ود و گواهان محكم و عادلى را حاضر فرمود، از طرفى هم براى اينكه زير بار زور نرفته باشد شهود و گواهان را تكميل نفرمود، چرا؟ براى اينكه تكميل شهود از طرف زهرا- سلام الله عليها- در اين مورد تصويب زور گويى بود.

از همه ى اينها گذشته يك سوال در اينجا مطرح است، و آن اينكه چرا و به چه دليل شهادت و گواهى على- عليه السلام- كه افضل امت است (درباره ى اين كه فدك اعطايى پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- به زهرا- سلام الله عليها- بوده و زهرا- سلام الله عليها- مالك فدك مى باشد) پذيرفته نمى شود؟! و اما شهادت شهود ابوبكر مبنى بر اينكه «پيامبر فرمود: ميراث من به همه ى مسلمانان تعلق دارد» مورد قبول واقع شد و عمر بر اين ادعا شهادت داد؟! در آنجا اسقاط شهادت افضل امت و در اينجا پذيرش روايت جعلى و قبول شهادت!!! عجب است از روزگار شهادت دختر خود عايشه را در رابطه با اينكه من شنيدم پيامبر فرمود: ابوبكر براى مردم به جاى وى نماز بخواند قبول شد و اين شهادت را حكومت پذيرفت، ولى سخن كوثر خدا و شهادت ولى خدا و افضل امت قبول نشد و مردود واقع شد!!.

ابن حجر مكى در كتاب «الصواعق المحرقه» مى گويد: «ان ابوبكر كان رحيما و كان يكره ان يغير شيئا تركه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- اعطانى فدك، فقال: هل لك بينه، فشهد لها على و ام ايمن فقال: لها فبرجل و امراه تستحقيها»: [ الصواعق المحرقه، ص 57، فصل چهارم.] ابوبكر فدك را از فاطمه- سلام الله عليها- گرفت در حالى كه او مرد مهربانى بود! زيرا بر او ناگوار بود كه روش پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- را تغيير دهد، فاطمه- سلام الله عليها- نزد او آمد و ادعا كرد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به من بخشيده است، ابوبكر گفت: آيا شاهدى دارى؟ على- عليه السلام- و ام ايمن به نفع زهرا- سلام الله عليها- در اين قضيه شهادت دادند، ابوبكر گفت: آيا به گواهى يك مرد و يك زن تو ادعاى استحقاق مى كنى؟!

در اينجا بايد گفت: اگر بر فرض كسى اين مطلب را كه زهرا- سلام الله عليها- متصرف فدك بود و ابوبكر آن را با اعمال زور و قدرت از او گرفت، انكار كند، در برابر كتاب خدا و سنت پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- جز زورگويى و اجتهاد مستبدانه دليل ديگرى نخواهد داشت.

علامه سمهودى از حافظ بن مشيه و او هم از نميربن حسان نقل كرده، مى گويد: «قال: قلت لزيدبن على- عليه السلام- و انا اريد ان اهجن امر ابوبكر: ان ابوبكر انتزع فدك من فاطمه- سلام الله عليها- فقال: ان ابوبكر كان رجلا رحيما و كان يكره ان يغير شيئا فعله رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فاتته فاطمه- سلام الله عليها- فقالت: ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- اعطانى فدك، فقال: لها، هل لك على هذا بينه؟ فجائت بعلى- عليه السلام- فشهد لها، ثم جائت ام ايمن فقالت: الستما تشهدان انى من اهل الجنه؟ قالا: بلى قال ابو زيد: يعنى انها قالت لابى بكر و عمر قالت: فانا اشهد ان رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- اعطاها فدك»: [و فاءالوفاء، ج 3، باب خلافت ابوبكر، و شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 220 و ابن ابى الحديد در آخر از قول ابوبكر جوهرى گفته است «فرجل آخر اوامره اخرى لتستحقى بها القضيه» ابوبكر به فاطمه- سلام الله عليها- گفت: يك مرد و يك زن ديگر شاهد بياور تا استحقاق تو نسبت به فدك ثابت شود!] ابن حسان گفت: به زيد بن على- عليه السلام- گفتم: اين عمل ابوبكر در نظر من خيلى زشت مى باشد كه فدك را به زور از فاطمه- سلام الله عليها- گرفت، زيد گفت: ابوبكر مرد مهربانى بود ولى نمى خواست روش رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- را تغيير دهيد، فاطمه- سلام الله عليها- نزد او آمد و فدك را از وى مطالبه فرمود، و مدعى شد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به من عطا فرموده، ابوبكر گفت: آيا شاهد و گواهى بر اين مدعا دارى؟ زهرا- سلام الله عليها- اول على- عليه السلام- را به عنوان شاهد نزد ابوبكر آورد و على- عليه السلام- در اين جريان به نفع فاطمه- سلام الله عليها- شهادت داد و بعد ام ايمن را به عنوان شاهد آورد، ام ايمن رو كرد به ابوبكر و عمر، گفت: آيا شما دو نفر شاهد هستيد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: ام ايمن از اهل بهشت است؟ گفتند: بلى، ام ايمن گفت: پس من هم گواهى مى دهم كه رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فدك را به فاطمه- سلام الله عليها- بخشيده است.

حالا اگر ابوبكر سخن فاطمه- سلام الله عليها- را قبول مى كرد و فدك را به وى رد نموده و پس مى داد، دراين صورت در قضاوت خود اعتماد بر ادعاى صرف نكرده بود و بدون بينه حق را به صاحب خق نپرداخته بود، چرا؟ براى اينكه گفتار ام ايمن كه آيا شما دو نفر شهادت مى دهيد كه پيامبر- صلى الله عليه و آله و سلم- فرمود: ام ايمن از اهل بهشت است، به منزله اقرار و اعترافى بود كه ام ايمن از ابوبكر و عمر گرفت، براى اينكه ام ايمن در گواهى خود راستگو است، بطورى كه به هر حقى كه او شهادت دهد براى حاكم عادل قطع و يقين حاصل مى شود كه آن حق ثابت است، بنابراين رد اين شهادت براى حاكم جايز نيست. پس اولا خواستن بينه از فاطمه- سلام الله عليها- درست نبود زيرا بنا به مصداق آيه ى تطيهر معصوم بوده و هرگز احتمال كذب در سخن و كلامش نمى رفت، و ثانيا شهادت حضرت على- عليه السلام- و ام ايمن را كه از آنها اعتراف بر بهشتى بودن خود گرفت و او را رد كردند، درست نبود!!

ابى داود در سنن خود مى گويد: «حدثنا محمد بن يحى بن فارس، ان الحكم بن نافع حدثهم، اخبرنا شعيب، عن الزهرى، عن عماره بن خزيمه ان عمه حدثه، و هو من اصحاب النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- ان النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- ابتاع فرسا من اعرابى، فاستتبعه النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- ليقضيه ثمن فرسه فاسرع رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- المشى و ابطا الاعرابى، فطفق رجال يعترضون الاعرابى فيسا و مونه (او فيسا و مونه) بالفرس، و لا يشعرون ان النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- ابتاعه، فنادى الاعرابى رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- فقال: ان كنت مبتاعا هذا الفرس و الا بعثه، فقام النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- حين سمع نداء الاعرابى فقال «او ليس قد ابتعثه منك» فقال الاعرابى لا والله ما بعتكه، فقال النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- «بلى قد ابتعثه منك» فطفق الاعرابى يقول: هلم شهيدا، فقال: خزيمه بن ثابت: ان اشهد انك قد بايعته، فاقبل النبى- صلى الله عليه و آله و سلم- على خزيمه فقال: بم تشهد؟ فقال: بتصديقك يا رسول الله، فجعل رسول الله- صلى الله عليه و آله و سلم- شهاده خزيمه بشهاده رجلين»: [ سنن ابى داود، ج 3، ص 308، كتاب الاقضيه، و اكثر اهل سنت اين حديث را در كتب حديثى و فقهى خود ذكر كرده اند.] هرگاه در جريانى يك شاهد گواهى داد، و حاكم مى دانست اين شاهد راست مى گويد، در اين صورت براى حاكم جايز است كه طبق همان شهادت واحد حكم كند، بعد با پنح سند جريان شهادت خزيمه به نفع رسول خدا را نفع مى كند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روز