ند، آنچنان كه حتى برخى گمان كرده اند او را جز عبادت بمعناى خاص آن كار ديگرى نبود.

روزها پس از فراغت از كارهاى جارى زندگى و شبها پس از بخواب رفتن ديدگان مردم و فرزندان وارد محراب عبادت و غرق در مناجات و راز و نياز با خدا مى شد. او در اين راه مصداق خطاب خدا با موسى مى شود كه خداى به او فرموده بود يا موسى، فَاعبُدنى وَ قُمْ بَيْنَ يَدَى مَقام العَبْدِ الحَقير [تحف العقول

- مناجات موسى عليه السلام] و يا مصداق آيات قرآن در خطاب به پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله كه قُم اللَيل اَلَّا قليلاً نِصْفُهُ اَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً اَوْرِد عَلَيْهِ. [آيه 2- 4 سوره مزمل] او بواقع مصداق اين آيه قرآن بود كه والَذينَ يَبيتُونَ لِرَّبِهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً. [آيه 64 سوره فرقان.]

عبادت و آبادى درون

فاطمه عليهاالسلام آن بنده پاك و خالص خداوند است كه سعى دارد حركت خود را در سير كمالى و در مسير بينهايت طلبى قرار دهد و آن انسان فهميده اى است كه در سايه تخليص و رهائى از ثقل ها و پاى بندى ها به مقام اِنَّ اِلى رَبِكَ الرُّجْعى [آيه 8 سوره علق] مى رسد و آماده پذيرش خطاب يا ايّتُهَا النَفْسِ المُطمئِنَه و براى رجوع به خدا راضيه و مرضيه [آيه 30 سوره فجر] مى شود.

فاطمه عليهاالسلام به آن درجه از ادراك مى رسد كه درمى يابد اساس آبادانى درون ايمان به خداست و حاصل آن رهائى از بندها و اسارت ها وابستگى به خداى حَى اَزلى وَ سَرْمدى است و مهم اينست كه ايمان او از سنخ ادراك است و مورد خطاب اُعبد اللّه كَانَكَّ تراهُ وَ اِن كُنْتَ لا تَراهُ فَاِنُّه يَرايكَ. [على عليه السلام.]

چنين ايمانى است كه براى او امنيت پديد مى آورد و او را راضى به قضا و قدر الهى مى سازد. به گفته علامه طباطبائى مرحوم آدمى در حقيقت خود را قبول امر مقبول در امنيت مى بيند و قلبش به آن تسكين و آرامش مى يابد. [الميزان ج 11] انسان كه در آرامش و امنيت باشد مى تواند نيكو بينديشد، نيكو تصميم بگيرد و درست عمل كند و اين يكى از رموز عدم اضطراب فاطمه عليهاالسلام در برابر كشاكش زندگى است.

تربيت الهى فاطمه

او رابطه انس خود را با خداوند و عبادت و نيايش با تمام وجود را مرهون تربيت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله است. در خانه اى بدنيا آمد كه در آن شيوه پرستش پروردگار دائماً در صحنه نمايش بود. از خردسالى بانگ و نواى آسمانى تكبير را مى شنيد ، زمزمه هاى مناجات مادر و پدر را استماع مى كرد.

آنگاه كه مادر را از دست داد، پدرى مادرسان او را در بر گرفت و به رشد و تربيت او همت گماشت، همان پدرى كه ثلث آخر شب در حال احياء و عبادت بود و فاطمه عليهاالسلام خردسال گاهى تماشاگر پدر در عبادت و زمانى همپاى پدر در عبادت مى شد و طبيعى است در اين بيدارى و همگامى با خلوت شب و روح سحر انس و آشنائى يافت.

از سوى ديگر او توصيه هاى پدر را به ياد داشت كه مى فرمود. حَلُّوَا اَنْفُسِكُمْ الطاعَةَ وَ البِسُوها قِناعَ المَخافَةَ، وَاجَعَلُوا آخِرَتَكُمْ لِاَنْفُسِكُمْ وَ سَعْيِكُمْ لِمُسْتَقِّرَكُمْ [ص 246 طرائف الحكم] طاعت خداى را بر خود حلول دهيد، جامه خوف از خدا بر خود بپوشانيد، و آخرت خود را براى وجودتان آماده سازيد و كوشش تان براى محل جاويد و مستقرتان باشد.

او در عبادت تا جائى به پيش مى رود كه نوعى انقطاع از سوى الله براى او پديد مى آيد و بينش او در واگذارى نفس بدست خداوند بينش كسى مى شود كه خداى را طبيب و خود را بيمار مى داند و صلاح خويش را در اين اقدام كه خود را كاملاً، در اختيار طبيب قرار دهد نه در آنچه كه خود ميل و هوس دارد (يا عِبادَ اللَّهِ، اَنْتُم كَالمَرضى وَ رَبُّ العالَمِينِ كَالطبيب، فَصَلاحَ المَرضى فيما يَعْلَمُ الطبيبَ وَ تَدبيرُهُ بِهِ، لا فيما يَشهِيه المَريضَ وَ يُفِرِحُهُ اَلا فَسَلِّموا لِلّه اَمْرِهِ، تَكُونُوا مِنَ الفائِزينَ) [ص 117 مجموعه ورّام.]

نقطه اشتراك با على

او بعدها به خانه شوهر رفت و زندگى گرم و نمونه اى را با او آغاز كرد. نقطه اشترك او با على عليه السلام بيش از آنكه كفويت در ازدواج خانوادگى و زناشوئى باشد كفويت در عبادت بود. على عليه السلام آن مرد بى همتا در فناى فى الله بدرجه اى رسيده بود كه مى فرمود خدائى را كه نبينم عبادت نمى كنم و فاطمه عليهاالسلام در اين اوج گيرى از على عليه السلام فروتر نبود.

اين دو در حيات مشترك بيش از اينكه بكوشند سليقه هاى زندگى را از نظر زرق و برق، دكور خانه، و مزه غذا و رنگ لباس و فرم آرايش و آسايش هماهنگ كنند كوشيدند صرفاً بنده خدا باشند و بهترين كمك كار يكديگر در راه وصول به كمال و عبادت.

بر اساس اسنادى كه در دست است از على عليه السلام پرسيدند همسرت فاطمه عليهاالسلام چگونه بود؟ گفته بود بهترين كمك كار من براى اطاعت خدا. و از فاطمه عليهاالسلام پرسيدند شوهرت چگونه است؟ فرمود بهترين شوهر (در همين راه) [بحار ج 43 ص 117.]

آرى بهنگامى كه بين زن و شوهر وحدت فكرى و ايمانى باشد، و به هنگامى كه كفويت ها در چارچوب بندگى خداوند استوار گردد در آن صورت است كه خانه آدمى مسكن مى شود و زمينه براى آرامش روان و احساس امنيت فراهم مى آيد و آدمى در آن به اوج كمال مى رسد اين مرد و زن در سايه همگامى و كفويت اعتقادى بدرجه اى رسيدند كه مصداق اين آيه شدند: رِجالٌ لا تُلهِيْهِمْ تِجارَةً وَ لا بيعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ [آيه 37 سوره نور]

- و هم مصداق آيه وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنسَ الَّا لِيَعْبُدونَ [آيه 56 سوره ذاريات] و آيه وَ اَنِ اعْبُدو اللَّه وَ اجْتَنِبُوا الطاغُوتَ [آيه 36 سوره نحل] و آيه وَ سَبَّحُوهُ بُكْرَةَ وَ اَصيلاً [آيه 42 سوره احزاب] و سرانجام مصداق آيه عبد خالص خدا شدن و مورد خطاب خدا واقع گشتن كه يا اَيُّهَا النَفْسُ المُطْمَئِنّه

- اِرْجِعى اِلى رَبِّكَ راضِيَةً مَرضِيَةً

- فَادْخُلى فى عِبادى وَادْخُلى جَنَتى. [آيه 30 سوره فجر.]

درجه ايمان فاطمه

فاطمه عليهاالسلام به آن درجه از ايمان مى رسد كه باورش شده است: خدا هست و شاهد اعمال است، انسان در برابر او متعهد و مسوؤل است باورش شده بود كه قيامت حق است، قبر حق است، صراط و ميزان حق است، بهشت و دوزخ راست است و... در وصيتنامه اش مى خوانيم: [بحارالانوار ج 43 ص 46.]

- هَذا ما اَوْصَت بِه فاطمة بنت اين وصيتى است كه فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر رسول الله: صلى اللَّه عليه و آله آن را نوشته است.

- وَ هِىَ تَشْهَدُ اَنْ لا اِلاهَ اِلّا اللَّهِ او گواهى مى دهد كه خدائى جز الله نيست.

- وَ اَنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللَّهِ و گواهى مى دهد كه محمد فرستاده خداوند است.

- وَ اَنَّ الجَنَةَ حَقٌ وَ النَّارَ حَقٌ و گواهى مى دهد بهشت حق است و دوزخ نيز حق است.

- وَ اَنَّ الساعَة آتِيَهٌ لا رَيْبَ فيها و گواهى مى دهد كه قيامت آمدنى است و در آن شكى وجود ندارد.

- وَ اَنَّ الَّه يَبْعَث مَنْ فِى الْقُبورِ و گواهى مى دهد كه خداى همه مردگان را بيدار و مبعوث مى كند.

- يا عَلى اَنَ