 رديف افسانه هاست.

ازدواج در اسلام

ازدواج امرى محبوب و نوعى تن دادن به سنت آفرينش است. نظام آفرينش بر اساس زوجيت است منفرد ماندن نوعى دور ماندن از اين نظام است. بدون ازدواج وصول به كمال مقدّر ميسر نيست آدمى اگر علّامه زمان باشد و دائماً در مسير شد و تحول، مادام كه ازدواج نكرده است كامل نيست.

چه بسيارند اهداف و مقاصد عاليه اى كه تنها در سايه ازدواج ميسر مى شوند مثل آرامش و سكون كه براى تصميم گيرى هاى معقول آدمى نقشى اساسى ايفا مى كنند و يا توليد نسل كه در سايه آن با حفظ شرايط زمين خدا پربار مى گردد. و بر اثر آن عبادت ها رشد و كمال مى يابند و عمل آدمى در عبادت او را در رديف قديسين و مقربان قرار مى دهد كه دو ركعت نماز متاهل از 70 ركعت نماز افراد مجرد برتر است و بالاتر [به كتاب نظام خانواده در اسلام و كتاب تشكيل خانواده در اسلام از مؤلف مراجعه شود.]

آنچه كه در ازدواج مهم است وصول به حيات مشتركى است كه در آن رنگ و بوى انسانيت باشد والحق موجبات رشد و تكامل آدمى را براى او ميسر سازد. وگرنه ازدواجى كه موجب دغدغه خاطر گردد به رحمتش نمى ارزد. اگر در بحث مربوط به فاطمه عليهاالسلام سخن از ازدواج است از آن نوعى است كه در آن رشد و كمال، همدلى و انس بچشم مى خورد و آگاهى از كيفيت و رمز و رازش مى تواند درس آموز باشد.

ازدواج فاطمه

او ازدواجى دارد آگاهانه و هدفدار، گزينش شده و انديشيده كه بنايش استوار است بر اتكاى به صفات انسانى و اخلاقى و ايمان، مرد و زن همتاى هم و يا به زبان عادى و جارى همسرند، يعنى همشأن و هم رتبه، چيزى كه در اسلام از آن به كفويّت و همتائى ياد شده است.

فاطمه عليهاالسلام تن به ازدواجى مى دهد كه حاصل آن رشد و كمال باشد نه سقوط و انحطاط و افت كردن، ازدواجى را طلبيد و پذيرفت كه او را در نيل به اهداف انسانى او كم رساند، و پايه هاى ستبر ايمان و عقيده شان را استوارتر سازد. در آن ارضاى هوس زرق و برق ماديت نبود و يا دستيابى به جلال و جبروت ظاهر مطرح نبود.

فاطمه عليهاالسلام ازدواجى كرد كه داراى بار تقوا باشد، اگر چه از نظر ماديت در سطحى نازل و حتى فروتر از حد معمول است. او به دختران درس داد كه در ازدواج به دنبال معيارهائى بروند كه زندگى سازند، نه اسم و رسم آفرين. در انتخاب همسر شرافت و ايمان و تقوا را مد نظر قرار دهند، نه دارائى و ثروت مكنت را، كه اگر فاطمه عليهاالسلام آن را مى خواست برايش از هر جهت آماده و ميسر بود، و ما در همين بحث به آنها اشاره خواهيم داشت.

سنّ ازدواج او

بد نيست نخست در اين مورد هم اشاره اى داشته باشيم كه مسأله اى بحث انگيز است. آنچه كه در عرف و در بين عامه مردم شايع است و حتى گروهى از مورخان شيعه بدان اشاره دارند اين است كه او در حين ازدواج 10 سال اول عمر را به پايان برده بود. امكان وقوع چنين امرى محال و حتى داراى استبعاد عقلى هم نيست. زيرا از نظر اسلام شرط ازدواج از يك سو رسيدن بمرحله بلوغ شرعى (پايان 9 سال قمرى) و از سوى ديگر وصول به مرحله رشد است و اين هر دو در فاطمه عليهاالسلام وجود و حضور داشته اند.

اما مورخان ديگر سنين ديرى را هم براى تاريخ و سن ازدواج فاطمه عليهاالسلام ذكر كرده اند. از جمله ابوالفرج اصفهانى در كتاب خود سن فاطمه عليهاالسلام را در ازدواج 18 سال ذكر كرده و ابن حجر هم در كتاب الاصابه همين سن را براى فاطمه عليهاالسلام مطرح نموده است.

صاحب كتاب الاستيعاب سن فاطمه عليهاالسلام را در حين ازدواج حدود 15 سال و نيم ذكر كرده كه در آن زمان از سن مولا اميرالمؤمنين عليه السلام 21 سال و 5 ماه گذشته بود. مرحوم آيةالله محسن امين سن فاطمه عليهاالسلام را چهارده سال ذكر نموده و ديگران هم حدود 17 سال و كمتر گفته اند. طوسى در مصباح المتهجد 13 سال نوشته (ص 561) و لى بنظر مى رسد كه با توجه به سخنان بزرگان تشيع مثل مرحوم شيخ مفيد و ديگران بتوانيم سند

14- 16 سال را بپذيريم كه هم به سند نزديكتر است و هم از نظر رشد به عقل و انديشه و صواب، كه در همه حال خدا داناتر است و غرض از اين سخن آن بود كه پاره اى از استبعادهاى ذهنى را مخصوصاً در مسأله حمل و زاد و ولد طرد كنيم.

خواستگاران فاطمه

ازدواج فاطمه عليهاالسلام در مدينه صورت گرفت، مدينه در آن روزگار پايتخت حكومت اسلام و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله حاكم آن و در اوج قدرت و امكان بود چهره اى بود شناخته شده و مورد اعتقاد مردم و طبيعى است كه در چنان صورتى علقه مردم به داشتن پيوند با رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله لااقل براى دستيابى به قدرت و آبرو بسيار باشد و خواستگاران ازدواج با فاطمه عليهاالسلسام متعدد، بويژه كه دو دختر قبلى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و هم همسر مردانى سرشناس بودند. دو پسر ابولهب داماد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بودند و دو دختر پس از جدائى و رهائى شان از آنان يكى پس از ديگرى با عثمان مرد مالدار و ثروتمند قريش ازدواج كرده بودند.

ابوبكر و عمر، هر كدام جداگانه خواهان فاطمه عليهاالسلام شدند و خواست خود را با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در ميان نهادند [ص 11 طبقات ابن سعد ج 8] عثمان هم از سوئى ديگر اين درخواست را كرده بود و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود در اين راه منتظر حكم خداوند است و بدين سان آنها را از ازدواج با فاطمه عليهاالسلام مأيوس ساخت عبدالرحمن عوف كه از ثروتمندان به نام بود مدعى شد كه اگر فاطمه عليهاالسلام را به من تزويج كنند يكصد شتر كه بارشان كتان مصرى باشد، با خانه اى به بهاى 10 هزار دينار مهريه ى او خواهد كرد و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله روزى مشتى سنگريزه از زمين برداشت و به سوى آنان پرتاب كرد كه شما فكر مى كنيد من برده ثروتم؟ كسى كه بتواند سنگريزه مرواريد كند اين ثروت ها براى او مهم نيستند مَنْ يَقدِرُ عَلى هَذا لا يهمّه كثرةُ الْمَهْر [و فاة الصديقه الزهراء ص 23.]

در پاسخ بسيارى از آنان مى فرمود: فاطمه عليهاالسلام هنوز كوچك است، من منتظر قضاى الهى هستم [ص 11 طبقات]، من منتظر وحى هستم، [ج 2 سيره حلبى]، و مسأله ازدواج فاطمه عليهاالسلام را به مقام ربوبى ارتباط داد [ص 130 الزهراء - محسن امين] يعنى كه خداى بايد اجازه فرمايد.

زمينه ازدواج

درخواست هاى ازدواج براى فاطمه عليهاالسلام مكرر شدند و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله همچنان از پاسخ مثبت خوددارى كرده و منتظر فرمان خدا بود. روزى سعد بن معاذ به على عليه السلام گفته بود: بخدا سوگند مى بينم پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فاطمه عليهاالسلام را تنها براى همسرى تو برگزيده است. و اين فكرى است كه در بين صحابه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هم اشاعه يافته بود و بدين سان او را به خواستگارى فاطمه عليهاالسلام تشجيع كرد.

حق اين است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله مى دانست كسى همشأن و هم سنگر او نيست و على عليه السلام تنها كفو فاطمه عليهاالسلام است. ولى روال كار را از دست نداد و خواستگاران را كما فى السابق مى پذيرفت و محترمانه مى فرمود كه در