مد. وَ لَمْ يُوْلَد لِرَسُولِ الله صلى اللَّه عليه و آله مِنْ خَديجَه عَلَيهاالسَلام عَلى فِطَرِة الاسلامِ، اِلّا فاطِمَه عَلَيهاالسَّلام [روحيه كافى حديث 536.]

روحيه اى كه از اين منبع ارتزاق كرده باشد روحيه احساس است، عشق است، روحيه گذشت است، نرم خوئى است. فاطمه عليهاالسلام بر اثر آن مبنا و هم در سايه تلاش خالصانه و خواهندگى شخصى داراى سعه صدر است. ديد و بينشى وسيع، جهان نگرى عظيم، در او وجود دارد و مى تواند آينده و عواقب امور را آنچنان كه واقع خواهد شد ببيند و اين خود سبب آن مى شود كه بتواند مسائل را با سعه صدر ببينند.

فاطمه عليهاالسلام را روحى لطيف است، طورى كه با اشاره اى كوچك و در سايه لطيفه اى ناچيز از حقايق و اسرار سر درمى آورد. از نگاه سرد پدر مى فهمد كه فلان عملش مورد موافقت او نيست و با يك نگاه على عليه السلام درمى يابد كه در ذهن او چه چيز خطور كرده است و چگونه بايد موضع بگيرد.

روح عبادت و اخلاص او

از زيباترين جلوه هاى روحى فاطمه عليهاالسلام جلوه عبادت اوست كه توأم با اخلاص است. ما در بحثى از عبادت او مستقلاً سخن گفته ايم ولى باز هم جمله اى را از آن تجلى ذكر كنيم. مصداق آيه اِنَّا نَخافُ مِنْ ربِنا يَوْماً عَبُوساً قُمْطريراً [آيه 10 سوره ى انسان] است خوف الهى سراسر وجودش را فراگرفته رهبةً و رغبةً به عبادت او مى پردازد. در عبادت عاشقى است بى مانند. با او راز و نياز مى كند ملتمسانه حرف مى زند، به او متوسل مى شود.

در راه خدا اطعام دارد، ولى در آن جز رضاى او را نمى جويد. (اِنَما نَطعمِكُم لِوَجه اله لا نُريدُ مِنْكُم جَزاءً وَ لا شَكوراً.) [آيه 9 سوره انسان] سجده هاى طولانى دارد، اشك و آه و ناله دارد، صداى گريه نميه شبش گاهى حسنين را از خواب بيدار مى كند، سر پاى مى ايستد تا حدى كه پاهايش ورم مى كند، خضوع دارد، خشوع دارد و...

در دعايش مى گويد خداوندا وجودم را در نظرم خوار گردان كه از بلندپروازى سر سر درنياورد، شأن خودت را در جانم بزرگ گردان راه و رسم طاعت خود را به من بياموز، توفيقم به عملى ده كه تو را راضى سازد، و از همه آنچه كه موجب سخط تست مرا دور دارد. (اَللّهُم ذلّل نَفْسى، وَ اَلَهْمِنى طاعَتَك، وَالعَمَلِ بِما يُرضيكَ، و الْتَجَنُّبِ لِما يُسْخِطُكَ يا اَرْحَمَ الرَاحمينَ). [زندگى حضرت زهرا عليهاالسلام.]

روح دوستدارى خدا در او بحدى قوس است كه براى درخواست خدمتكار بنزد پدر مى رود، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ذكر تسبيحات پس از نماز را به او مى آموزد (تسبيح حضرت زهرا) و فاطمه عليهاالسلام از اين بابت با دستى پر برمى گردد و خداى را بر اين نعمت سپاسگذار است به فرموده على عليه السلام براى طلب دنيا نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رفتيم ولى ثواب آخرت نصيب ما شد. [بحار ج 43 ص 85.]

روح وظيفه شناسى

فاطمه عليهاالسلام را روح وظيفه شناسى بسيار نيرومند است. مى داند كه زندگى با همه تب و تابش، با همه شرايط و امكان محدود و نامحدودش يك وظيفه است و سعادتمند كسى است كه وظيفه زندگى را نيكو بشناسد و آن را مورد رعايت و عمل قرار دهد. در بينش اسلامى كار ما، عبادت ما، خور و خوراك و خواب ما، ازدواج ما، جنگ و صلح بمورد ما، حتى توّلا و تبرّاى ما صورت وظيفه دارند.

مهم اين است كه در لحظه اى زندگى ببينيم اينك وظيفه چيست و چه بايد كرد؟ اين شناخت، و به دنبالش آن عمل به وظيفه نيازمند به هشيارى، آگاهى و بصيرت است. مراقبت و مواظبت دارد تا در مواردى سرمستى و غفلت سبب آن نگردند كه آدمى نتواند راه را از چاه و حق را از باطل تشخيص دهد.

او وظيفه و رسالت خود را در اين عرصه جهانى نيكو فهميده و دريافته بود. بدين نظر همه كوشش و تلاش خود را در راه آن مصروف مى داشت. او مى توانست هم چون راهبه اى در گوشه اى بنشيند و سرگرم عبادت خود باشد. اما خوب مى دانست كه شأن يك انسان مكلف و مسئول فراتر از اين حد است و آدمى علاوه بر نجات خود وظيفه معاضدت و همراهى با ديگران را هم دارا است. اين خطاست كه آدمى تنها به فراهم كردن موجبات رضايت نفس خود بپردازد و از ديگر امور و جريانات غافل باشد وظيفه انسان بسى سنگين تر از آن است كه همه چيز را تنها براى حفظ منافع شخصى و آرامش خويش بخواهد. مستضعفان و محرومان هم چشم به راه معاونت غير دارند، افتادگان هم نيازمند به دستگيرى هستند.

روحيه مقاومت

فاطمه عليهاالسلام را روحيه اى مقاوم است. در برابر شدت بادهاى حوادث خود را نمى بازد و نمى لرزد. از شرايط سخت و نامطلوبى كه در جامعه پديد مى آيد ناراحت و در اضطراب نيست. ممكن است واقعه هايى دل آدمى را بلرزاند و يا حادثه نامطلوبى او را تكان دهد. ولى مهم اين است كه آدمى در برابر چنان شرايط از جاى كنده شود.

خط فكرى روشنى دارد و هدفى روشنتر. مى داند براى چه مبارزه مى كند، براى چه درگيرى پديد مى آورد و چرا به چه علتى خصم را به احتجاج و مخاصمه مى طلبد. بدين سان آن روز و ساعتى كه به امرى اقدام مى كند از پى آمد آن هم خبر دارد و بدين خاطر با تمام وجود در آن راه مى ايستد و ميدان را خالى نمى كند.

فاطمه عليهاالسلام مى داند كه مبارزه كردن كتك خوردن هم دارد، محروم شدن هم دارد، به بستر افتادن هم در آن وجود دارد. با قبول همه آنها و با بجان خريدن همه زجرها به چنان اقدامى مى پردازد و طبيعى است كه در آن صورت صدمه ها را بپذيرد و دم برنياورد.

شما كتك خوردن فاطمه عليهاالسلام را شنيده ايد، از ورم كردن بازويش اطلاع داريد، از شكستن پهلو و دنده اش، از سقط فرزندش در آن فاجعه دردناك خبر داريد، و هم شنيده ايد كه فاطمه عليهاالسلام پس از آن واقعه به مسجد رفت و سخنان غرّائى ايراد كرد. اما او حتى يك كلمه از درد پهلويش سخن نگفت، لحظه اى درباره صدمات جسمى خود حرف نزد در حالى كه بفرموده امام صادق عليه السلام فاطمه عليهاالسلام بر اثر آن ضربات و جراحات وارده از دنيا رفت [فاطمه الزهراء عليهاالسلام- الرحمانى.]

روحيه اطاعت

فاطمه عليهاالسلام مطيع خداست، تسليم حق است، پذيراى حكم الهى است و در اين راه كارى به اين ندارد كه آيا آن اطاعت بنفع اوست يا به زبان او. او على عليه السلام را امام و خليفه بر حق پيامبر مى شناسد. اطاعت از او را كه ولى امر است بر خود لازم مى شناسد ناگزير تسليم اوست اگر چه به خلاف آن تصميم گرفته باشد.

شيخين بر سر او بلا وارد آورده اند، او را به بستر كشانده اند، حال براى حفظ وجهه خود و دفع اين اتهام كه دختر پيامبر را آزار داده اند قصد عيادت او مى كنند. فاطمه عليهاالسلام اجازه عبادت نمى دهد. به اين و آن متوسل مى شوند، سودى نمى بخشد، ناگزير از على عليه السلام كمك مى طلبند، هما على عليه السلام كه مظلوم است، و او را جبراً براى بيعت به مسجد برده اند، على عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام درخواست مى كند، فاطمه عليهاالسلام مى پذيرد كه اَلْبَيْت بَيْتُك، خانه خانه تست...

او در اين مقاومت مصداق اين سخن است كه مؤمن چون كوهى استوار است كه تندبادهاى حوادث او را ن