با عالم محيط بر كون و حتى علم آفرين ارتباط دارند يعنى با خداوندى كه بگفته انيشتاين زيرك است ولى حسود نيست.

بر اساس اين فرض و باور است كه فلسفه پذيرش مذهب و تعاليم دينى محقق مى گردد و هدايت الهى بايد مورد استفاده و استناد بشر قرار گيرد. باور مذهبيون اين است كه رمز و راز حيات بدست آفريدگار اين جهان است و تبعيت از تعاليم اوست كه مى تواند عامل سعادتمندى بشر باشد.

اولياى الهى و راه زندگى

پيامبران كه همگى شان در مقام علم و دانش كثير و اهل و عصمتند از جانب خداوند اعزام مى شوند كه براى بشر قانون بياورند، از فلسفه زندگانى آگاه شان سازند، راه و رسم كمال و رشد را به انسانها بياموزند و به او تفهيم كنند كه او كيست و چيست؟ از كجا آمده و به كجا مى رود و مقصد و مقصود او از اين سير و حركت چيست؟ چرا زنده است؟ چرا كار مى كند؟ چرا ازدواج؟ و چرا مى ميرد؟ چرا جنگ؟ چرا صلح؟ و...

آنها آمده اند به ما انسانها بگويند ما موجوداتى هيچ و پوچ نيستيم و بيهوده آفريده نشده ايم (اَفَحَسِبْتُم اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَيْناً [آيه 115 مؤمنون]) و ما را بازيچه نيافريده اند (وَ ما خَلَقْنَا اَلسَماءِ وَ الاَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لا عِبين) [آيه 16 سوره انبياء] خداوند را در آفرينش ما غرضى و غايتى بوده است.

آنها آمده اند كه به بشر بگويند ما انسانها مكلفيم، متعهديم، مسؤوليم و در برابر سرمايه اعتبارى جان و مال و سلامت، معادى و حسابى داريم. آنچنان نيست هركس بهر گونه اى كه خواست بتواند زندگى كند و كسى را با كسى كارى نباشد. شأن خدا اجلّ از آن است كه مخلوق خود را بخود واگذارد.

بدين سان بحكم عقل ضرورى است ما بدنبال آنان برويم، از منجيات و مهلكات حيات خود توسط آنان آگاه شويم آفات و موانع رشد از ميان برداريم و دريابيم كه چگونه بايد زيست و چگونه كوشش و تلاش كرد و سرانجام چگونه بايد مرد؟

نگاهى به حيات فاطمه

بررسى و آگاهى از زندگى فاطمه عليهاالسلام براى همه انسانها، بويژه آنها كه اسلام را مكتب خود قرار داده اند درس آموز است. در مطالعه تاريخ حياتش به اين نتيجه مى رسيم كه عظمت و مقام در سايه تحمل مشقات، گذشتها، و از خود رها شدن هاست با شكمپارگى، نازمنشى و لميدن ها كسى به سرورى و عظمت نمى رسد. ما در طول تاريخ حيات بشر در ميان آن همه زنان و مردان زندگى كردند و مردند كسى را نمى شناسيم كه در سايه اشرافيت، تن پرورى، و ناز و نعمت به مقام و رتبتى دست يافته و شخصيت قابل ذكرى كسب كرده باشد.

انتخاب الگو براى رهيابى به راز و رمز زندگى مهم است و چه بسيارند سردرگمى ها، غم ها و غصه ها، در خود خزيدن ها كه ناشى از غفلت در اين راه و گزينش عوضى الگوهاست بر اثر اين غفلت است كه با وجود آن همه بانوان عظيم و درخشان اسلام به دنبال الگوهاى وارداتى مى روند و مقصد و مقصود خود را در پيروى از راه و رسم غرب و شرق، مخصوصاً امريكا و فرانسه و ژاپن جستجو مى كنند.

بعد الگوئى فاطمه

فاطمه عليهاالسلام الگوست براى همه آنهائى كه مى خواهند انسان باشند و در جنبه رشد و حركت در دستيابى به مقام و رتبت سر بر آسمان بسايند. اين امر از آن بابت است كه فاطمه عليهاالسلام زنى جامع و در بر دارنده همه كمالات و مقاماتى است كه آدمى مى تواند بدان دست پيدا كند.

او الگوى يك زن اسلامى و نمونه مكتب اسلام در رابطه با زنان است. الگوى كار است، الگوى كدح و تلاش است الگوى هدفدارى است، الگوى صبر و استقامت است، الگوى عشق و پرستش معبود است. همه چيز وجودش شگفت انگيز است تكون جنين او، ولادتش، رشدش، تلاش و كوشش و... و همه چيز فاطمه عليهاالسلام درس آموز است: محبتش، خشمش، مبارزه اش، حق خواهيش، همسرداريش، تربيت فرزندانش، عبادتش، زهد و تقوايش...

بدست آوردن آگاهى در نحوه زندگى و هدفدارى فاطمه عليهاالسلام از كارهائى است كه درباره آن تلاش زيادى صورت نگرفته است و اگر هم باشد در حد بيان وضع خور و خواب و استراحت و گرسنگى و فقر اوست. ضرورتى است كه تصويرى داشته باشيم از ساده زيستى او، از اقناع و عزت نفس او، از فقر اختياريش، از توجه او به دنيا بعنوان وسيله و از تلاشگرى فاطمه عليهاالسلام كه مصداق كامل اين آيه قرآن است: اِنَّكَ كادِحٌ اِلى رَبِّكَ كُدْحاً فَملاقِيهِ [آيه 6 سوره انشقاق.]

او الگوست بدان خاطر كه صحنه زندگى اين جهان را مدرسه، ميدان آن را ميدان كار و تلاش و هدفدارى و خود بعنوان قهرمان در اين ميدان قرار گرفته است. او دنيا را با همه وسعتش مدرسه و دارالتكميل ساخت و همه ساعات و دقايق آن را در كلاس آن هشيارانه گذارند.

زندگى در خانه پدر

او درس زندگى را عملاً از پدرى چون پيامبر آموخت و از مادرى چون خديجه. آنگاه كه خديجه از دنيا رفت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با سوده ازدواج كرد و سپس با ام سلمه

- ولى امر سازندگى و رشد فاطمه عليهاالسلام را خود بر عهده داشت و تربيت او را به مقامى رساند كه ام سلمه گويد بخدا قسم من دخترى با ادب تر و داناتر از فاطمه عليهاالسلام نديده ام [دلائل الامائه ص 11.]

فاطمه عليهاالسلام شرايط و كيفيت حيات را از پدر و مادرش ديده و مزه آن را چشيده و نسبت به آن بينش يافته است. بدين نظر نيكو مى داند كه در جنبه هاى حيات فردى و اجتماعى، در جنگ و صلح، در فشار و آرامش، در فقر و غنا چگونه موضع بگيرد. بويژه كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله مراقب است و ترك اولاى او را هم به او تذكر مى دهد و سعى دارد او را الگوى بى نقصى از مكتب خود بپروراند.

پيامبر لم امور را به فاطمه عليهاالسلم ياد مى دهد و فاطمه عليهاالسلام با شمّ خاصى كه دارد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درس ها و نكته ها مى آموزد و بدين نظر فردى پخته و كار آزموده مى شود و بعدها خواهيم ديد كه در عين كمى سنّ همچون قهرمانى سالخورده در برابر شرايط ناموزون جامعه مى ايستد و نيك مى داند چگونه مبارزه كند.

در زندگى مشترك با على

آن روز كه زندگى مشترك خود را با على عليه السلام آغاز كرد باز هم بر اساس همان فلسفه آموخته از پدر، زندگى را ادامه داد. زندگى ساده و بى دغدغه اى را آغاز كردند كه به زيبائى همه صفاهاى روى زمين قيمت داشت. انديشه شان فراتر از حد زينت زندگى و تهيه ساز و برگ آن بود. وسايل و ابزارى تهيه كرده بودند بسيار ساده و محدود كه ما قبلاً در فصل مربوط به ازدواج آنها ليستى از آنها را ارائه كرده ايم.

اصل را در زندگى مشترك وصول به فضايل و كسب ملكات مى دانستند نه آنچه را كه عامه مردم بدان سرگرمى و دلخوشى دارند. خداوند دعاى پيامبر را در حين رؤيت مهريه شان كه فرموده بود: خداوند زندگى را بهمه كسانى كه چنين ساده و آسان مى گيرند مبارك گرداند اجابت كرده بود. زيرا در كنار هم احساس خوشبختى و سعادت مى كردند و عمرى را در امن و آسايش فكرى نسبت بهم گذراندند.

از آن گذشته چه ميمنت و مباركى از اين فراتر كه خانه شان خانه قدس باشد، فرزندان آنها، گلهاى سر سبد بوستان انسانى و در طريق هدايت بشر مزارشان مطاف انسانهاى وارسته است.

تقسيم كار

بناى ز