مايد از يكسو براى تحكيم موقعيت اوست و از سوى ديگر دادن درس استقامت در مصائب و دشواريها به فاطمه عليهاالسلام و از جهت سوم اتمام حجت به شنوندگان.

درجه تحمل او

او در مقام صبر و تحمل به درجه اى مى رسد كه به مقام رضا واصل مى شود. او در برابر بى تعهدى شيخين فرمود: تَصْبِر فيكُمْ على مِثلْ حزَّ المُدى وَ وَجْز السِّنانِ فى الحِشأ. صبر مى كنم بمانند صبر كسى كه كارد برنده اى در دل فرورفته دارد، و نيزه اى كشنده اى بر گلو و در درون جان.

(چه شبيه است اين سخنان با سخن على عليه السلام همسر او كه فرمود: صَبَرتُ وُفِى الْعَيْنِ قَذى وَ فِى الْحَلقِ شَجى [نهج البلاغه]، صبر كردم صبر كسى كه خار در چشم استخوانى در گلو دارد. و حق هم همين بود زيرا كه بايد مشابهتى بين اين د و روح شريف باشد.) او در صبر و تحمل به مقام شكر رسيد: الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى كُلِّ سَرّاءِ وَ ضَّراءِ، سپاس خداى را در هر دشوارى و بدبختى و سختى كه براى بشر پديد آيد، وَ رَضاءِ وَ مُصيبَةٍ، وَ بَلاءٍ وَ عُسْرٍ وَ غِنىً وَ فَقْرُ عَلى كُلِ حالِ خدا سپاس خداوند را در هر حال، در حال خشنودى و مصيبت و گرفتارى و سختى، و آسانى و فقر وَ فى كُلّ اَوانٍ وَ زَمانٍ وَ كُلِّ مَثْوَىْ وَ مُنْقَلَبٍ وَ مُقامٍ [عمادزاده] سپاس خداوند را در همه زمان ها و در هر موقعيت و زمانى و در هر شرايطى و مقامى... الْحَمْدُ لِلَّهِ الَذى لَمْ يَجْعَلْنى جاحِداً مِنْ كِتابِه، اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَذى لَمْ يَجْعَلْنى مُتَحَيِراً فى شَى ءٍ مِنْ اَمْرِهِ، سپاس خداوندى را هست كه مرا منكر كتابش قرار نداد و مرا در هيچ امرى متحير و سرگردان نكرد. (و اين چه سعادت بزرگى است كه آدمى در مسير زندگى راه را بشناسد و با بصيرت به پيش رود.)

نقش آن در اسلام

اينكه صبر و تحمل فاطمه عليهاالسلام داراى چه نقش اثرى بر اسلام بود امرى است كه نيازمند به بررسى عميق و فراترى است ولى آنچه كه در اين مختصر قابل ذكر است اين است كه صبر و تحمل فاطمه عليهاالسلام عاملى براى دوام و ريشه دارى اسلام بود. و وسيله اى براى جلوگيرى از هم پاشيدگى راه و رسم اسلام اگر چه صبرى تلخ و تحملى جان فرسا بود.

اسلام نوپا در زمان وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در مرحله اى از رشد و در حال جان گرفتن بود و اگر پس از وفات شمشيرى كشيده مى شد و يا برخوردارى كاملاً جدى در بين گروهها و دستجات پديد مى آمد، بى شك دشمنان از موقعيت خود دست برنمى داشتند و منافقان نيز با آنها هم عنان شده و بساط اسلام را از هم مى پاشاندند و تحمل فاطمه عليهاالسلام و خويشتندارى على عليه السلام جلوى اين فاجعه در حال تكوين را گرفت و راه را بر دشمن سد كرد.

همچنين او با صبر و تحملش فرزندانى تربيت كرد كه هر كدام وارث صفات و معنوياتى از پدر و مادر بودند. و در مواقع ضرور دندان بر جگر گذارده و نقش جانبدارى از اسلام را در پيش گرفتند. و حاصل چنان وضع و شرايطى قيام خونين حسين بود كه درست در موقع حساس و ضرورى بساط دشمن را برچيد و حقانيت خاندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را علنى ساخت و در پى آن قيام هاى ديگر نشأت گرفته از آن.

شهادت در راه صبر

فاطمه عليهاالسلام شهيده اسلام است. او جرعه نوش جام بلا شد تا اسلام زنده بماند. او در مسير حيات كوتاهش ستمها ديد ولى مظلومانه، داغدارانه و غيرتمندانه آنها را تحمل كرد او را از ارث پدر محروم كردند كه البته از نظر مالى براى او مسأله مهمى نبود ولى بر جان و دلش فشار وارد مى آمد از آن بابت كه بدعتى را بجاى حق قرار داده بودند و اين پايه اى براى ستمكاريهاى بعدى مى شد.

از پيامبرمان با آن همه عظمت و مقام دخترى بيش نماند كه او هم مقهور دشمن شد و تحت فشار بين در و ديوار قرار گرفت و ضربه اى سخت بر بازويش وارد آمد كه با غلاف شمشير دشمن بود و بر اثر اين ماجرا و صدمه به بستر افتاد و به شهادت رسيد و بگفته صدوق، طبرسى و مجلسى شهادت او از متواترات تاريخ است. (اِنَّ شَهادَةُ فاطِمَة مِنَ المُتَواتِراتِ) ام سلمه بر او وارد شد و پرسيد شب را چگونه به صبح رساندى؟ كَيْفَ اَصْبَحْتَ؟ فرمود شب را به صبح رسانيدم در حالى كه از فقدان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و از ظلمى كه بر جانشين او رفت دردمند و رنجور بودم... [ص 120 الزهراء] و اين دردها و رنجها را بر جان پذيرا شد و بخاطر خدا و حفظ منافع اسلام آنها را تحمل كرد. درود بر تو اى فاطمه عليهاالسلام معصومه و مظلومه.

مشى و روش فاطمه

در اين قسمت از سه مبحث سخن به ميان مى آوريم. فصلى از آن در بيان زندگى فاطمه عليهاالسلام است و راه و روشى را كه او در زندگى برگزيد. در آن پس از ذكر مقدمه اى از وضع زندگيش در خانه پدر، در حيات مشترك با على عليه السلام از برنامه دارى او بحث به ميان مى آوريم. سپس از اصول مورد رعايت او در حيات و از زندگى ساده توأم با فقر و زهد قناعت او در عين انس و صفا و احياناً تجمّل هدفدارش سخن گفته و توجه او را به حيات جاودانه مطرح خواهيم ساخت.

فصل دوم آن در مورد مشى اقتصادى فاطمه عليهاالسلام است. در آن نخست از تلقى فاطمه عليهاالسلام از دنيا و موضع او در قبال آن سخن گفته. و كارهاى او را برخواهيم شمرد. آنگاه از مسأله بحث انگيز فدك سخن به ميان آورده و سعى خواهيم داشت مخصوصاً از ديد برادران اصل سنّت راجع به آن بررسى كوتاهى داشته باشيم.

فصل سوم آن در رابطه با ترجيحات فاطمه عليهاالسلام است و در آن مى خواهيم عرضه بداريم چه چيزهائى در نظر فاطمه عليهاالسلام ارجح بحساب مى آيند. و سعى كرده ايم بخشى از ترجيحات او را در جنبه هاى مربوط به مذهب، در جنبه راحت طلبى، در جنبه حيات خانوادگى، در اخلاق و حيات اقتصادى عرضه داشته و ريشه و اساس اين ترجيحات را بيابيم. فاطمه و زندگى

مقدمه

ما در اين جهان حضور داريم و زنده ايم. اما اينكه زندگى مى كنيم و يا اداى آن را درمى آوريم مسأله اى است كه هركس براى يافتن پاسخ آن بايد به دنبال معيار علم و عقل و يا مكتب مورد قبول رود. اما آنچه را كه مهم است اين است زندگى نخست تعريفى را مى طلبد و به دنبال آن هدف و فلسفه اى، محتوا، و برنامه اى، شيوه اى و روشى، مربى و راهنمائى، ارزيابى و سنجشى در هر روز و ماه و سال تا معلوم گردد از كجا آغاز كرده ايم و اينك در كدام نقطه ايم سرانجام مى خواهيم به كجا برسيم.

اينكه چنين فلسفه و اغراضى را از كجا بايد گرفت براى آن پاسخهاى متعددى است. گروهى آن را به عقل و درك بشر حوالت داده اند. جمعى آن را از صاحبان مكاتب و فلسفه ها مى جويند، عده اى آن را از علم و دانش، و سرانجام گروهى هم به خواست ها، توقعات و چشمداشت هاى اجتماعى چشم دوخته اند.

از نظر ما هيچكدام از آنها براى حياتى سعادتمندانه و انسانى كفايت لازم را ندارند. نه عقل بشر آن كفايت را دارد كه همه جوانب و ابعاد حيات را ببينند، نه خرد و انديشه هيچ فيلسوفى مى تواند به كنه چنين معرفتى دست پيدا كند بدين سان باور ما اين است كه در اين مقصد بايد بسراغ كسانى رفت كه با فلسفه و مقصد آفرينش، و 