ند همه همسران ارتباطى عاطفى است. او بمصداق سخن پيامبر شديداً همسر دوست است (خَيْرُ نِسائكُم العَفيفةُ الغَلِمَةَ) [ج 14 وسايل الشيعه] و حتى در مسجد در خطاب به ابوبكر مى گويد از على عليه السلام دست برداريد، من اهانت و صدمه به على عليه السلام را نمى توانم تحمل كنم.

از سوى ديگر داراى رابطه تعقل با على عليه السلام و داراى كفويت واقعى است. همرزم است و همراه، كمك كار على عليه السلام است و حتى مشاور او. على عليه السلام مى رزمد و فاطمه عليهاالسلام لباس و شمشير خون آلودش را مى شويد.

او با همه اعلام نظرهائى كه در جنبه اسلامى با على عليه السلام دارد با همه دفاع ها از ولايت على عليه السلام و با همه بحثها و احتجاجات با دشمنان على عليه السلام در بعد عاطفى دچار چنان شرمى است كه حتى خجالت مى كشد نياز مادى و غذائى خود را به على عليه السلام بگويد و يا از درد و صدمه وارده بر پهلو با على عليه السلام سخن بگويد و على عليه السلام در حين شستشوى فاطمه عليهاالسلام براى دفن بايد از ورم بازويش خبردار گردد. عاطفه اش با فرزند

او مادر است و طبعاً داراى عاطفه و احساس مادرى است. ولى در آنجا كه بحث تعقل و منطق است عاطفه مادرى را ناديده مى گيرد. على عليه السلام فرمايد پيامبر بر ما وارد شد و من در بستر بودم. حسن و حسين تقاضاى آب كردند. پيامبر به سوى گوسفندى رفت كه در خانه ما بود آن را دوشيد و شير آن را در ظرفى نخست به حسن داد. حسين آمد كه اول او شير بنوشد. رسول خدا او را دور كرد. فاطمه عليهاالسلام مادر بود و دلش بر حال طفل كوچكتر (حسين) سوخت. گفت اى رسول خدا آيا برادرش از او محبوبتر است؟ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود نه

- وليكن حسن پيش از او درخواست آب كرد. [مسند احمد ج 1 ص 101.]

حسنين با هم كشتى مى گرفتند و با هم زور آزمائى مى كردند. پيامبر حسن را تشجيع مى كرد كه حسين را زمين بزن و به او جرأت مى داد. فاطمه عليهاالسلام از اين موضوع ناراحت مى شود كه يا رسول الله آيا تو بزرگتر را تشجيع مى كنى كه كودك خردسال را به زمين اندازد.؟ (عاطفه مادرى) رسول خدا فرمود دخترم نگران نباش اين جبرئيل است كه دارد حسين را تشجيع مى كند و فاطمه عليهاالسلام آرام مى گيرد [منتهى الآمال ج 1] (تعقل)

واقع بينى فاطمه

فاطمه عليهاالسلام واقع بين است ولى هدفگرا، وضع و شرايط موجود را دائماً مى بيند ولى تسليم آن نيست، دائماً سرگرم ارزيابى از آن است و مى كوشد فرجام امور را بنگرد، گاهى در شرايط حاد زندگى اين انديشه براى او پديد مى آمد كه احساسات درونى خود را يكباره بيرون بريزد و عقده دل را كه ترس از گلوگيرى آن داشت رفع كند ولى فرمان عقل و تابعيت حكومت الله او را از اين اقدام مانع بود.

او واقعيت ها را مى ديد ولى در زندگى خود هدف خويش را تعقيب مى كرد، كارى كه انجام مى داد از روى هوى و هوس نبود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله درباره اش فرموده بود: اين دختر كارى نمى كند كه خدا آن را دوست نداشته باشد و در مراحل خواهش و تمنايش بجائى رسيده كه او آنچه را كه خدا خواسته است مى خواهد (مصداق وَ ما يَساؤون اِلَّا اَنْ يَشاءَ الهُ رَبُ العالَمينِ) [آيه آخر سوره تكوير.]

عامل تنظيم رابطه اش با خود، با خداى و با ديگران عقل است و خرد، نه چيزى ديگر، او مصالح و منابع اسلام را ملاك قرار مى دهد نه جنبه هاى شخصى حيات را. در هر اقدامى كه مى خواهد انجام دهد نخست از خود مى پرسد آيا خداى هم بدان رضايت دارد يا نه.؟ به على عليه السلام شفقت دارد و شايد در دل اين احساس براى زنان پديد آيد كه اگر همسرش به جبهه رود كشته شود و قلباً ناراضى از حركت او باشند. اما فاطمه عليهاالسلام مى داند تا خداى نخواهد كسى كشته نمى شود و جائى را كه خداى بخواهد جاى سخنى نيست. پس نبايد از حضور على عليه السلام در جبهه نگران باشد و او نگران نبود.

مواضع حق او

براى بكارگيرى عقل و تسلط او بر خود در سايه اين تصوير روشن مى شود كه از همان دوران كودكى در شرايطى است كه دائماً براى او خبر ناگوار آورند. او مى شنود و يا مى بيند پدر او را كتك زدند شكمبه حيوان بر سرش ريخته اند، مادرش از دنيا رفته، دندان پدر را شكستند، عمويش را شهيد كردند، على عليه السلام را زخمى كردند و....

اينها همه از مسائلى است كه دل يك زن را مى لرزاند و فاطمه عليهاالسلام از شنيدن اين اخبار ناراحت و گريان مى شد ولى هرگز رفتارش غير متعادل و غير عقلانى از خود بروز نمى داد و اسير احساس نمى شد و سخنى خلاف رضاى خدا بر زبان جارى نمى كرد.

معمولاً زنان در تضييع حق خود زود بخشم مى آيند و ممكن است خود را بهر آب و آتشى بزنند. اما فاطمه عليهاالسلام خود نگه دار بود و در دفاع از حقوق خود راه معقولانه اى در پيش گرفت. منطقى حرف زد بحق احتجاج كرد، و خصم را به صداى منطقى به محاكمه كشاند.

در مبارزاتى كه بر اثر آن فاطمه عليهاالسلام كتك خورد و به بستر افتاد، و در زمانى كه مشاهده اعمال تبهكارانه دشمن گاهى او را به فرياد مى كشاند، تفكر و تدبرش، آينده نگرى او، مورد حيرت بود و روزى از تضييع حق خود چندان نگران شد كه با سخنانش على عليه السلام را وادار به قيام و دفاع نمود. ولى ناگهان صداى تكبير را در اذان مسجد و نام پدر را در آن شنيد و على عليه السلام فرمود براى حفظ اين نام و زنده ماندن آن قيام نكردم و فاطمه عليهاالسلام ساكت و تسليم شد و خشم خود را فروخورد و اين غلبه تعقل بر احساس او را نشان مى دهد.

در دفاع از على

جلوه اى ديگر از آميختگى تعقل و احساس فاطمه عليهاالسلام را در دفاع از على عليه السلام مى بينيم. على عليه السلام را جبراً به مسجد بردند تا از او بيعت بگيرند. فاطمه عليهاالسلام با همان درد و رنج ناشى از ضربه خوردن به مسجد آمد و با صداى بلند گفت اى ابابكر از جان شوهرم چه مى خواهيد پسر عم مرا رها كنيد وگرنه بر سر قبر پدر روم، گيسو پريشان كنم و شيون و نفرين نمايم [ص 331 الزهراء] (جلوه احساس) و لوله در مسجد افتاد

- سلمان گويد آثار غضب خدا را در مسجد ديدم. على عليه السلام در همان حال بدو گفت تو دختر نبى رحمةُ للعالمين هستى

- و اينك جاى نفرين كردن نيست فاطمه عليهاالسلام كلام حق على عليه السلام را شنيد و آرام شد و فرمود چون شوهرم ولى خدا عليه السلام امر كرده است اطاعت مى كنم و تسليم امير مؤمنان و خليفه راستين پيامبرم. احساس وجود داشت شديداً. ولى دريافت كه در اينجا مسأله تعقل بايد مطرح باشد و بايد به گونه اى عمل كند كه امور روى روال بيفتند، پرده هاى فريب خصم بالا روند، حقايق آشكار گردند. و آنچه ثبت شدنى است در تاريخ ثبت گردد و اگر امروز توان قضاوت و تصميم گيرى نيست روزى آن روزگار فرامى رسد و مردم به داورى خواهند نشست.

سخنانش در مسجد

به مسجد رفت، در حالى كه احساس مى كند حق او را ضايع كردند، حق على عليه السلام را غصب نمودند، زحمات پدرش در حال هدر است و در مسجد از حق خود حرف زد. ابوبكر گفته بود من فدك را بدست امت سپردم تا در آن در ميدان جنگ استفاده كنند.

انديشيده و