 اين كار منتظر حكم خداوند است و او بايد دستور دهد تا زمانى كه قضاى الهى در اين راه محقق گردد.

البته خانواده على عليه السلام هم با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيگانه نبودند و على عليه السلام كسى بود كه در خانه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بزرگ شده و در آنجا رشد يافته بود البته روزگارى هم در گذشته بود كه خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در خانه ابوطالب زندگى مى كرد. و امر سرپرستى او به عهده عمويش بود. بدين سان علاوه بر خويشاوندى نزديك فاطمه عليهاالسلام و على عليه السلام (پسر عمو و دختر عمو) رابطه انس هم بين دو خانواده برقرار بود و از آن گذشته، هم على عليه السلام و هم فاطمه عليهاالسلام اين ويژگى را داشتند كه دست پرورده پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بودند و مخصوصاً على عليه السلام امين پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود على عليه السلام كسى است كه در شب هجرت بجاى او خوابيده و پس از هجرت فاطمه ها را (فاطمه مادر على عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله...) را به مدينه انتقال داده بود. غرض اينكه با آن سابقه آشنائى باز هم على عليه السلام مراقب بود كه بيحساب قدم پيش نگذارد و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هم بى اذن خدا اقدامى نكرد.

خواستگارى

سرانجام على عليه السلام مصمم به خواستگارى از فاطمه عليهاالسلام شد. و براى اين خواستگارى وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند (امرى كه در اسلام مستحب است) لباس بر تن كرد و كفش پوشيد و به خانه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رفت و در زد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در خانه ام سلمه بود فرمود در را باز كنيد، كسى است كه خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را دوست مى دارند. در را باز كردند.

على عليه السلام وارد شد و روبروى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله دوزانو نشست. سر به زير انداخت و چشم ها را به زمين دوخت و ساكت ماند. پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خطاب به على عليه السلام كه چه كارى دارى؟ على عليه السلام گفت به خاطر حاجتى آمده و از بيان آن شرم دارم و عرض كرد كه كرامت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بمن اجازه مى دهد كه حرف خود را بگويم.

اى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله تو بزرگم كرده اى، تو برايم از پدر و مادر نيكوتر بوده اى، من خواستگار دخترى هستم كه در خانه تست و... رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از اين سخن شادان شد و ذكر توحيد بر زبان راند [ص 131- الزهراء.]

در پاسخ على عليه السلام فرمود: فَابْشر يا عَلى

- اى على ترا مژده باد.

- اِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ اَكْرَمَكَ كِرامة لَمْ يُكرَمْ بِمِثلِها اَحَداً مطمئناً خداى عزوجل به تو كرامتى داد كه احدى را بدان مفتخر نداشت

- وَ اَنَّ اللَّه تَعالى اِذا اَكرَمَ وَليةَ وَ اَحَبُّهُ، اَكْرَمَهُ بِمالا عَيْن رأتْ وَ لااُذنُ سَمِعَتْ [خصايص فاطميه] و خداى تبارك و تعالى بهنگامى كه ولى خود را احترام كند و دوست بدارد، او را به گونه بزرگ مى دارد كه نه چشمى آن را ديده و نه گوشى آن را شنيده است و...

على عليه السلام بر اين اساس پاسخ موافق شنيد و چنين فرمود: رَبِّ اَوْزِعنى اَنْ اَشْكُرَ نِعْمَتَك اللَّتى اَنْعَمْتَ عَلىَّ

- خداوندا به من توفيقى عنايت كن تا سپاس نعمتى را كه به من عنايت كردى بجاى آورم و...

آرى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قول موافق داده بود

- بعد كه به مسجد تشريف برد در نخستين سخنرانى خود فرمود: جبرئيل بر من فرود آمد و از جانب فرمانروائى عرش فرمان داد كه دخترم فاطمه عليهاالسلام را به عقد على عليه السلام درآورم و هم فرمود پيوند همسرى على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام در آسمانها بسته شده، [ص 33 الغدير 1] و بر اين اساس زبان ديگران را از غيبت ها و سرزنش ها كوتاه كرد.

در كفويّت آنها

مى دانيم از مسائل فوق العاده مهم در ازدواج و اختيار همسر مسأله كفويّت است، امرى كه اسلام را بر آن سفارش و نظرى بسيار است. غرض اين است كه زن و مرد در شأنى باشند كه بتوانند همسر، همشأن و همتاى يكديگر باشند زبان و منطق هم را بفهمند و در بعد اعتقادى مثل هم باشند و چون دو بال هم قدرت و هم توان باشند.

در ازدواج فاطمه عليهاالسلام و على عليه السلام بايد گفت كه كفو و همتاى يكديگر بودند. فاطمه عليهاالسلام خود مى دانست كه دخترى بدون خواستگار نبود پدرش دنياى اسلام را زير نگين داشت او در مقايسه با دختران ديگر وابسته به فردى مقتدر بود. مى دانست كه او را در اين ازدواج به علت فقر على عليه السلام سرزنش مى كنند ولى در عين حال او را بعنوان شوهر برگزيد [بحار ج 43 ص 18] چون على عليه السلام را همتاى مؤمن خود مى شناسد.

على عليه السلام هم مى دانست كه فاطمه عليهاالسلام همپرواز اوست و مى تواند همگام با او باشد. مى دانست او توانائى آن را دارد كه با روح عظيم على عليه السلام همراه گردد. از همشأنى و همسرى او، از همدلى و هم سخنى او، از توان همرازى و مشاورت او خبر دارد و بهمين علت به ازدواج با فاطمه عليهاالسلام دلخوش است و او را همسر برمى گزيند.

بررسى ها هم نشان مى دهند كه على عليه السلام كوه مقاومت و ايثار بود و فاطمه عليهاالسلام هم دست كمى از او نداشت، على عليه السلام در فقر و نادارى اختيارى بود و متحمل آن و فاطمه عليهاالسلام نيز اينچنين بود. در پوشش و لباس، در احسان و تفضّل، در فضايل انسانى و اخلاق اين دو هم انديشه و همراه بودند و بفرموده پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جدّاً اگر على عليه السلام نبود تا روز قيامت همتائى در روى زمين براى فاطمه عليهاالسلام نبود. (لَولا اَنَّ اَميرالمؤمنين عليه السلام تَروجّها، لَما كانَ لَها كُفُوا لى يَوْم القِيامَةِ عَلى الاَرضِ فَمَن دُونه [بحار 43 ص 10]) و نمونه اين سخن از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بصورت ديگرى با اندك تفاوتى وجود دارد بدينگونه لَولا اَنَّ اللَّه خَلَق فَاطمة لِعَلى ما كانَ لَها عَلى وَجْهِ الارضِ كُفْوُ مِن آدَمَ وَ مَن دُونِهِ [روضه المتقين ج 8 ص 123] در استحسان برخى از بزرگان آمده است برخى از پيامبران جد فاطمه اند و اگر زنده بودند نمى توانستند با فاطمه عليهاالسلام ازدواج كنند ولى موسى عليه السلام و عيسى عليه السلام جد فاطمه عليهاالسلام نبودند و مثلاً اگر بناى ازدواج بود حق ازدواج داشتند ولى كفو او نبودند و اين نشان مى دهد كه شأن فاطمه عليهاالسلام از انبياى اولوالعزم هم برتر است. [علامه مجلسى.]

سخنى ديگر از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در همين زمينه موجود است كه فرمود: هَبَطَ عَلىَّ جبرئيلَ

- جبرئيل بر من نازل شدن فَقالَ يا مُحَمَّدُ انَّ اللَّهَ جَلَّ جَلالَهُ يَقُولُ و گفت اى محمد، خداوند جل جلاله مى فرمايد: لَو لَمْ اَخْلُقْ عَليّاً ما كانَ لِفاطمة كُفْوٌ مِن وُلِد آدَمَ وَ مِنْ ذريّته، اگر على عليه السلام را خلق نمى كردم از نسل آدم و ذريه او همتايى نبود [جواهر السفيه

- احاديث در شأن على عليه السلام.]

هزينه ازدواج

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از على عل