 نگران مباش كه اگر فقر براى ديگران مايه سرشكستگى باشد براى خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فخر است.

اى على عليه السلام آماده پذيرش دخترم باش. با همسرت به نرمى و لطف رفتار نما. فاطمه عليهاالسلام پاره تن من است تو اى فاطمه عليهاالسلام از خشمگين كردن على عليه السلام بپرهيز كه خداى نيز به خشم او خشمگين و به رضاى او راضى است. [بحار ج 43] و نمونه اين سفارش ها را بسيار فرمود.

دعاى پيامبر

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنگاه دست به دعا برداشت و چنين مناجات و دعا كرد: اللَّهم اِنّهما اَحبُّ الْخَلقَ اِلىَّ فَاحِبُّهُما خداوندا اين دو محبوبترين آفريدگان تو نزد منند آنان را دوست بدار و بارك ذُريَّتهُما نسل شان را زياده و مبارك گردان... و اَجْعَلَ عَلَيْهِما مِنْكَ حافظاً

- خداوندا از جانب خود بر آنها حافظ و نگهبانى بگمار و اِنّى اُعيذُ هُما بِكَ وَ ذَرَيتُهما مِن الشيطان الرجيم [مناقب ابن شهر آشوب ص 111 ج 2] و من اين دو را و نسل شان را از شر شيطان رانده شده در پناه تو قرار مى دهم...

دعاهاى بسيارى ديگر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله درباره او منقول است كه محتواى آنها همانى است كه در مباحث قبلى ذكر شد و تكرار آنها شايد مورد نداشته باشد از جمله آن دعاى معروفى است كه معمولاً پس از خطبه عقد بخشى از آن را مى خوانند و آن اين است: اَللّهم اَجْعَل شَمْلُها، وَ الفّ بَيْنَ قُلُوبِهما وَ اَجْعَلْهُما وَ ذريَّتُهما مِنْ وَرَثَة

- جَنّة النَعيم

- و ارزُقْهما ذُرية ظاهِرة، طيّبة مباركَةً، وَ اجْعَل فى ذُريتَهما البركَة، وَ اجعلَهُم اَئمة يَهْدُونَ بِاْمِركِ اِلى طاعتِك، وَ يأمُرون بِما يرضيكَ طَهّر كَما اله وَ طَهَّر نَسلكُما

- اَنَا سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم وَ حَرْبٌ لِمَنْ حاربَكُم... [ص 112 ج 2 مناقب ابن شهر آشوب.]

فرداى ازدواج

صبح روز بعد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بر آنان وارد شد و برايشان شير آورد. جامى از آن را به دست فاطمه عليهاالسلام داد و گفت بنوش، پدرت فداى تو (اشربى فِداك اَبُوك) و جامى ديگر را به على عليه السلام داد و فرمود بنوش پسر عمو فداى تو شود (اشرب، فَداكِ ابنِ عَمِّكِ) [ص 90 الزهراء ملا محسن.]

به آن دو فرمود آفرين به دو دريائى كه بهم برخوردند و اتصال يافتند و به دو ستاره اى كه قرين هم گشته اند. (مَرحَبا بِبَحْرينَ يَلْتَقتانِ وَ بنَجمينِ يَقْتَرنانِ). سپس روى به فاطمه عليهاالسلام كرد: دخترم شوهرت را چگونه يافتى؟ گفت پدر، خداوند بهترين مردان را نصيب من كرده است.

طبق رسم آن روزگار از سوى مردم هدايائى براى عروس و داماد آورده بودند. بسيارى از آنها در راه خدا دادند و بخشى از آن را كنيز و غلام خريدند و در راه خدا آزاد كردند و اين هم تجربه اى نيكو و درسى است كه مردان و زنان در زندگى خود بايد داشته باشند كه از نعمتها و شاديهاى خود ديگران را بهره دهند.

بد نيست متذكر شويم در مورد تاريخ ازدواج آنها شيخ طوسى آن را اول ذى حجه سال سوم هجرت، شيخ مفيد و سيد بن طاووس آن را شب پنجشنبه 21 ماه محرم، صدوق در امالى اوايل ماه شوال، ابوالفرج اصفهانى عقد را در ماه صفر و عروسى را در سه شنبه 6 ذى الحجه نقل كرده اند. [ص 102 الزهراء.]

آغاز زندگى

زندگى مشترك آغاز شد و على عليه السلام براى شروع زندگى كف اطاق زفاف را با شنى نرم فرش كرد. چوبى را از يك طرف ديوار به طرف ديگر وصل كرد كه لباسهاى خود را روى آن بيندازند

- پوست گوسفندى را بگسترد و متكائى از ليف خرما در كنار آن نهاد [ص 114 بحار 43] و اين اطاق عروسى شان بود.

على عليه السلام در وصف حيات مشترك روزهاى اولشان مى گويد:

- لَقَد تَزَوّجْتُ فاطِمة مالى وَ لَها فِراشٌ غَيرِ جلدِ كَبْشِ

- ننام عَلَيه بالْلَيلِ وَ يَعْلِفَ عَلَيها النّاضِحَ بِالنَّهارِ

- وَ مالِى وَ لَها خادِمٌ غَيْرَنا [صفوة الصفوه ابن جوزى ص 3 ج 2] با فاطمه عليهاالسلام ازدواج كردم براى من و او جز پوست گوسفندى نبود كه شبها بر روى آن مى خوابيديم و روزها بر آن شترمان را غذا مى داديم

- و جز خود خادمى نداشتيم.

خانه شان محقر و گلين بود و درب آن يك لنگه اى بود. ولى جهانى در اين خانه خلاصه شده بود و اين زوج خوشبخت با وجود فقر در عين عفت، عصمت و نجابت زندگى كردند و هيچگاه موجبات خشم و غضب هم را فراهم نكردند. عقيده ها واحد، سليقه ها واحد و هر دو مهذّب و در طريق رشد هم بودند.

اينان عملاً بنياد خانواده را بر تكميل و تكامل نهادند و مصداق اين سخن سقراط شدند كه در ازدواج هركس نيمه گمشده خود را بازمى يابد. نشان داده اند كه زندگى هدفدار خانوادگى برترى مرد بر زن و يا بالعكس افسانه اى بيش نيست. بنظر ما على عليه السلام براى على شدن به فاطمه عليهاالسلام محتاج بود و فاطمه عليهاالسلام هم براى فاطمه شدن به على عليه السلام (بَحرانِ عَميقان لا يَبْغِى اَحَدَهُما عَلى صاحِبِه [امام صادق عليه السلام] و مصداق مَرَجَ الْبَحْرينَ يَلْتِقيان بودند [آيه 19 سوره رحمان.]

افتخارآميزى اين ازدواج

ازدواج اين دو مهم بود. و همه جنبه ها، حركات، سكنات، روابط و رفتارشان درس آموز بود. زندگى شان زندگى دو نور بود كه راه را براى ديگران و خودشان روشن مى كرد. و حاصل آن پديد آمدن گلهائى كه هر كدام ميدان حيات اسلام را روشن كرده بودند.

دكتر بنت الشاطى ء در وصف اين دو مى گويد: على عليه السلام چون كوهى سربلند بود و فاطمه عليهاالسلام سرچشمه رودى كه از اين كوه جارى مى شود و بستر رود سرشار از گلهائى كه فرهنگ اسلام را زينت مى دهند... آرى فاطمه عليهاالسلام آن زن بى تجربه و كياست نيست كه زندگى را بر مبناى بارى بهر جهت بگذراند شيوه زندگى دارد و هدف، او درس همسردارى را از مادرش آموخته و در زندگى على عليه السلام پياده كرده است. و على عليه السلام هم فردى متعهد و مسؤول است، به حالات و كيفيات حيات خانوادگى آگاهى دارد و مى كوشد بناى زندگى در راه وحدت كلمه، توافق اخلاقى و از همه مهمتر ايمان و عقيده بگذرد. در برابر فرمان خدا خاضع و در انجام وظيفه اش كوشاست. على عليه السلام آبكشى مى كند، چوب و هيزم مى آورد و اجاق را روشن مى كند و فاطمه عليهاالسلام آسياب مى كند، آرد را خمير مى كند و نان مى پزد. (كان اميرالمومنين عليه السلام يَحَتطِبُ وَ يَستَقى وَ يَكنِسُ وَ كانَتْ فاطِمَة عَلَيهاالسلام تَطحِنَ وَ تَعجِنُ وَ تَخبزُ [المصدر ص 151]).

زندگى شان به گونه اى بود كه على عليه السلام به وجود فاطمه عليهاالسلام فخر مى كرد و مى فرمود وَلِى الفَخَر بِفاطِمه و اَبيها ثُمَّ فَخْرى بِرَسولِ الله اِذزوجيَّنها [ص 171 احتجاج ج 1] من به فاطمه عليهاالسلام افتخار مى كنم و به پدرش رسول الله كه فاطمه عليهاالسلام را بتزويج من درآورده است. و ديديم كه فاطمه عليهاالسلام هم او را بهترين مردان به پدر معرفى كرده بود. اميرالمومنين در رابطه با اين ازدواج حتى ابوبكر را زير سؤال مى برد و مى گويد آيا من مختار و برگزيده رسول خدا نيستم؟ آيا من آن كسى نيستم كه رسول خدا 