يتى فاطمه عليهاالسلام بويژه تربيت نسل است فاطمه عليهاالسلام را مى توان از طريق فرزندانى كه او تربيت كرده شناخت، مخصوصاً در تربيت حسنين، زيرا فرزند آئينه تمام نماى والدين است بويژه مادر.

او در عين داشتن وظايف گوناگون فردى و اجتماعى به ايفاى نقش مادرى پرداخت و مادرى شهيدپرور بود فرزندانى تربيت كرد كه همه رهبر، تاريخ ساز، رزمنده، روشنگر، افشاگر، او زنى است بظاهر چون زنان ديگر جامعه، ولى به تربيت نسلى پرداخت كه براى بشريت آبرو آفريدند.

فرزندانى كه فاطمه عليهاالسلام تربيت كرد كسانى بودند كه امر رهبرى جامعه فرداى او را بر عهده گرفتند، آنچه را كه فاطمه عليهاالسلام خود داشت و آنچه را كه از انبياء گذشته از كانال پدر بميراث برده بود، و آنچه كه از قرآن بر پدرش و در خانه او نازل شده بود همه را به فرزندان خود بميراث داد و همه تعاليم را درباره شان عمل كرد و اين مسأله اى است كه در تاريخ بشر همانند ندارد. و اينك كه قرنها از تاريخ فرزنددارى فاطمه عليهاالسلام مى گذرد، به زحمت قابل بررسى است كه او چگونه از عهده اين وظيفه هاى سنگين، آن هم در آن شرايط برآمد.

در مسير مادرى

فاطمه عليهاالسلام دختر بزرگترين رجال مذهبى و سياسى زمان بود، براى او حضورها و موضعگيرى هائى در رابطه با حيات خانوادگى ممكن و ميسر بود و مى توانست چون ديگر زنان نامدار از خانواده اشراف و سلاطين راهى توأم با ناز و تنعم را در پيش گيرد ولى او اين چنين نكرد.

او خود را در نظام تكوينى حيات قرار داد كه خداوند او را موجودى با احساس لطيف و با عاطفه و شور آفريده بود و متحمل و او اين سرمايه را در راه ساختن، بعمل آوردن و رشد دادن فرزندان بكار برد. و سند ادعاى من در اين راه حسن و حسين و زينب و كلثوم اند، با آن برنامه درخشانشان او مادرى موفق بود زيرا كه توانسته است به تربيت فرزندانى بپردازد كه همه رزمنده، دلير و مجاهد فى سبيل اله باشند. كدام مادر است كه در طول حيات خود توانسته است فرزندانى چون حسن و حسين بپروراند؟ و كدام زن شجاعى را سراغ داريم كه دختر شجاع و قهرمانى چون زينب بپروراند؟ فرزندانش هر كدام الگوى كامل مادر و پدر در همه صفات اخلاقى و انسانى و هر كدام مجسمه فضيلت و پاكى و تقوا بودند و اگر از ما نمونه هاى مكتب معجزه آساى اسلام را بخواهند ناگزير بايد فرزندان فاطمه عليهاالسلام را معرفى كنيم و اين ادعائى است كه در آن گزافه و انحرافى نيست، دوست و دشمن بدان اعتراف دارند

- و مادرى چون فاطمه عليهاالسلام موجد اين اسوه هاست.

ديدگاههاى فاطمه

موفقيت فاطمه عليهاالسلام را در مسير مادى كه بايد سرمشقى براى زنان جهان باشد مرهون ديدگاهى است كه اين بانوى بزرگ اسلامى با استفاده از انديشه اسلامى براى خود پديد آورده و اتخاذ كرده است و ما را توان بررسى همه جانبه اين ديدگاه نيست فقط با رعايت اختصار به چند نمونه آن اشاره مى كنيم:

1- در مورد خانواده: خانواده از ديدگاه فاطمه عليهاالسلام كانونى مقدس است و ميزان قداست آن بحدى است كه او دوست دارد تمام مدت عمر و اوقات خود را در آن بگذراند و آن را سنگرى محكم در جبهه كارزار جهانى بسازد.

همه چيز از خانواده آغاز گردد، حتى سعادت يا بدبختى يك ملت در خانواده رقم مى خورد و عزت و سعادت جامعه از آنجا منشأ مى گيرد. همچنين اگر با ديدى وسيع تر نگريسته شود جنگها و صلحها در محيط و جو خانواده تكوّن مى يابد. و در آنجاست كه كودكان، يعنى پدران فرداى بشر درس ها مى آموزند بدين سان اگر بناى رشدى در جامعه اى است آغاز آن بايد از خانواده باشد.

فاطمه عليهاالسلام به كانون خانوادگى دل بسته است، آنچنان كه وقتى مسأله تقسيم كار را پدرش با او مطرح مى كند و معلوم مى شود كه فاطمه عليهاالسلام بايد در كانون خانواده به امور داخلى آن بپردازد خداى را سپاس مى گذارد. و به گرمى و سر و سامان دادن خانواده مى پردازد و آن را چون كارگاهى براى تربيت رهبرى قرار مى دهد.

2- در مورد فرزند: فاطمه عليهاالسلام درباره فرزند اين تصور و انديشه را دارد كه امانتهاى خداوند در دست پدر و مادرند و والدين در برابر حفظ و رشد اين امانت مسؤولند. او فرزند را بعنوان كالائى بى ارزش نمى شناسد كه او را به دست لله ها و دايه ها بسپارد بلكه آنها را وجودهائى ارزنده و در خور احترام و كرامت ذاتى مى شناسد كه بايد شخص مادر امر رسيدگى آنها را بعهده گيرد.

او فرزنددارى را شأن كوچكى نمى دانست كه امر اداره آن ها را به ديگران واگذارد. و يا با احساس حقارت از بچه دارى بدنبال مشاغل پر سر و صداى بيرون رود. او خانه را مركز انسان سازى مى شناسد و فرزندان را ثمره باغ وجود كه در خور هرگونه اعتنا هستند.

او اين احساس را درباره فرزندان خود بيشتر دارد از آن بابت كه از زبان پيامبر شنيده است خداوند ذريّه پيامبران را در صلب من پيامبر قرار داده ولى نسل مرا در صلب على عليه السلام

- پس من پدر اولاد فاطمه ام [مناقب ابن شهر آشوب ج

3- ص 387]، پس فاطمه عليهاالسلام طبعاً سرمايه گذارى را درباره اينان لازم تر مى شناسد.

3- در مورد تربيت: فاطمه عليهاالسلام امر تربيت را امرى تحول انگيز، سازنده، نجات ده بشر از خطرات و عوارض مى شناسد. او مى داند كه رمز پيشرفت و انحطاط فرد و جامعه در سايه تربيت قابل خلاصه شدن است. جامعه اى پيشرفته است كه تربيت آن پيشرفته باشد و قومى منحط بحساب مى آيند كه تربيت آنها منحط باشد هم او معتقد است كه اين مادران اند كه زمينه را براى بهشتى شدن فرزندان فراهم مى سازند (الجنةُ تَحْتَ اَقدامِ الاُمَّهاتِ [حديث نبوى] و طبعاً رمز جهنمى شدن، انحراف و انحطاط فرد و جامعه هم در سايه تربيت و مخصوصاً تربيت مادران است اين حقيقتى است كه ما پايه هاى رشد و انحراف را در سايه تربيت هاى صواب و يا انحراف آميز بدانيم و تاريخ نمونه هاى مستندى را از آن به ما عرضه داشته است.

فاطمه عليهاالسلام اين ديدگاه را درباره تربيت دارد كه غفلت از آن موجب صدمه اى عظيم براى فرد و جامعه است و صدماتى غير قابل جبران را در پى دارد، بويژه در دوران خردسالى كه كودك همانند شاخه ترى قابل انعطاف است. بدين نظر او خود را وقف زندگى فرزندان و سازندگى و تربيت آنها مى كند. همچنين او سخن پدر را بياد دارد كه فرموده بود فرزندان خود را بزرگ بشماريد و آنها را نيكو تربيت كنيد (اَكْرِمُوا اَوْلادَكُمْ وَ اَحْسِنُوا آدابَهُمْ [حديث نبوى]) و مى داند نوع ادب و تربيت آنها مسؤوليت آور است. اَدّبوا اَوْلادكم فانَكُم مَسْؤولُون [حديث نبوى.]

در طريق تربيت

اما در طريق تربيت فاطمه عليهاالسلام توجه به شرايط وعوامل، اصول و ضوابطى دارد كه بعنوان نفوذها نقش اساسى را ايفا مى كنند و ما در اين زمينه هم بعنوان عوامل درس آموز نكاتى را ذكر مى كنيم.

1- محيط و شرايط: از عوامل مهم تربيت محيط و شرايطى است كه بعنوان عامل مهم در سر راه رشد است. نقش محيط در تربيت بميزانى است بسيارى از صاحبنظران آن را مهمترين عامل از بين همه عوامل تربيت مى 