 به دور از احساس فرمود مى خواهيد نيرنگ بازى كنيد و اين بنده پاك خدا را باطل گو معرفى كنيد. كار شما با تلاش هاى بى ثمر حيله گران زمان هيچ تفاوتى ندارد و... و با منطقى مستدل دشمن را خاموش كرد و وجدان جمعى را اقناع ساخت.

مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: هان اى مردم شما را چه مى شود؟ چرا دروغ مى گوئيد! اين كتاب خدا پيش روى تان است. شما مى پنداريد من از پدرم ارث نمى برم؟ آيا حكم جاهليت را طلب مى كند؟ اى مسلمانان چرا دم فروبسته ايد؟ چرا كتاب خدا را رها كرده و پشت سر انداخته ايد... [احتجاج طبرسى.]

حيات تعقلى او از اينجا معلوم مى شود كه در سخنان او هيچ آثار تزلزلى ديده نمى شود. چنان محكم و متين حرف مى زد كه حرف زدن پيامبر را به ياد مى آورد و گوئى زبان خاموش محمد صلى اللَّه عليه و آله از نو زنده شده و حرف مى زند و اين خود تعقلى بودن رفتار فاطمه عليهاالسلام را نشان مى دهد.

خطبه اى براى زنان

او در بيان و سخن ثانى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و هم آواى على عليه السلام است. در بستر بيمارى است، زنان مهاجر و انصار براى عبادت او مى آيند سخنان را بيان مى دارد كه در آن آميختگى تعقل و احساس را به وضوح مى يابيم.

- اَصْبَحْتُ واللَّه عائِقة لِدُنيا كُنَّ

- بخدا سوگند از زندگى در دنيايتان سير شده ام

-قالِية لِرجالِكُنّ و نسبت به مردان شما سخت غضبناكم. لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمُتُهُمْ پس از گنگى و لالى به سخن شان آوردم و شناتُهُم بَعْدَ اَنْ سَبَرتُهَم... [فاطمه الزهراء عليهاالسلام

- بخش خطبه ها] و آنگاه فرمود اينان به شمشير شكسته و تيغ زنگار خورده اى مى مانند. انديشه شان پست و گفتارشان نارساست. واى بر آنان چرا نگذاردند حق در مركز خود استقرار يابد؟ چرا پايگاه خلافت نبوى را از خانه وحى دور ساختند؟ نفرين بر مردمى كه خويشتن را نيكوكار مى پندارند در حالى كه تبهكار و فاسدند. فَقُبحاً لِقَلُولِ الجِدِّ، وَالجِدَّ بَعْدَ اللَعْبِ وَ صَدْع القناةِ وَ خَطل الآراءِ... [فاطمة الزهراء عليهاالسلام

- بخش خطبه ها.]

بر اين اساس فاطمه عليهاالسلام ساكت نمى نشيند، در هر راهى كه معقول باشد وارد مى شود تا حق را بر سر جاى خود قرار دهد و اگر توان چنان كارى نباشد لااقل فرياد خود را در گوش ها آشنا سازد كه آنان دريابند آنچه كه صورت مى گيرد و واقع مى شود كارى خلاف است.

گريه هاى فاطمه

فاطمه عليهاالسلام را زنى گريه اى و اشك ريز معرفى كرده اند و اين سخنى است كه در روايات و شرح احوال فاطمه عليهاالسلام فراوان ديده مى شود. ابن شهر آشوب در كتاب خود مى نويسد: پس از فوت پيامبر ديدگانش گريان و قلبش سوخته بود، جهان را در برابر چشمانش تاريك مى يافت. حتى گاهى به ياد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با فرزندان خود سخن مى گفت كه پدر مهربان شما چه شد؟ چه شد آنكس كه همه گاه شما را بر دوش خود سوار مى كرد... [مناقب ابن شهر آشوب ج 2] و آنگاه مى گريست.

دحلان مفتى شافعى هم مى نويسد فاطمه عليهاالسلام پس از مرگ پدر هرگز خنده بر لب نياورد. [السيرة النبويه] ديگران هم نمونه هائى از اين سخنان دارند. حتى برخى از مورخان فاطمه عليهاالسلام را در رديف يكى از چهار اشك ريز دنيا معرفى كرده اند و...

بايد ديد چرا فاطمه عليهاالسلام مى گريست. آيا گريه اش تنها يك گريه عاطفى براى مرگ پدر است؟ تعمّق در حالات و روحيات و طرز تفكر فاطمه عليهاالسلام نشان مى دهد كه در وراى آن ظاهر مسأله مهمترى وجود دارد. اينكه فردى چون او براى مرگ پدر بگريد جاى انكار نيست ولى آيا همه گريه ها و اشكريزى ها براى نفس فوت پدر بود؟ بنظر ما پاسخ منفى است. براى گريه هاى او محمل هاى ديگرى وجود دارند از جمله:

- او گريان است زيرا اسلام را در مسير خطر مى بيند اشك مى ريزد از آن بابت كه مى بيند مارهاى زخمى جاهليت جان گرفته و زنده شده اند مى خواهند دوباره به جان مردم افتند. او گريان است زيرا مى بيند خائنان به اسلام و مشركان كه از ترس شمشير اسلام ايمان آورده اند متوليان اسلام مى شوند و مى خواهند انتقام خون بستگان خود را بگيرند، همانگونه كه ما بعدها در ياوه گوئيهاى يزيد پس از ديدن سر بريده سيدالشهداء ديده ايم و بالاخره او مى گريد زيرا حق انسانيت را بر باد رفته مى يابد و اسلام را در مسلخ كفر در حال ذبح شدن.

بدين سان گريه او يك فرياد است و يك اعتراض، او با اين فرياد مى خواهد بشريت را بيدار كند، پرونده اى عليه خصم بگشايد كه تا قيامت گشوده باشد و لااقل آيندگان دريابند كه بر اسلام چه گذشته است و آنچه كه به آنان معرفى مى شود از لحاظ منبع و منشاء مورد ارزيابى قرار دهند و اين گريه گريه اى زبان دار و خالص ترين و لطيف ترين زبانهاست و متعهدانه است و تعهدآور.

درود بر فاطمه

اى فاطمه عليهاالسلام اى مهار حكمت و حلم، و اى بانوى فاضله و عاقله و اى سرورى كه از صبر تو صبر بخشم آمد، سلام بر تو كه وجود تو عزت بخش زنان است و الهام ده آنان، سلام بر تو و بر عشق الهى تو كه خانه دل را روشن مى كند و سلام بر حماسه تو كه حماسه مقاومت است. عبادت فاطمه

مقدمه

در اين جهان پهناور كه قواى قاهر متعددى بر انسان تسلط دارند و در مواردى آدمى را دچار احساس ضعف و يأس مى سازند موجب تزلزل آفرينى در مسير رشد و حركت زياد مى شوند و چنين امرى بنوبه خود سبب بروز احساس پوچى و بى اصالتى، خودكشى ها، تن دادن به عوامل دردآفرينى چون اعتياد، وابستگى هاى بى حساب و حتى پناه بردن به دامن آلودگى هاست.

در طريق دور ماندن از اين شرايط و چيرگى بر اين عوارض ارتباط با نيروى قويتر از آن قوا و يا قواآفرين خود يك اصل است. و عبادت در چنين وضع و شرايطى است كه معنى پيدا كرده و زمينه ساز آرامش و طرد پوچى ها و بى اصالتى ها و در كل روح زندگى مى شود.

در عبادت موجودى بسيار كوچك و ضعيف خود را با پديده آفرين قاهر و بينهايتى مربوط مى سازد و در سايه اين ارتباط احساس قدرت كرده و وجودش را از گل و لاى و عوارض گرفتاركننده نجات مى بخشد و اين از مهمترين رمز و راز عبادت است.

فاطمه و عبادت

در مورد فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، رمز و راز عزّت و سرافرازى، قدرت و عظمتش را بايد در عبادت جستجو كرد. او زنى بود كم سال و جوان، ولى در عبادت چون پيرى عارف، دستش به سوى خدا بلند و قامتش در راه عبادت او دائما در خم و راست.

او در عالم وجود تنها زنى است كه خداى را با تمام ذرّات وجودش پرستش كرده و تنها بانوئى است كه مى تواند مظهر عبادت معناى واقعى باشد. او در سايه عبادت معناى واقعى باشد. او در سايه عبادت خود را به مقام قربى رسانده كه حاصلش چشم و گوش خدا شدن و امرش مؤثر در كون و هستى شدن بود.

فاطمه عليهاالسلام از ديدى چون ديگر زنان است، داراى خانواده و همسر و فرزندان، و مسؤول اداره آنان، و حتى در كارهاى جنبى ديگرى مثل اشتغال به كارهاى دستى اقتصادى، و هوايت زنان و بانوان و خدمت رسانى به محرومان است كه همه آنها رنگ و حال عبادت را دارند ولى از ديدى ديگر عابده است بى ما