ت و ما مى دانيم كه دختران را به پدر عنايتى بيشتر از پسران است و از سوئى ديگر محبت او رنگ مادرانه داشت تا حدى كه با دستهاى كوچكش چون مادرى مهربان پدر را نوازش مى كرد.

با پدر هم خانه است و اوقات فراغت پدر با اوست ولى كمك كار او، يار و غم خوار او، حامى اوست، از او دلجوئى دارد، ايمان به مكتب پدر، و اعتقاد به رسالت او سبب مى شود كه اين محبت و عاطفه رنگ و بوى الهى مى گيرد و او را بيش از پيش مريد پدر سازد.

پس از ازدواج كه طبعاً فاصله اى بين او و پدر افتاد، تحمل جدائى بر او گران بود. على و فاطمه عليهماالسلام در خانه اى زندگى مى كردند كه كمى از خانه پيامبر دور بود اين دورى براى فاطمه عليهاالسلام و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دشوار بود. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله روزى به او فرمود قصد دارم ترا نزديك خودم منتقل سازم. سپس با حارثة بن نعمان مذاكره كرد و فاطمه عليهاالسلام را به خانه او كه نزديك خانه پيامبر بود منتقل ساخت. [طبقات ابن سعد ج 8 ص 14.]

مادر پدر

در انس و رابطه عاطفيش با پدر كار به جائى رسيد كه او را مادر پدر مى خواندند. (امّ ابيها) او مى ديد كه در مسجدالحرام بدستور ابوجهل فضولات را بر دوش او مى ريختند. دويد و خود را به پدر رساند و با دستهاى كوچك خود آن را پاك كرد. [ص 125 انساب الاشراف.]

او گاهى مى ديد كه دشمن به سوى پدرش سنگ مى پراند. او مى كوشيد، در مواردى، حتى با حائل گردانيدن خود جلوى صدمه و آسيب را بگيرد و اين نكته اى است كه بارها اتفاق مى افتاد و در آنگاه كه دستش از كمك به پدر خالى مى ماند و جلوگيرى از آزار را نمى توانست معصومان مى گريست و اين نهايت علاقه او را به پدر نشان مى دهد.

رفتارش با پدر رفتارى نوازشگرانه و مادرانه بود. گاهى گرد و غبار از سر و رويش پاك مى كرد و طبيعى است كه دخترى اين چنين، بيش از پيش محبوب پدر باشد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله او را دوست مى داشت و بخاطر چنين صفايش او را دوست تر مى داشت.

بهنگامى كه آيه وَ اَزْواجُكُم امهاتُكمّ آمد و زنان پيامبر لقب ام المومنين يافتند پيامبر به فاطمه عليهاالسلام فرمود اگر آنها مادر مومنين شدند تو مادر منى برخى از روايات ما گويند كه لقب ام ابيها براى فاطمه عليهاالسلام در اين رابطه بود [شرح حال چهارده معصوم

- صفوت ص 15.] گو اينكه استحسان هاى ديگرى هم در اين رابطه وجود دارد. 
همگامى با پدر

فاطمه عليهاالسلام در تمام مدت زندگى با پدر همگام بود. در كوچه ها، خيابان ها، در مسجدالحرام، با پاى كوچك خود پدر را همراهى مى كرد. او استهزاء مردم را نسبت به پدر تماشا مى كرد و زخم زبان ها را مى شنيد و آزار و اذيت ها را مى ديد، تا حدّ توان از او دفاع مى كرد و آنجا كه توان دفاعى نبود جز اشك ريزى چاره اى نداشت. او در كشيدن بار رسالت پدر سهمى داشت پدر سهمى داشت، مى كوشيد زمينه را براى راحت و آرامش او فراهم كند تا او وظيفه رسالت را بوجهى نيكو انجام دهد. آن روز كه اسلام در حال شكل گيرى بود، او سنگر به سنگر، در طريق كار و تلاش پدر كار و كوشش داشت.

او همچنين در گرسنگى ها، تشنگى ها، فقر و نادارى ها، تحمل رنجها و سختى ها با پدر همراه بود و چه بسيار بودند دشوارى هائى كه براى پيامبر پديد مى آمد ولى شدّت و رنج آن خود بخود بر فاطمه عليهاالسلام كوچك هم وارد مى شد. تنها پرستارى پدرى كه آزار مشركان او را زخمى و فرسوده مى كرد كارى كوچك و آسان نبود مگر يك دختر كوچك تا چه حد مى تواند متحمل باشد.

در تحكيم انقلاب اسلامى

فاطمه عليهاالسلام در تحكيم انقلاب اسلامى و رشد و گسترش آن نقش مهم و ارزنده اى داشت، چه در دوران قبل از هجرت و چه در دوران پس از آن. اقدامات حمايتى او از پيامبر، همگامى و همرزمى او با على، تلاش هاى مقاومتى و هشداردهنده اش پس از وفات پيامبر بحدى بود كه اميرالمؤمنين على عليه السلام او را يكى از دو ركن مهم در حيات اسلامى معرفى مى كند.

على عليه السلام در سخنان خود پس از وفات فاطمه عليهاالسلام فرمود اوست، همان ركن دومى كه امروز از دست دادم، پيامبر ركن اول حيات بود و فاطمه عليهاالسلام ركن دوم، [فاطمه عليهاالسلام الزهراء

- الرحمانى] و اين واقعيتى است كه مطالعه در تاريخ و حيات فاطمه عليهاالسلام آن را به صورتى روشن نشان مى دهد.

ما تنها ذكرى از مقاومت فاطمه عليهاالسلام و كتك خوردن او را مى شنويم. اما شايد كمتر آگاه باشيم كه حركت فاطمه عليهاالسلام در احقاق حق با چه دشوارى هائى همراه باشد و چه عذاب وجدانى را براى خلفاى حال و آينده او پديد آورد. و چه استخوان گلوگيرى براى او شد.

تنها در داستان فدك مسأله بحدى مهم است كه 150 سال بعد هارون امام موسى بن جعفر عليه السلام را مى طلبد كه بيايد و فدك را پس بگيرد. و شما مى دانيد امام نسل پنجم فاطمه عليهاالسلام است. و مى دانيم امروز هم پرونده طرح شده فاطمه عليهاالسلام گشوده و سندى براى محكوميتشان در نتيجه ناحقى شان در خلافت و رهبرى در اسلام است.

در جنگهاى اسلامى

فاطمه عليهاالسلام زن است امّا در برخى از جنگهاى اسلامى بهمراه پدر حضور داشت و به زخم بندى مجروحان و اصلاح ابزار جنگى مى پرداخت. بهنگامى كه شايعه شهادت پيامبر در احد پيچيد و در مدينه هم نشر يافت فاطمه عليهاالسلام بهمراهى عده اى از زنان خود را به صحنه رساند. پدر را زخمين يافت، گريان شد و دست در گردن او انداخت، خون زخمش را شست و زخم او را بست. [ص 324 انساب الاشراف.]

آنگاه بالاى سر مجروحان ديگر رفتند، زخم آنها را بستند و مرهم نهادند و سپس به صورت جمعى بر سر نعش حمزه سيدالشهداء رفتند و به عزادارى پرداختند. [ص 90 بحار ج 43] اين كار فاطمه عليهاالسلام بعدها نيز ادامه يافت، هم درباره پدر و هم درباره شوهر. تا ريخ مى نويسد در جنگهاى اسلامى كه على مجروح مى شد اين فاطمه

- عليهاالسلام بود كه زخم هاى على را مى شست، مرهم مى نهاد و آن را مى بست

- و يا اين فاطمه عليهاالسلام بود كه شمشير خون آلود على را مى شست، و آن را براى جنگ و مبارزه اى ديگر آماده مى كرد و چنين اقدامى از يك زن عجيب است. البته نه براى فاطمه عليهاالسلام كه عقلش بر احساسش غالب است و همه كار و تلاشش در راه خدا و براى خداست و حبّ و بغض او در اين مسير است.

در خطاب به پدر

او طبق روالى كه در هر جامعه وجود دارد پدر خود را پدر، بابا و يا با عباراتى از اين قبيل مى ناميد و البته حق هم همان بود تا اينكه آيه شريفه لا تَجْعَلُوا دُعا الرَّسُول كدُعاء بَعْضِكُم بَعْضاً [آيه 63 سوره نور] نازل شد اين آيه خطاب به مردم است و به آنها هشدار مى دهد كه پيامبر را بهمان نامى كه بين مردم معروف است ننامند، آنچنان نباشد كه گوئى فردى فردى ديگر را به اسم و رسم صدا مى زند، عنوان رسول اللَّه را برگزيند و در خطاب به پيامبر او را رسول اللَّه بنامند.

فاطمه عليهاالسلام گويد من از دستور خدا ترسيدم كه از اين پس پدرم را پدر صدا كنم. تصميم گرفتم او را رسول اللَّه خطاب كنم و دو سه بار اين كار را انجام دادم و پيامبر فرمود، فاطمه عليهاالس