 و كتب در اين مورد بسيار است) فاطمه و پدر

مقدمه

در اين قسمت دوست داريم از نوع رابطه فاطمه عليهاالسلام با پدر و جنبه هاى درس آموزى آن سخن بميان آوريم. اصولاً زندگى و ابعاد حيات فاطمه عليهاالسلام از نظر هدايت و از ديدگاه درس آموزى و روشنگرى بحدى وسيع و پردامنه است كه او را در حد يك امت، انهم با همه پيچيدگى ها و جوانبش قرار مى دهد.

عمرى محدود و بس كوتاه داشت و به تعبير امام اميرالمؤمنين عليه السلام چه زود به پدر ملحق شد (السريعة اللحاق بك [نهج البلاغه - در مراسم دفن فاطمه عليهاالسلام]) ولى اين مقدار عمر بسيار پربركت و خيرآفرين بود. كودكى او زودگذر بود ولى بسيار پرنكته و درس آموز. جوانى او نيز به سرعت گذشت ولى مدل ساز و نمونه آفرين بود.

او آخرين دختر خانواده بود و محبوب پدر و مادر. در عصر بعثت بدنيا آمده و همه آنچه كه در اسلام راجع به تربيت فرزند و مخصوصاً دختران آمده درباره او پياده شد. او از ديدى چون ديگر دختران در رابطه با پدر بود و در ديدى ديگر چون همه دختران عادى نبود. رابطه اش با پدر در علقه و درس آموزى شگفت انگيز و فوق العاده جلب كننده بود.

دوران اوليه حيات

او در مكه بدنيا آمد، آن هم در عصرى سخت و دشوار، تنها فرزند خانواده بود زيرا كه خواهرانش پيش از او ازدواج كرده و از خانه رفته بودند و برادرانش نيز همه قبل از او از دنيا رفته و مرده بودند و طبيعى است كه چنين فرزندى جداً مورد علاقه والدين و مورد توجه آنان باشد.

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله حق پدرى و معلمى را درباره او نيكو انجام داد و مادرش خديجه نيز همه برنامه هاى حيات را عملاً به او آموزش داده بود. بدين سان تربيت او در دامان وحى است و از سوى بزرگترين مربيان جهان آفرينش بويژه كه زمينه مساعد او هم در تربيت پذيرى فوق العاده بود و اين دو در رشد او نقش اساسى داشتند و ضمن اينكه خداى را هم بر اين رشد و پرورش نظرى عنايت آميز بود.

او تنها دخترى است كه تلاش تربيتى پدر را به هدر نداد و تنها زنى است كه بر اساس اصل اسوه گيرى از رسول خود مدل و نمونه شد. او مصداق اين آيه قرآن قرار گرفت كه: و كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَىَ النَّاسَ وَ يَكُونُ الرَسُولُ عَلَيكُم شَهيداً. [فاطمةالزهراء.]

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله براى او همان ارزشى را قائل شد كه ديگران در آن عرصه و روزگار براى پسران، و بلكه بيشتر و فراتر. زيرا در نظام تربيتى اسلام كفه ترازو و عنايت و محبت به سوى دختران كمى سنگين تر از پسران است، آن هم دخترى چون فاطمه عليهاالسلام كه بايد مادر امامان و اسوه زنان عالم باشد.

او در خانه اى پرورش يافت كه آيات قرآن دائماً در حال نزول بود. پس رشد او در حال و هواى وحى بود و تربيت قرآنى درباره او در حال پياده شدن و اجرا. و اين درست در عصر است كه هنوز انديشه كفرآميز زنده به گور كردن دختران در اذهان بود و برخى از دختران زنده به گور مى شدند.

از سوى ديگر او تنها دخترى است كه در سلسله جليله نبوت قرار دارد، دخترى كه معصومه است و حامل و ناقل صفات انبياى الهى از آدم تا خاتم صلى اللَّه عليه و آله

- خداى را هم بر اين خاندان و اين دختر نظر عنايتى بود. و اين مجموعه در به ثمر رسيدن فاطمه عليهاالسلام فوق العاده مؤثر افتاد.

نقش او در خانواده

در ايام حيات خديجه و رسول الله طبيعى است كه فاطمه عليهاالسلام بعنوان تنها فرزند حاضر مايه گرمى كانون و به تعبير خود رسول الله مايه روشنى و سرور دلش باشد (فاطِمَة بِهْجة قلبى) [ص 66 ج 2- فرائد السمطين.] حركت و رفتار او، جنب و جوش و تلاش او، شيرين زبانيهاى دخترانه و معصومانه او دل پدر و مادر را شادان مى ساخت بويژه كه آينده روزگار و نسل او از پيش براى رسول خدا و خديجه شناخته شده بود.

مى دانيم با همه انس و الفتى كه بين زن و شوهر است گاهى واقعه يا جريانى پديد مى آيد كه شرم حضور زوجين مانع از ذكر آن است در چنان صورت كودكان خردسال واسطه هاى خوبى براى اداى رسالتند و فاطمه عليهاالسلام در كنار پيامبر و خديجه ايفاگر چنان نقشى بود و نمونه ايفاى اين نقش ها از سوى فاطمه عليهاالسلام بسيار است و از جمله مورد زير.

خديجه زنى ثروتمند بود ولى پس از ظهور اسلام بعلت دشوارى هاى اقتصادى مسلمين و نيازهاى مالى مردم جديد الاسلام به پيامبر و خاندان او، دست خديجه از مال دنيا چنان خالى شد كه حتى كفنى براى خود نداشت و در شرح زندگيش گفتيم كه او فاطمه عليهاالسلام را واسطه قرار داد كه از پيامبر عباى وحيش را كفن او كند و پيامبر چنان كرد.

او در عين خردسالى محرم انس و خلوت خديجه بود و رازدار مادر

- پيام هاى او را نيكو مى گرفت و نيكو عمل مى كرد و دل آن مادر به اين دختر خردسال بسيار گرم بود. چه بسيارند مواردى كه خديجه در تنگناى فكرى و تحمل روانى قرار مى گرفت و اين دختر خردسال براى او گره گشائى مى كرد و با صبر و تحمل به او القاء مى نمود و حتى در آلام مصائب او را تسكين مى داد.

پس از مرگ خديجه

خديجه از دنيا رفت و اين در سال دهم بعثت بود. اينكه اين مرگ و جدائى براى اين دختر و آن شوهر چه آثارى داشت خود موضوع بحث ديگرى است. تأثر فاطمه عليهاالسلام از اين مرگ بسيار و تحمل پيامبر در اين مصيبت زيادتر بود. اما ياد و ديدار فاطمه، يعنى عزيزترين يادگار خديجه براى پيامبر همه گاه الهام بخش بحساب مى آمد.

گاهى رسول خدا با ديدار فاطمه عليهاالسلام به ياد خديجه مى افتاد و از خود مى پرسيد چه كسى مى تواند جاى خديجه را پر كند؟ و جز فاطمه عليهاالسلام چه كسى مى تواند يادآور او باشد؟ همه توجهش در خانه به فاطمه عليهاالسلام بود و دلگرمى پيامبر در حين بازگشت از بيرون و ورود به خانه ديدار فاطمه عليهاالسلام بود.

اما فاطمه عليهاالسلام نيز پس از مرگ مادر خود را وقف پدر كرده و همه كاره خانواده شده بود و همراز او شد و هم سخن پدر. او را در همه احوال نزد پيامبر مى ديدى، حتى پس از ازدواج، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله پس از مرگ خديجه و مخصوصاً در دوران زندگى در مدينه ازدواجهاى متعدد داشت ولى هيچگاه از كمك فاطمه عليهاالسلام بى نياز نبود و از ارتباط و انس با او احساس بى نيازى نمى كرد.

او در تنگناها براى رفع موانع، در رهيابى ها براى حل مشكل، در بيمارى ها و مجروح بودن پدر براى پرستارى و زخم بندى او، در زندگى خصوصى براى سر و سامان دادن زندگى و در نيازمندى ها براى عرضه خدمت همه گاه در كنار پيامبر بود. و اين همراهى و تلاش تا لحظه مرگ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ادامه يافت.

محبت به پدر

دوستى و محبت فاطمه عليهاالسلام به پدرش زبان زد بود و اين محبت در حدى بس فراتر از حد رابطه دخترى با پدر خويش است او پيامبر را از ديدى بچشم پدرى مى نگريست و از ديدى بس عميق تر به چشم يك مراد و يك پيشوا و عقلاً اين جنبه از او قوى تر بود زيرا او قدر مقام و رتبت پدر و آبرومندى و رسالت الهى او را بيش از ديگران مى شناسد.

چهره عاطفى او نسبت به پدر از سوئى دخترانه اس