ور و خوراك نيست كه نقش وحدت و هماهنگى در اين راه از همه چيز بيشتر است. اصل بر اين است كه زوجين زبان يكديگر را درك كنند و از لاك خود به نفع همسر بيرون آيند. و نيز مراقبت كنند كه دل يكديگر را نشكنند كه دل مؤمن مهبط عنايت و لطف خداوندى است.

از علل نكبت بارى زندگى برخى از خانواده ها اين است كه مرد و زن دو دنياى كاملاً از هم جدا و متفاوتند در لاك خويشند و زبان هم را نمى فهمند. اگر منافع و لذّاتى باشد آن را تنها براى خود مى طلبند نه همسر و در اين صورت است كه زندگى رنگ و هوائى نامطلوب پيدا مى كند.

تجملى هدفدار

فاطمه عليهاالسلام همچون زنان اشراف در جاهليت نبود كه خود را در وسايل آرايش آن روز غوطه ور سازد و يا هر روز برنگى درآيد و در اجتماع خود را عرضه نمايد

- شأن فاطمه عليهاالسلام از اين بسى بالاتر بود. اما آنچنان هم نبود كه نسبت به اينگونه مسائل بى تفاوت باشد.

او تجملى پائين تر از حد متوسط و آرايشى هم در همان سطح داشت و اين براى دل على، و هم براى اينكه درسى براى زنان در برابر همسر باشد. در روايتى آمده است كه در سال دهم هجرى على عليه السلام از يمن برگشت تا در مكه به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ملحق شود. بر فاطمه عليهاالسلام وارد شد و او را آرايش كرده يافت. فاطمه عليهاالسلام لباسى رنگى پوشيده و براى على عليه السلام خود را خوشبو كرده بود. [ص 454 تهذيب ج 5.] و اين امر نشان مى دهد كه اينگونه اقدام در اسلام، براى همسر نه تنها زشت نيست بلكه ممدوح است ولى بايد حساب همه چيز را جداگانه داشت و هيچ چيز را با ديگرى مخلوط نبايد كرد. در طريق هدفدارى يكى هم اين بعد زندگى است كه زن و مرد خود را طبق فرمان خدا براى يكديگر بيارايند و چشم دل هم را در آنچه به حيات مردانه يا زنانه است برسانند. 
توجه به حيات جاودانه

فاطمه عليهاالسلام از معدود زنانى است كه هرگز اسير زرق و برق دنيا نشد و زيبائيهاى آن او را نفريفت و هوسهاى ناموزون در درون او پديد نياورد. دنيا براى او بزرگترين مقصد و منتهى نيست، بلكه وسيله و مزرعه اى است براى سعادت آخرت. در دعاى او اين جمله را مى بينيم كه فرمود: اللَّهُمَ لا تَجْعَل الدُنيا اَكَبر همّىِ وَ لا مَبْلَغِ عِلْمى [فاطمه الزهراء عليهاالسلام بخش دعا]

- يعنى خداوندا دنيا را بزرگترين همّ و مقصدم قرار مده... و هم در دعائى ديگر فرمايد خداوندا مرا تا آنگاه زنده بدار كه زندگى براى من مفيد و خيرآور باشد و مرگ مرا زمانى مقدر فرما كه در آن زمان مردن براى من بهتر باشد. اللَّهُم اَحْيِنى ما عَمِلَتِ الحَيوة خَيراً وَ تَوفَّنى اِذا كانَتْ الوَفاهُ خَيراً لى. [فاطمه الزهراء عليهاالسلام بخش دعا.]

در همه مناجاتهايش و سخنانش توجه به دين و دنيا و معاد دارد و باز هم در جمله اى ديگر از دعاى خود فرمايد: اللَّهم اَصْلِحْ لى دينى الذَى هُوَ عِصَمة اَمرى وَ دُنْياى اَللّذى فيها مَعاشى وَ اَصْلِحْ لى آخِرَتى اللتى فيها مَعادى وَ اجْعَلِ الحَيوة زِيادةً لى فى كُلِ خَيرْ. [فاطمه الزهراء عليهاالسلام بخش دعا.]

در درخواستهاى خود فرمايد: اى كسى كه هر روز نزد او جديد است و هر رزق و روزى در نزد او آماده، تو آن خداى دائمى كه روزگار كهنه و فرسوده ات نسازد... خدايا بر كار من پرده بپوشان و مادام كه زنده ام مرا در عافيت (دين و دنيا) بدار

- مرا بيامرز و بر من رحمت آور. (يا مَنْ كُلَّ يَوْمِ عِنْدَهُ جَديدٌ وَ كُلُ رِزْقِ عَنْدَهُ عَتيدٌ اَنْتَ الدَّائم اللَّذى لا تُبكيكَ الا زَمانِ... اللَّهم وَ اسْتُرنى وَ عافِنى اَبَداً ما اَبقَيْتَنى وَاغْفِرْلى وَارْحَمْنى...

سلام بر فاطمه

آرى، فاطمه عليهاالسلام اين چنين بود كه فقدانش براى على عليه السلام و هم براى بشريت اشك و آه و ناله آورد. على عليه السلام آن مردى كه خورشيد گريه اش را نديده بود و در ميدان نبرد در برابر دريائى از دشمن هرگز نلرزيده بود از شنيدن خبر مرگش لرزيد و در كنار جسدش و قبرش گريست.

سلام بر تو اى فاطمه عليهاالسلام كه وارث پاكان و نيكانى، سلام بر چهره خاك آلودت، سلام بر سجاده اشك آلودت سلام بر گوهرهاى غلطان چشمان تو كه از خوف و خشيت الهى فرومى ريخت، سلام بر دستهاى زخمين و پينه بسته ات سلام بر پيشانى بخاك عبادت آغشته تو، سلام بر صبورى و شكيبائيت. هزار زخم شبيخون، نشسته بر تنِ گُل

در شوّال سال سوّم هجرى، آتش جنگ «اُحد» در نزديكى شهر مدينه شعله ور مى شود. ففاطمه به همراه «صفيّه»- عمه ى رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم و خواهر حمزه- به ميدان نبرد مى شتابد. مسلمانان- جز اندكى- محمد را تنها گذارده اند. پيامبر به تنهايى مى جنگد. پيكرش گلزخمهاى شديدى برمى دارد و خون جارى است. هيچ مرهمى نمى تواند خونهاى را بند بياورد. فاطمه به يارى مى شتابد. خون را بند مى آورَد. شمشير پدر و شويش را مى شويد. [ سيره ى ابن هشام، ابن هشام، ج 3، ص 106. ] فاطمه و پدر، آينه ى يكديگر هستند و كسى نمى تواند ژرفاى عشق زهرا به پدرش را دريابد. آيا به خاطر آن است كه «پاره ى تن» [ معجم الصحابه، بغوى، ص 141- نظم دررالسمطين، زرندى، مطبعة القضاء، ص 176- صحيح البخارى، بخارى، ج 5، ص 21 و 29. ] او به شمار مى رود؟ آيا چون «خشنودى فاطمه خشنودى محمد» [ غاية المرام، ربانى، ص 46، حديث 57- مناقب، زمخشرى، ص 213- احقاق الحق، قاضى نورا...، ج 13، ص 79. ] يا چون فاطمه «روح محمد» [ الروضة النّدية، مرشدى، ص 14. ] محسوب مى شود چنين است؟ محمد، همه چيز فاطمه است، هدف، اميد، آرزو و عشق زهراست. كسى كه پيامبر، پدرى مهربان و انسانى بزرگوار است. به خاطر همين، «جهان با محمد روشن و شادمان است». [ بحارالانوار، مجلسى، ج 43. ] كوهها به خاطر وى بى حركت، درياها براى او آرام و بى طغيان و زمين به پاس او آرامش دارد. [ فاطمة من المهد الى اللحد، قزوينى، ص 310. ] فاطمه، از كودكى، پدر عشق مى ورزيد. آن گاه كه خردسال بود و پدر وى را «مادر خويش» [ مناقب، ابن شهرآشوب- مقاتل الطالبيين، اصفهانى- الاستيعاب، ابن عبدالبر، دارنهفته، مصر- اسدالغابة، ابن اثير جوزى- مقتل الخوارزمى، خوارزمى- فضائل فاطمة، ابن شاهين- بحارالانوار، مجلسى، مؤسسة الوفاء، ج 43. ] ناميد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:181.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:182.txt">ضمائم باب هفتم</a><a class="text" href="w:text:183.txt">سيرى در مصادر و اسناد خطبه فدكيه حضرت فاطمه عليهاالسلام</a><a class="text" href="w:text:184.txt">باب هشتم : تظلم خواهى حضرت فاطمه عليهاالسلام در روز قيامت و كيفيت حشر آن حضرت</a><a class="text" href="w:text:185.txt">باب نهم : اولاد و ذريه حضرت فاطمه عليهاالسلام وفضل آنها و اينكه فرزندان رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند</a><a class="text" href="w:text:186.txt">باب دهم : موقوفات و صدقات حضرت فاطمه عليهاالسلام</a><a class="folder" href="w:html:187.xml">ضمائم باب دهم</a><a class="folder" href="w:html:196.xml">پاورقی</a></body></html>مشى اقتصادى فاطمه

مقدمه

از مسائل مهم حيات انسان در عرصه جهان، بويژه در عصر و دوره ما دلبستگى شديد به مال و ثروت دنيا و سعى در توليد بيشتر صر