره فرقان] رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مقام پيشوائى را درباره خانواده خود پرسيد همانگونه كه درباره كلمات ازواج و ذريّه و قرة اعين پرسش كرد. جبرئيل خديجه را مصداق ازواج، فاطمه عليهاالسلام را مصداق ذريه، حسن و حسين عليهماالسلام را مصداق قرة اعين و على را مصداق امام ذكر كرد. [شواهد التنزيل ج 1 ص 416] و مى دانيم كه از ذريه او چه نسل پاك و پاكيزه اى پديد آمد. در سخنى ديگر رسول خدا خود را به يك درخت، و فاطمه عليهاالسلام را حامل آن، و على عليه السلام را عامل لقاح حسن و حسين عليهماالسلام را ميوه آن معرفى كرد: اَنَا شَجَرَة، فاطمة حملُهُا، و عَلىُ لِقاحُها، وَالحَسَنَ وَالحُسَيْنِ ثِمارُها [احقاق الحق ج 9 ص 157.]

محور ديانت

فاطمه عليهاالسلام محور ديانت ديروز و امروز بشر است. ببركت او چراغ اسلام روشن است و در سايه تربيتش فروغ شيعه پرتوافكن

- اين همه آثار تربيت از وعظها و سخنرانى ها، و اين همه آموزش هاى دينى از تعليمات و تبليغات همه از فاطمه عليهاالسلام است و خيراتش هم به فاطمه عليهاالسلام برمى گردد.

فاطمه عليهاالسلام زنى است كه تحولات جهان تشيع در طول تاريخ، و حتى تحولات جهان اسلام در جنبه حركت آفرينى و رشد از او منشاء مى گيرند. چه بسيارند آثار خدماتى و انسانى كه در سايه حيات فاطمه عليهاالسلام پديد آمده اند. اين همه آثار ديانت از مساجد و بارگاهها، از حسينيه ها و مراكز تبليغى، اين همه مدارس علمى و دينى همه از آثار فاطمه عليهاالسلام است.

او محور عالم عصمت است، محور فضيلت است، محور عفت و تقواست، محور تبليغ است، محور تلاش پدران درباره دختران است، محور گسترش دين و مذهب است. و او حتى محور و ميزان عمل محبّان و مبغضان است، يُوْزَنُ فيها اَعْمالُ المُحبينَ لَنا وَالمُبغضينَ لَنا [ص 107 مقتل الحسين - خوارزمى.]

همچنين فاطمه عليهاالسلام محور نجات گنهكاران از دوزخ است، او را فاطمه عليهاالسلام ناميده اند بدان خاطر كه خدا او و ذريّه اش را از آتش دوزخ دور داشته است، البته بدان شرط كه خداى را در سايه اعتقاد به توحيد و به آنچه من پيامبر آورده ام ملاقات كند. (سُميَّتْ فاطمة

- لِاَنَّ الهَ فَطَمها و ذُرَيَّتِهَا مِنَ النَّارِ

- مَنْ لَقِى اله بِالتَوحيدِ وَالايمانِ بِما جِئْتَ بِه [ص 18 بحار ج 43])

محوريت امروز او

فاطمه عليهاالسلام نه تنها در گذشته بلكه در امروز هم محور است، محور شناخت مخالفان و طرفداران است. اگر او نبود از كجا درمى يافتيم كه موافق كيست و منافق كيست؟ ممكن چيست غير ممكن كدام است؟ از كجا مى فهميديم چه كسى سخن پيامبر را در ولايت رها مى كند؟ حق را ناديده مى گيرد؟ خداى را به غضب مى آورد؟ و...

- امروز هم اگر بخواهيم از دخترى محبوب پدر نام ببريم نام فاطمه عليهاالسلام بر زبان خواهد آمد.

- اگر بخواهيم از زنى مؤيد در زندگى ياد كنيم بايد فاطمه عليهاالسلام را معرفى كنيم.

- اگر بخواهيم از همسرى دلدار سخن بگوئيم چه كسى اصلح و فاطمه عليهاالسلام؟

- اگر بخواهيم از زنى مبارز و سياستمدار در نظام دين ياد كنيم چه كسى برتر از فاطمه عليهاالسلام؟

- و اگر بخواهيم از مادرى موفق ياد كنيم زبده ترين از فاطمه عليهاالسلام چه كسى تواند بود؟ او محور نگرش ها براى كسب تكليف و وظيفه آموزى براى همه دختران، همسران، مادران و مديران كانون خانوادگى و همه زنان صالحه و قانته است. با اعتماد و يقين مى توان از او درس وظيفه آموخت.

حيات خانوادگى فاطمه

اين بخش را در چهار فصل خلاصه مى كنيم.

فصلى از آن در مورد فاطمه عليهاالسلام بعنوان دخترى براى پدر است و در آن نقشى را كه فاطمه عليهاالسلام در خانه و در رابطه با پدرش ايفا كرد تصوير كرده و همگامى هاى او را با پدر و تلاش او را در تحكيم پايه هاى انقلاب اسلامى چه در جنگ و چه در شرايط عادى تصوير مى كنيم و نشان مى دهيم كه او را با پدر چه ادبى نيكو بود. آنگاه به علاقه و محبتى كه پدر درباره او معمول مى داشت اشاره كرده و رمز و راز اين محبت و عاطفه را شرح مى دهيم.

فصل دوم آن مربوط به بيان نقش همسرى فاطمه عليهاالسلام است و در آن پس از بحثى مقدمه گونه راجع به ازدواج و سنين آن از ازدواج فاطمه عليهاالسلام با على و خواستگارى و وصلت آن دو سخن گفته و از مراسم ازدواج و جهيزيه و عقد و مهر او و جشن و وليمه اش بدان خاطر كه درسى براى ديگران باشد بحث خواهيم كرد. و سپس از زندگى اين دو و سعدتمندى زوجين و همراهى و سازگارى شان و دوستدارى و همرزمى آنان سخن مى رانيم.

فصل سوم آن در مورد فرزنددارى فاطمه عليهاالسلام و مسير مادرى اوست و در اين قسمت از ديدگاه فاطمه عليهاالسلام در مورد خانواده و فرزند و تربيت و از شرايط و ضوابط تربيت و درسى كه در زمينه اخلاق و عبادت و زندگى سازى به فرزندان القاء كرد و محصولى كه در آن بدست آمد سخن مى گوئيم. و فصل چهارم آن در مورد كانون دارى فاطمه عليهاالسلام است كه در آن از اهميت خانه دارى از ديد فاطمه عليهاالسلام، از مسؤوليت و تلاش او از كوشش او براى ايجاد جوّ سكون و آرامش در خانه، از تحمل سختيهاى او در اين راه براى خدا و از كمك كاريهاى على درباره او بحث مى كنيم (البته دو فصل پايانى اين بخش با رعايت اختصار مطرح شده اند زيرا كه بحث داراى جنبه تربيت