 شريفه و آتِ ذَالقُربى حَقَّهُ نازل شد پيامبر فاطمه عليهاالسلام را صدا كرد كه بيا حق ترا به تو بدهم و فدك را به فاطمه عليهاالسلام بخشيد. [تفسير عياشى ج 3 ص 287] برخى هم نوشته اند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بشكرانه خدمات خديجه آن را به فاطمه عليهاالسلام بازمانده او بخشيد. [تفسير دارالمنثور ج 4 ص 177.]

البته در برخى از روايات شيعى آمده است كه پيامبر فاطمه عليهاالسلام را خواست و فرمود خداى تعالى به من فرمان داده فدك را كه ملك شخصى من است به تو دهم و فاطمه عليهاالسلام عرض كرد از شما و از خداى تعالى آن را پذيرفتم [تفسير مجمع البيان] و البته اسناد ديگرى هم در اين رابطه وجود دارد. [شواهد التنزيل ج 1 ص 443.]

پيامبر مالكيت آن را با خط على عليه السلام نوشت، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله، على عليه السلام، ام ايمن، و خادم رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بر آن شهادت دادند. [خرائج راوندى ص 9] پيامبر فرمود از آن تو و اعقاب تست و پاداشى براى مادرت خديجه بحساب مى آيد [درالمنثور ج 4 ص 177] و براى محكم كارى اين اصل مردم را جمع كرد و حكم قرآن و واگذارى فدك را به اطلاع آنها رساند. [ص 97 مناقب شهر آشوب ج 1.]

درآمد فدك

در مورد درآمد فدك نقلهاى مختلفى وجود دارد. راوندى آن را بالغ بر 24 هزار دينار در سال نوشت [خرائج ص 9] سيد بن طاووس آن را بالغ بر 70 هزار دينار در سال، و برخى هم بيشتر و گاهى كمتر از آن نوشته اند و همانگونه كه ملاحظه مى شود رقم درشتى بحساب مى آمد كه اگر بناى مصرف براى يك خانواده باشد، زندگى شاهانه اى در سايه آن بوجود مى آيد.

اما على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام از اين منبع استفاده شخصى نداشتند و هرگز از درآمد آن سير نخوابيدند زيرا مى دانستند در گوشه و كنار جامعه اسلامى آن گرسنگان بسيارند و ايتامى كه با شكم گرسنه سر بر بستر بگذارند اندك نيستند. بدين سان تمام درآمد فدك صرف فقرا و مستمندان مى شد و فاطمه عليهاالسلام خود همانگونه كه مى دانيد با چادرى و جامه اى وصله دار زندگى مى كرد، خوراكش نان خشك و بسترش پوست گوسفند بود و هم شنيديد كه فرزندان او اغلب در گرسنگى بسر مى بردند.

تصرّف فدك

پس از وفات رسول الله صلى اللَّه عليه و آله فدك را از فاطمه عليهاالسلام گرفتند و كارگزارانش را از مزرعه بيرون كردند و اين كار به وسوسه عمر صورت گرفت بدان ترس كه نكند شيعيانش خليفه را رها كنند و به طمع دنيا گرد او آيند و بر اين اساس بود كه ابوبكر مباشر فاطمه عليهاالسلام را از فدك اخراج كرد. [ص

58- احتجاج طبرسى.]

فاطمه عليهاالسلام به طرح دعوا پرداخت كه فدك از آن من است. ابوبكر شاهد خواست، او على، حسنين، اسماء ام سلمه و ام ايمن را كه مورد تصديق رسول الله بودند شاهد آورد و ابوبكر ناگزير بود آن را بپذيرد. عمر شهادت آنها را رد كرد و گفت: على همسر اوست، حسنين هم پسران او و به نفع خود گواهى دادند!! [سليم بن قيس] و اسماء هم به سود بنى هاشم رأى مى دهد! [كشكول عاملى] ام سلمه هم فاطمه عليهاالسلام را دوست مى دارد و طرفدار اوست. [اللمعة البيضاء ص 38] ام ايمن هم زبانش مى گيرد و نمى تواند درست حرف بزند!! [سليم بن قيس.]

ابوبكر در برابر سخنان فاطمه عليهاالسلام مجاب شده بود ولى اينكه فدك را تحويل نداد بدان خاطر بود كه اوّلاً عقل منفصل او يعنى عمر نمى گذاشت، ثانياً ابوبكر ترس از اين داشت كه فاطمه عليهاالسلام فردا حقوق ديگرى را طلب كند، از جمله حق خلافت على را، ثالثاً تسليم فاطمه عليهاالسلام شدن نوعى اعتراف به اشتباه بود كه ابوبكر آن را براى خود نمى پسنديد. در كل او مالكيت فاطمه عليهاالسلام را در فدك تكذيب نكرد ولى آن را تحويل فاطمه عليهاالسلام هم نداد. [ابن ابى الحديد ج 16 ص 216.]

موضع مقاومت فاطمه

اينكه فاطمه عليهاالسلام درباره فدك ايستادگى مى كرد و با ابوبكر محاجه مى نمود نه بخاطر رغبت مالى نسبت به فدك بود، بلكه مى خواست حق به حق دار رسد، بدعتى در جامعه اسلامى پا نگيرد، و خليفه مسلمين خلاف اسلام و قرآن رأى ندهد.

فدك مزرعه اى بيش نبود و اگر دنيائى را براى فاطمه عليهاالسلام جواهر مى كردند او همچنان نسبت به آن بى اعتنا بود. او دلبستگى به مال نداشت تا براى فدك دست و پائى زند، مگر او نبود كه غذا و افطار خود را سه شب متوالى به نيازمندان داد؟ مگر او و همسر و فرزندانش نبودند كه مكرر در مكرّر به ايثار پرداخته بودند؟ پس ديگر جاى چه بحث و سخنى است؟ ابوبكر هم مدعى بود كه مى خواهد درآمد آن را در راه خدا براى فقراى مسلمان خرج كند

- در آن صورت جاى چه بحثى براى فاطمه عليهاالسلام بود؟ پاسخ اين است كه اگر آنها قربةً الى الله چنين مى كردند و واقعاً حق را به حق دار مى سپردند فاطمه عليهاالسلام گله اى نمى كرد، ولى داستان فدك بعنوان يك حربه سياسى بود و آنها مى خواستند با استفاده از آن حربه على را فلج كنند و او خانه نشين سازند و فاطمه عليهاالسلام براى اين مسأله بود كه فرياد مى زد.

روح قناعت فاطمه

فاطمه عليهاالسلام در مشى اقتصادى خود اين شيوه را در پيش دارد كه در توليد كوشاست و در مصرف شخصى حسابگر است و انديشمند، سعى دارد. زياده روى نكند و هرگز از حد متوسط جامعه قدمى فراتر نگذارد و البته زندگيش در اغلب موارد پائين تر از حد متوسط بود.

آنهمه درآمدى كه از فدك نصيب او مى شد حتى از آن براى خود يك دست لباس تهيه نكرده و يا از جواهرات و زيورهاى دنيا چيزى براى خود تهيه نديد. آنهمه غنائمى را كه على به خانه مى آورد در خانه بند نمى ماند و همه آنها در فرصتى اندك صرف مستمندان مى شد.

فاطمه عليهاالسلام حتى گاهى از محل كار و درآمد شخصى چيزى براى خود تهيه مى كرد و يا على براى او وسيله زينتى را مى خريد آن هم سريعاً در راه خدا صرف مى شد. و شنيديد كه پيامبر از سفر برگشت و به نزد فاطمه عليهاالسلام رفت و دستبند و گوشواره اى در او و پرده اى بر در ديد و پس از توقفى كوتاه برگشت و فاطمه عليهاالسلام مسأله را دريافت آن را براى پدر در مسجد فرستاد كه صرف فقيران كند. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود پدرش فداى او باد

- او آنچه را كه بايد بكند كرد

- دنيا براى محمد و آل محمد نيست [ص 20 بحار ج 43] و يا ديديد كه نوعروس بود و در راه رفتن به خانه شوهر در مسير خود جامه نو را به فقير داد و خود با جامه كهنه به خانه على رفت.

بخشش او

كسى كه اين همه زندگى شخصى بر خود سختگير است در راه خدا دستى گشاده دارد. مشى او مشى دورى از بخل پذيرش و قبول ايثار است اگر چه خود بدان نيازمند باشند. [آيه 9 سوره حشر] او در زندگى شخصى با يك پيراهن و سرانداز قناعت مى كند تا زندگى فقيران را سر و سامان دهد، با شكم گرسنه مى خوابد تا در سر سفره يتيمان نانى باشد.

ميزان بخشش او گاهى رقم هاى درشتى را تشكيل مى داد. از جمله گردنبند خود را در عروسى كه هديه دختر حمزه سيدالشهداء به او بود به پيرى بخشيد كه در خواست غذا و لباس و خرج سفر از پيامبر كرده و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله او را به سوى فاطمه عليهاالسلام اعزام داش