ا فاطِمُه بِنْتَ مُحمَّد، زَوجّنى اللَّهِ مِنْكَ لِاَكُونَ لَكَ فى الدُنيا وَالآخِرة...

اين باورها روان او را پر كرده و آثار آن در جوارح و اعضاء او ظاهر شده بود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در شأن ايمانش فرمود: خداوند دل و اعضاى دخترم فاطمه عليهاالسلام را از ايمان و يقين سرشار فرمود: اِنَّ ابْنتى فاطِمه مَلاء اللّه قَلْبها وَ جَوارِحَها ايماناً وَ يَقيناً [خصايص فاطميه.] او ايمان و يقينش به خدا و معاد بحدى است كه گوئى جهان غيب را مى بيند، بهشت را با همه نعمتهايش و دوزخ را با همه عذاب و شكنجه هايش شهود مى كند.

او در دعا و عبادت خود، در ارتباط و مناجات با خداى خود ترسان و نگران است، در حين مناجات با خدا و سخن گفتن با او دلش مى لرزد گوئى مورد خطاب خدا با موسى عليه السلام است كه خداى فرمود: يا مُوسى، كُن اِذا دَعَوْتَنى خائِفاً مُشْفِقاً، وَجِلاً، وَ ناحِبنى حينَ ناجَيْتَنى بِحَسَنَةٍ مِنْ قَلْبٍ وَجَلٍ [تحف العقول.]

عشق او به خدا

فاطمه عليهاالسلام عاشق معبود بى همتاست، همه زندگى و اهداف خود را در عشق به او خلاصه مى بيند. به همين نظر خداى را با تمام ذرّات وجودش مى پرستد و بر اين اساس مصداق افضل الناس مى شود. امام صادق عليه السلام فرمود برترين مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد و با آن دست در آغوش باشد، و آن را از دل و جانش دوست بدارد، با بدنش آن را لمس كند، و همه اوقات را براى آن خالى كنند و چنان در آن فرورود كه نداند امور دنيا با سختى است يا آسانى: اَفضَلَ الناس مَنْ عشق العِبادَةَ فَعانَقَها، وَ اَحَبتها بِقَلْبِه، وَ باشَرَها بِجَسَدِه، وَ تَضَرّعَ لَها

- وَ هُوَ لا يُبالى عَلَى مَنْ اَصْبَح الدّنيا عَلى عُسرٍ اَمْ عَلى يُسْرٍ [ص 131 كافى ج 3] خود در مناجاتش فرمايد: خداوندا تو خود مى دانى كه آتش سينه ام بغير تو فرونمى نشيند، چشمم تنها به تو روشن است، جانم به تو مسرور و دلم به تو آرام است...

او عمل را براى خدا انجام مى دهد، و به عشق او كار مى كند و به همين نظر عملش از هر آلودگى و ناروائى پاك است. عشق به محبوب ايجاب مى كند عمل براى او خالصانه باشد. تا در حين وصال براى او موجب شرمى نباشد. او كُلُّ عَمَلٍ تَعْمَلُهُ لِلّه، فَلَيْكن نَقِيّاً مِن الدَّنَسِ) [و سايل الشيعه - كتاب الطهاره.]

عمل او خالصانه و به دور از ستايشگرى خلق است. رَبُنّا اللّه مى گويد و در آن استقامت دارد در نتيجه مصداق اين آيه قران و مشمول نزول فرشتگان خدا و وعده دورى از خف و حزن مى شود: اِنّ الَذينَ قالُوا رَبنَّا اللَّه ثُم اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَه

- اَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا... [آيه 30 سوره فصلت.]

او در اين عشق عارف است و در اين عرفان پرهيزكار و زاهد و چنان بصير است كه هرگز راه را از بيراهه گم نمى كند و چنان هشيار است كه هرگز دست از پا خطا نمى كند. او دل به خدا سپرده و بر اثر آن خود را رها كرده حتى به غذا و لباس و زندگى شخصى خود در راه خدا بى اعتناست. و به او دل بسته آنچنان كه از هر چه غير و غيّريت است خود را دور داشته و اين است رمز نجات از احساس پوچى و نابسامانيها.

توحيد و عبادت

محور همه افعال و افكارش توحيد است. همه چيز را با ضابطه مى نگرد، همه افكار و اعمالش رنگ خدائى دارند او در اين راه مصداق اين آيه قرآن است كه قُلْ اِنَّ صَلوتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى لِلّهِ. [آيه 162 سوره انعام] در افكار و اعمال حد خود نگه مى دارد و بر خداى پيشى نمى گيرد. زيرا كه قرآن او را به اين امر دستور داده است: يا اَيُها الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ [آيه 1 سوره حجرات.]

خداى را همه گاه حاضر مى بيند و چنان در راه او از غير گسسته است كه هرگز سخط خداى را به رضاى مخلوق معامله نمى كند و هيچگاه حاضر نيست براى تقرب با خلق از خداى ببرد. لا تَسْخَطُوا بِرضِىَ اَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ وَ لا تَتَقربُوا اِلَى الناسِ بِتباعُدٍ مِنَ اللّهِ. [و سايل الشيعه

- باب الامر بالمعروف.]

او در راه خدا و عبادت او همه چيز را فدا كرده، جانش را، مالش را، عزت و همتش را، قوت پايش را، و حتى فرزندانش را. از محل كارمزدى گندم و جو تهيه مى كند، خود آن را با دست آس به آرد و خمير و نان مبدل مى نمايد تا براى عزيزان خود افطارى داشته باشد، فقيرى سر مى رسد و غذا را به او مى دهد.

چون شب مى شد براى نماز به پا مى ايستاد، و دست نياز به سوى خدا مى گشود و با گريه هاى نيمه شب به اعلام بندگى و ذلت خود در پيشگاه خدا مى پرداخت و در سايه آن عزت مى يافت. با تدبر در قرآن آن را تلاوت مى كرد و از محتواى آن براى درمان درد بشر نسخه شفا مى يافت.

تسليم و لذت

لذت فاطمه عليهاالسلام در عبادت لذت تسليم است، تا معبود واقعى او را به هر كجاى كه خواهد بكشاند و ببرد. در دعاى خود مى گويد: خداوندا: زمام اختيار مرا بدست گير، و بهر سوى و هر كجا مى پسندى ببر... و از آن عبادتى احساس لذت مى كرد كه دريابد در همه راه و مسير زمام امورش بدست خداست.

او در اين تسليم و اطاعت و در استقبال در عبادت چنان به پيش رفت كه حتى بدن و سلامت خود را فراموش كرد. امام باقر عليه السلام در شأن عبادتش فرمود كانَتْ تَقُوم حَتَّى تَوَرّم قَدَماها [منتهى الآمال، ج 1 ص 133] در عبادت چنان قيام و ايستاگى كرد كه پاهايش ورم كرده بود. و با اين حال اين عبادت را براى رشد مادى خود انجام نمى دهد.

روزى رسول خدا به او فرمود: دخترم از خداى چيزى بخواه كه جبرئيل از جانب خداى وعده اجابت داده است فاطمه عليهاالسلام عرض كرد حاجتى جز توفيق در بندگى خدا ندارم آرزويم اين است ناظر جمال او باشم و به وجه كريمش نظاره كنم و خود در مناجاتش مى فرمود: اَسألُكَ لذّة النَظَرِ اِلى وَجْهَكَ. [بحارالانوار ج 43.]

حسن بصرى گويد فاطمه عليهاالسلام عابدترين افراد امت بود و از او عابدتر در اين امت نبود. (ما كانَ فى هَذِه الاُّمَةِ اَعْبَدُ (ازهد) مِن فاطِمه عليهاالسلام والحق از اين عمر كوتاهش چه نيكو سود جست. ولى با همه عبادات و ارادات به پروردگار بياد روز جزا خائف است و ترسان اِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطريراً. [آيه

10- سوره انسان.]

خضوع و خشوع او

او براى عبادت و راز و نياز با خدا جايگاه مخصوصى داشت، لباسى مخصوص، سجاده اى مخصوص و آداب و سبكى مخصوص. خانه اش را معبد ساخت، و در آن چنان به عبادت مى پرداخت كه فرشتگان خدا به نظاره مى ايستادند. خضوع داشت و در آن چنان تواضع جسمى كه گوئى ايمان در مغز و استخوان او نفوذ كرده بود. و خشوع داشت بگونه اى كه گوئى ترس از خدا در رگها و خون او جارى شده و او را به چنان حال مى كشاند.

مهم اين است كه خود خواستار چنين خشوع و خضوع و مصداق خطاب خدا در ارتباط با موسى عليه السلام كه فرمود: يابن عمران: هَبْ لى مَنْ قَلْبِكَ الخُشُوعَ وَ مِن بَدَنك الخُضُوعِ وَ مَنْ عَيْنيكَ الدموعِ فى ظُلَمِ اللّيل، وَ اَدْعنى فَاِنَّكَ تَجِدُنى قَريباً مُجيباً. [