ل روايات ديگر به مردم مى گفت و بيان مى كرد تا همه روشن مى شدند.فصل سيزدهم

فدك و دادخواهى زهرا

فاطمه- سلام الله عليها- در خطبه ى غرا و پرشكوه خود كه در مجلس ابوبكر بيان فرمود (در فصل نه گذشت) به آيات قرآن استدلال نمود، و با منطق عقل و خرد الهى با ابوبكر احتجاج فرمود و او متمسك به حديث جعلى و ساختگى شد. حال اولا دادخواهى فاطمه- سلام الله عليها- را بررسى مى كنيم و ثانيا حديث جعلى را.

كتابهاى صحيح بخارى و صحيح مسلم و سنن ابى دواد و كتابهاى ديگر علماى اهل سنت با كمال صراحت اين حقيقت را بيان كرده اند: مادامى كه زهرا- سلام الله عليها- زنده بود در مورد فدك ساكت نشد و مكرر به ابوبكر مراجعه كرده و فدك را مطالبه مى فرمود، و حتى در مسجد پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به وى بوده است، اظهار فرمود و گواهانى را در برابر مسلمين اقامه نمود. و در مرتبه ى ديگر به عنوان اينكه فدك ارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- است و بايد در تصرف او درآيد ادعاى خود را اظهار فرمود و با عبارات مختلف با ابوبكر احتجاج نمود، از جمله فرمود: «انت ورثت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- ام اهله» آيا تو وارث پيامبر هستى يا اهل و دودمان او؟ ابوبكر در جواب گفت: «بل اهله» بلكه اهل او.

چنانكه در مسند احمد بن حنبل نقل شده، ابن ابى الحديد بعد از ذكر اين حديث مى گويد: «و هذا صريح بانه- صلى الله عليه و آله و سلم- مورث يرثه اهله و هو خلاف قوله: لا نورث»: [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 219.] اين حديث صراحت دارد كه ابوبكر يك نوع اقرار ضمنى نموده به اين كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- مورث است و اهل و خانواده ى او وارث هستند، و اين خلاف قول ابوبكر مى باشد. (كه گفت: از پيامبر شنيدم كه فرمود: ما پيامبران ارث نمى گذاريم).

باز فاطمه ى زهرا- سلام الله عليها- در مورد ديگر در مقام اثبات حق خود فرمود: « قالت له من يرثك، قال اهلى و ولدى؟ فقالت: فمالى لا ارث ابى فقالت سمعت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- يقول لانورث فغضبت رضى الله عنها من ابوبكر و هجرته الى ان ماتت» [ سيره الحلبيه، ج 3، ص 361.] : فاطمه- سلام الله عليها- به ابوبكر فرمود: چه كسى از تو ارث مى برد؟ او گفت: خانواده و فرزندانم، بعد فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: پس براى چه من از پدرم ارث نبرم؟ ابوبكر در جواب گفت: از سول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- شنيدم كه ما پيامبران ارث نمى گذاريم، فاطمه- سلام الله عليها- از اين حرف ناراحت شد و از ابوبكر كناره گرفت تا اينكه در حال غضب از دنيا رفت.

باز هم در تعبير ديگرى در سيره ى حلبيه آمده است: «يا ابوبكر افى كتاب الله ان ترثك ابنتك و لا ارث ابى»: آيا در كتاب خداست كه دختر تو از تو ارث برد و من از پدرم ارث نبرم؟.

آن حضرت در مرحله ى ديگر در ضمن خطبه ى شيوا و استدلالهاى پر محتوى و كوبنده، اين گونه فرمود: «يابن ابى قحافه افى كتاب الله ان ترث اباك و لا ارث ابى لقد جئت شيئا فريا»: [ شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 212.] اى پسر ابى قحافه آيا در كتاب خدا آمده است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟ به تحقيق سخنى تازه آوردى!

اين سخنرانى فاطمه- سلام الله عليها- را ابن ابى الحديد، در جلد 16 صفحه 149 بيان كرده است و نيز احتجاج و دادخواهى بانوى دو عالم هنگامى كه به اتفاق على- عليه السلام- نزد ابوبكر آمد و با او با آيات قرآن استدلال فرمود كه بحث آن در فصل «فدك و ميراث پيامبر» گذشت و نيز استدلال و احتجاج كوثر الهى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- در برابر هيات حاكمه ى وقت از مواردى است كه ابن ابى الحديد بيان كرده است: «قال: ابوبكر جوهرى، حدثنا ابو زيد، عن هارون بن عمير، عن الوليد بن مسلم، عن مسلم، عن اسماعيل بن عباس، عن محمد بن السائب، عن ابى صالح، عن مولى ام هانى، قال: دخلت فاطمه على ابوبكر بعد ما ستخلف فسالته ميراثها من ابيها، فمنعها، فقالت له: لئن مت اليوم من كان يرثك؟ قال: ولدى اهلى، قالت: فلم ورثت انت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- دون ولده و اهله؟ قال: فما فعلت يا بنت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- قالت: بلى، انك عمدت الى فدك، و كانت صافيه لرسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فاخذتها، و عمدت الى ما انزل الله منالسماء فرفعته عنا»: [ السقيفه و الخلافه، باب خلافت ابوبكر و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 332 و حلبى در سيره خود، ج 3، ص 362، قريب به همين مضمون را بيان كرده است.] ابوبكر جوهرى با هفت سند از غلام ام هانى مى گويد: بعد از آن كه ابوبكر خلافت را به دست آورد، فاطمه- سلام الله عليها- بر او وارد شد و ميراث پدرش را از وى خواست، ابوبكر از دادن ميراث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- امتناع كرد، فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: اى پسر ابى قحافه اگر همين امروز تو بميرى وارث تو كيست؟ ابوبكر جواب داد: فرزندان و اهل عيالم وارث من هستند، فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: پس چگونه است وارث پيامبر تو باشى و فرزندان و اهل و عيال او از وى ارث نبرند؟ ابوبكر در جواب گفت: اى دختر رسول خدا- صلى الله عليه و آله و سلم- من وارث پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- نيستم و چنين ادعائى نكردم حضرت فاطمه- سلام الله عليها- فرمود: براى چه فدك را در حالى كه ملك خاص شخص پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- بود تصرف نمودى و ما را از آن محروم ساختى در حالى كه آن به فرموده ى خدا مال ما بود و پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- آن را به ما بخشيده بود.

غير از اين موارد كه ذكر شد، موردهاى ديگر هم هست كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را در زمان حيات مبارك خود به فاطمه- سلام الله عليها- عطا فرمود و هنگام رحلت رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فاطمه مالك و متصرف فدك بود (در فصل هاى فدك و سهم ذوى القربى در قرآن، و فدك ميراث پيامبران در قرآن، ملاحظه شد). و قتى كه ابوبكر روى كار آمد افرادى را فرستاد تا نمايندگان فاطمه- سلام الله عليها- را از سرزمين فدك بيرون كردند و فدك را تصرف نمودند و از فاطمه- سلام الله عليها- بر ماليكت فدك بينه و شاهد خواست! وقتى كه از زهرا- سلام الله عليها- بر مالكيت وى بر فدك شاهد مطالبه نمود، به ابوبكر گفته شد: زهرا- سلام الله عليها- متصرف و ذواليد است و مصترف نبايد براى اثابت مالكيت خود شاهد و بينه اقامه كند، بلكه آن كسى كه در برابر مالكيت وى ادعا دارد كه (متصرف و ذواليد) مالك نيست بايد بينه و شاهد اقامه كند. پس روى محاكمه رسمى و قانونى و قاعده ى فقهى لازم نبود كه فاطمه- سلام الله عليها- شاهد بياورد، و اينكه بانوى دو عالم على- عليه السلام- و ام ايمن را به عنوان شاهد آورد، از باب شاهد و گواه رسمى نبود، بلكه از باب استظهار مطلب بود كه به گواهى آنها استدلال فرمود، و الا از جهت قانون فقه فاطمه- سلام الله عليها- نياز به آوردن شاهد نداشت، براى اينكه مالك بود، ما چون ابوبكر از وى شاهد طلبيد و فاطمه- سلام الله عليها- را ملزم به آوردن بينه كرد، زهرا- سلام الله عليها- براى اثبات سخن خود ش