 عليه و آله از ستمى كه پس از مرگ او بر فاطمه عليهاالسلام خواهد رفت برايش شرح داد

- فاطمه عليهاالسلام گريه كرد و پيامبر هم گريست. آنگاه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله او را دلدارى داد كه دخترم گريه نكن. فاطمه عليهاالسلام گفت من از آنچه كه بر من وارد خواهد شد نمى گريم، بلكه از فراق تو مى گريم، پيامبر فرمود ترا بشارت مى دهم در سرعت الحاق تو به من [ص 156 بحار ج 43] و فاطمه عليهاالسلام آرام شد.

نمونه اين سخن بصورت ديگرى نيز از عايشه نقل شده است. او مى گويد:

- اِنَّ رَسُول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله دَعا ابنَتَهُ فاطِمه

- فَسارَ فَبَكَتْ ثم سارَها فَضِحكَتْ

- رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دخترش فاطمه عليهاالسلام را به نزديك خواند

- سر در گوشش نهاد و سخنى گفت و فاطمه عليهاالسلام گريست

- سپس بار ديگر سر در گوش او نهاد و سخنى گفت و فاطمه عليهاالسلام خنديد.

قُلتُ لفاطمة ما هذا الذى سارَك بِهِ رسُولُ اله فبكَيَت ثُمَّ سارَ فَضَحِكَتَ؟ عايشه گويد از فاطمه عليهاالسلام پرسيدم پيامبر كه سر در گوش تو نهاد و گريستى و سپس سر در گوش تو نهاد و خنديدى علت چه بود؟ فَقالَتْ عَلَيهاالسّلامُ اَخبَرَنى بِمَوتِه فَبَكَيْتُ

- ثُمَّ سارَنى فَاَخَبرنى اَنّى اَوّلُ مَنْ يَتِبُّعبه فَضَحِكُت

- فاطمه عليهاالسلام فرمود در بار اول پيامبر خبر مرگش را به من داد و من گريستم

- و سپس خبر داد من نخستين كسى هستم كه به دنبالش روان خواهم شد و به عالم بقا خواهم شتافت و من خندان شدم (چون در خبر مرگش لقاى پدر است خرسند مى شود) آن ها نمونه علاقه پدر به دخترش بودند و اين هم پاسخ علاقه دخترى به پدرش. سخن از مرگ است ولى چون در آن خبر وصل است خوشحال مى شود و مى خندد و اين حكايت از آن دارد كه پيوند معنوى فاطمه عليهاالسلام و پدر ريشه در جان او دارد وگرنه اين خلاف عادت و طبيعت است كه كسى در خبر مرگ خويش خوشدل باشد.

آثار ناشى از مرگ پدر

به هر صورت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت و فاطمه عليهاالسلام با ماتم ها مواجه شد

- نه يك ماتم بلكه چند ماتم

- ماتم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله كه براى او اعظم المصايب بود، ماتم از ميان رفتن حق على عليه السلام كه فاجعه اى در اسلام بشمار مى آمد، ماتم جهل و غفلت مردم از ضايع شدن حقوق خود و جامعه انسانى شان، ماتم وارد آمدن صدمه بر بدن او بخاطر زورگوئى آن فرد نابكار، ماتم غربت اسلام كه براى روح فاطمه عليهاالسلام موجب آزارى شديد بود و...

اين مجموعه سبب شدند كه او پس از رحلت پدر نتواند بيش از سه ماه دوام آورد و منتظر حصول وعده پيامبر در الحاق به او باشد. جريانات پشت پرده پس از مرگ پيامبر علنى شدند و طبيعى است فاطمه عليهاالسلام را بعلت بينش قوى تر غم و رنج سنگين تر باشد. بويژه كه ببيند عده اى به اسم دين فريبكارى كنند و زحمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را بر باد دهند.

فاطمه عليهاالسلام در صدمه اين امور دچار اشك و آه و ناله گشت. وضع او همانند وضع كسى شد كه از معشوق خود دور افتد و در عين حال صدمات و لطمات وارده بر اسلام دل او را بلرزانند و بدانگونه كه توصيف كرده اند پيش بينى پيامبر در اشك ريزى فاطمه عليهاالسلام در بيت الاحزان محقق شد و او قرين و همدم اشك ها شد.

گويند پيامبر روزى در حال مرگ چنان گريست كه محاسنش از اشك تر شد، از او علت گريه را پرسيدند فرمود: اَبْكى لِذُريّتى وَ ما تَصنَعُ بِهِم شَرارُ امَّتى مِنْ بَعْدى كَانّى بِفاطِمَةِ بِنْتى وَ قَدْ ظُلِمت بَعْدى وَ هِىَ تُنادى يا اَبتاهُ فَلا يَعْنيها اَحَدٌ مِنْ امّتى [ص

44- اشكهاى فاطمه عليهاالسلام] براى نسل و ذريه ام مى گريم كه شروران امتم بعد از من با آنها چه ها خواهند كرد، گوئى فاطمه عليهاالسلام را مى بينم كه مظلوم واقع شده و فرياد يا ابتاه او بلند است و احدى از امتم او را يارى نمى كند...

اذان بلال

جلوه اى ديگر از رابطه محبت آميز او را با پدر در واقعه پس از مرگ پيامبر مى بينيم آن هم بهنگام اذان گفتن بلال

- مى دانيم بلال پس از وفات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در صف مخالفان سقيفه قرار گرفت و بعنوان اعتراض ترك اذان گفت و از مدينه خارج شد. روزى به مدينه برگشت و درب خانه على عليه السلام را آتش زده و فاطمه عليهاالسلام را در بستر يافت و از اين ماجرا شديداً متعجب گشت و علت را پرسيد. و ماجرا را به او خبر دادند و طبيعى است كه شنيدن اين واقعه دل او را بلرزاند و او را متأثرتر سازد.

ظاهراً فاطمه عليهاالسلام پيامش داد كه دوست دارد صداى اذان او را بشنود، بدينوسيله خاطره پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را تجديد كرده و خود را آرامش بخشد بلال به مسجد رفت و اذان گفت. وقتى به نام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد حسنين دويدند كه بلال بس كن، مادر ما از شنيدن نام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مدهوش گرديده است و بلال مجدداً ترك اذان گفت ولى اين بار بخاطر جلوگيرى از آزار دل فاطمه عليهاالسلام و احياى غم و درد او، و اى كاش خصم فاطمه عليهاالسلام به اين ميزان حميت و انسانيت داشت.

بر سر مزار پدر

فضه گويد او روزى بر سر مزار پدر رفت و مشتى از خاك برداشت و استشمامش كرد و چنين فرمود: بر آنكس كه خاك مزار رسول خدا را استشمام كند حق است كه در طول زمان از بوى عطر و عود بى نياز گردد. مصائبى بر من وارد شدند كه اگر بر روزگاران وارد مى شدند آنرا به شب بدل مى ساختند (حقيق على من شمَّ تُربة اَحمدٍ اَنْ لا يَشُمَ مُدَى الزمان غواليا صُبَّت عَلَىَّ مَصائِبُ لَو اَنَّها صُبَّتَ على الايّام صِرْنَ لِيالياً) بر سر مزار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شكوه از دونان كرد و از فراق سخن گفت و متذكر آن شد كه تنها و حيران است، فريادش در گلو شكسته و قدرت و توانش به پايان آمده، حزن او بسيار است، شوقش به ديدار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بى پايان. [ص 63، اشكهاى فاطمه عليهاالسلام] او در شرايطى بود كه غم و اندوه او را از درون مى خوردند و كثرت تاثرات بهمراه مرارت ها و صدمات جسمانى زمينه را براى مرگ زودرس او فراهم ساختند آرى، فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت در حاليكه جوان بود.فاطمه و همسر

مقدمه

هر بعد و جنبه اى از حيات فاطمه عليهاالسلام كه مورد مطالعه قرار مى گيرند نكته آموزند و هدايت كننده و شگفت آور. بركات آن بر همه افراد نازل است و براى امتى كه خواستار رهيابى است نازل تر. ما آثار اين بركات را هم در دوران حياتش مى بينيم و هم پس از وفاتش. چه بسيارند درس آموزى هائى كه زمينه هاى مختلف زندگى فاطمه عليهاالسلام وجود دارند و مسلمانان با استفاده از آنها مى توانند راه حيات را براى خود هموار سازند.

از مسائل درس آموز حيات فاطمه عليهاالسلام مسأله ازدواج و همسردارى اوست. بناى زندگى ويژه اى كه اساس آن مبتنى بر اهداف و مقاصد انسانى و الهى، انس و صفا، تكميل و تكامل، خلوص و وحدت و ثمره آن رشد طرفين، توليد نسل و گزينش آن بر اساس كفويت ايمانى و اخلاقى و برترى يكى بر ديگرى در