لى اللَّه عليه و آله دخترش را به زوجيت من درآورد؟ [احتجاج ج 1 ص 195.]..

همراهى و سازگارى

اين دو يار و همراه هم بودند، با هم سازگارى داشتند. اين سازگارى و وحدت و انس شان براى ما درس است. فاطمه عليهاالسلام 9 سال در خانه على عليه السلام زندگى مى كند و در اين مدت از او درخواستى و تمنائى ندارد. اصل را بر اين گذاشته كه بارى بر دوش على عليه السلام نباشد. گرسنه است و على عليه السلام از او مى پرسد كه پس چرا نگفته اى مى فرمايد اِنّى لاسَتَحيى مِن اِلهى اَنْ اُكلَّفِ نَفْسكَ ما لا تَقْدِرَ عَليه [زندگانى حضرت زهراء] من حيا مى كنم از خدايم چيزى را بر تو تكليف كنم كه ترا توانائى انجام آن نباشد.

فاطمه عليهاالسلام نوعروس است ولى در اطاقى زندگى مى كند كه نصف آن حصير است و نصفى ديگر از شن نرم ولى به اين دلخوش است كه شوهر آقائى چون على عليه السلام دارد و خداى به رضاى او راضى است.

همدل و دلدار على عليه السلام است، تسلى ده اوست، مشاور و همراز است، پناهگاه على عليه السلام است و اين امر بحدى بود كه اگر عملى بر على عليه السلام وارد مى شد مى فرمود به خانه روم و كمى با فاطمه عليهاالسلام سخن بگويم و آرام گيرم و اين اقدام در تمام مدت زندگى مشترك على عليه السلام با فاطمه عليهاالسلام رعايت مى شد حتى حتى پس از وفات فاطمه عليهاالسلام على عليه السلام در كنار قبر فاطمه عليهاالسلام سخن مى گفت و به درد دل مى نشست.

او كدبانوى خانه بود و در عين حال مشاور على عليه السلام، محرم راز او در مشكلات زندگى دلدار على عليه السلام تلقى شان از هم تلقى امانتدارى بود و رفتارشان با هم رفتار دو امين امانتدار. بدين نظر سعى بر اين داشتند موجبى براى كدورت هم پديد نياورند و عامل آزار هم نباشند. و هرگز اين انديشه در ذهن على عليه السلام نبود كه در حيات فاطمه عليهاالسلام با زنى ديگر ازدواج كند و بفرموده امام صادق عليه السلام خداى آن را بر على عليه السلام حرام كرده بود (حرم اللّه النساء على علىّ مادامت فاطمه حية لانّها طاهرة لا يحيض [مناقب شهر آشوب ج 3 ص 33])

دوستدارى و همرزمى

دوستداريشان از يكديگر به صورتى است كه رنگ مكتبى دارد و در اين رنگ است كه آن دو را همرزم و هم مبارزه مى سازد. فاطمه عليهاالسلام به دفاع از انديشه هاى على عليه السلام و على عليه السلام به دفاع از انديشه هاى فاطمه عليهاالسلام مى پردازد. او همرزم و همپاى على عليه السلام است همرزم كسى است كه قدرتمندان عرب از سطوت او آرام نداشتند و پا به پاى او به پيش مى رود.

على عليه السلام مى رزميد و جهاد مى كرد و فاطمه عليهاالسلام شمشير خونين او را مى شست. فاطمه عليهاالسلام كانون خانواده را گرم و پناهگاه مى كرد و مى دانست پيروزى على عليه السلام در عرصه هاى مختلف تا حدود زيادى مربوط به اعتماد نيست به كانون است. و با اين اقدام كمكى مى داد تا رزم على عليه السلام چشمگير گردد والحق نقش زن در موفقيت رزمى مرد تا چه حد مؤثر است.

على عليه السلام از جبهه برمى گشت و فاطمه عليهاالسلام مهربان تر از هميشه او را دلگرم مى كرد، تقويتش مى نمود، زخم هايش را مى بست، كوفتگى بدن را مى زدود و البته على عليه السلام نيز مردى قدرشناس بود

- وقتى بخانه مى آمد از حال فاطمه عليهاالسلام جويا مى شد از تن خسته اش سؤال مى كرد و او را دلدارى مى داد و اين دو دلدار هم بودند.

او حامى على عليه السلام است. وقتى على عليه السلام را به مسجد مى بردند چند تن از دشمنان على عليه السلام را مى كشاندند و فاطمه عليهاالسلام هم يك تنه او را مى كشيد و نمى گذاشت به مسجدش ببرند و وقتى هم كه او را جبراً به مسجد كشاندند فاطمه عليهاالسلام به دنبالش دوان شد. و خطاب به ابوبكر كه آيا مى خواهى مرا از همسرم جدا كنى؟ بخدا قسم اگر از او دست برندارى موى سرم را پريشان كنم، گريبان بگشايم، كنار قبر پدر روم، و در پيشگاه خدا ناله زنم... من درباره على عليه السلام صبر نتوانم كرد... [ص 86 بيت الاحزان

- قمى.]

خاطره على از زندگى

زندگى اين دو چنان بهم پيوسته بود كه حتى مرگ هم آنها را از يكديگر جدا نكرد. موضع زهرا عليهاالسلام در قبال على عليه السلام بگونه اى بود كه على عليه السلام مى فرمود:

- وقتى به خانه مى آمدم و به زهرا نگاه مى كردم تمام غم و اندوهم برطرف مى شد. [ص 35 شمه اى از فضايل زهرا - محلاتى.]

- تا فاطمه عليهاالسلام زنده بود او را بخشم نياوردم و او نيز كارى نكرد كه من بخشم آيم. [ص 80 فاطمه دكتر شهيدى.]

- من هيچگاه از فاطمه عليهاالسلام كوتاهى نديدم. [ص 9 رياحين الشريعه ج 1.]

- پس از مرگش خطاب به فاطمه عليهاالسلام: تو تسليت بخش من بودى، بعد از تو به كه تسليت جويم. [بحار ج 43 ص 186.]

- به معاويه نامه مى نويسد او را سرزنش مى كند كه: بهترين زنان جهان از ما و حمالة الحطب از شماست [نهج البلاغه نامه 28.]

- در سر جنازه اش در حين دفن فرمود اللّهم انّى راضٍ عَنْ اَبنَة نبيّك [بحار ج 43.]

خداوندا من از دختر پيامبر تو راضيم.

- فاطمه عليهاالسلام دوستى بود كه كسى در دوستى معادل او نبود. حَبيب لَيس يَعدِلُه حبيب...

- و زمزمه على عليه السلام پس از وفاتش اين بود:

- جانم در قفس تن و در نفس هائى كه مى كشم زندانى است اى كاش اين جان دردمند بهمراه نفس هايم از بدن بيرون مى جهيد.

- فاطمه جان بعد از تو خيرى در حيات نيست ترسم اين است كه زندگيم طولانى شود...

- نَفْسى عَلى زَفَراتِها مَحْبُوسةٌ

- فَيَالَيْتَها لَخَرَجْتُ مَع الزَّفَراتِ]

- لا خَيْرَ بَعْدَك فِى الحيوة وَ اِنّما

- اَبكى مَحافَةَ اَنْ تَطُولَ حَياتى` ] و فرمود اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت منزل مى كردم و براى اين مصيبت جوى اشك جارى مى نمودم (لَولا عَليه الْمَسؤولينَ عَلَيْنا لَجَعلتَ المَقامَ عِندَ قَبرِك لِزاماً وَاَلتَلبّثِ عِندَهُ مَعْكُوفاً وَ لا عَولُت اعوال الثكّلى عَلى جليل الزريه [نهج البلاغه.]فاطمه و فرزنددارى

مقدّمه

مكتب فاطمه عليهاالسلام مكتبى اعجازآميز است. از آن آثار درخشانى پديد آمدند كه مطالعه هر كدام از آنها حيرت آدمى را برمى انگيزاند. از جنبه هاى اعجازآميز زندگى فاطمه عليهاالسلام ازدواج اوست كه مصداق آيه مَرَجَ الْبَحرينِ يَلتَقيانِ [آيه 22 سوره رحمان] است. و از آن مهمتر از مصداق آيه يَخْرُجُ مِنْهَا اللُؤلؤِ وَ الْمَرجان [آيه 22 سوره رحمان] است. ابن عباس در تفسير اين آيه گويد:

- مقصود از مَرَج البَحرينِ يَلتقيانِ على و فاطمه اند

- و مقصود از يَخرُجُ مِنُهما اللؤلؤ وَالمَرجانِ حسن و حسين اند [تفسير الدر المنثور ج 7 ص 697.]

- آرى، فاطمه عليهاالسلام مادر است، مادرى كه رهبران آينده اسلام را مى پروراند و تحولات جهان تشيّع و حتى در جامعه اسلامى از او منشأ مى گيرد و بسيارى از وقايع اسلامى از آنجا آغاز مى شوند. تربيت فاطمه عليهاالسلام درباره فرزندان نمايانگر روح باعظمت اين بانوى بزرگ است.

فاطمه شناسى

كار فاطمه شناسى اگر ممكن باشد يكى از راههاى مهم آن مطالعه در آثار تر